این که جبهه ی ملی نتواند توافق کند و یا گرفتار دو نظری گردد، از محتملات است و نباید به احتمالات باور داشت. جبهه ی ملی از بدو
تشکیل حرکت هماهنگ داشته و بحث ها و تصامیم با همسویی و هم نظری گرفته شده و من باورم این است که جبهه ی ملی می تواند برای انتخابات فردی را معرفی کند.
تامین امنیت از وظایف اولی و اصلی یک حکومت و یک دولت است. مورد دوم مبارزه با فساد اداری است، حکومتی که از فساد اداری عاری نباشد و مانند حکومت ما که تا گلو در فساد فرورفته، نمی تواند در هیچ عرصه ای برای مردم دست آوردی داشته باشد.
هر شخصی، ویژه گی هایی دارد، پرداختن به تبلیغات و هیاهو برای من و همکارانم، از گذشته ها، مطرح نبوده و حالا هم نیست. ما بیشتر به جوهر عمل ارزش قایلیم و کمتر به تبلیغات و سروصدا ارج می گذاریم. از طرف دیگر، ما دست خود را به هر طرف دراز نکرده ایم و برا ی ما این اصل نبوده که در کجا امکانات است بلکه اصل برای ما، خدمت به مردم بدون در نظر داشت این که کسی ازما قدردانی می کند یا نمی کند، بوده و است.
اشاره: استاد محمد اکبری در ولسوالی ورس ولایت بامیان در یک خانواده متدین و کم زمین چشم به جهان گشود. وی تعلیمات ابتدایی را در زادگاه اش به پایان برد و بعد راهی مدارس دینی شد.
در سال 1345 استاد اكبري حاضر به انجام خدمت سربازی شد و بعد از ختم دوره سربازی، بار ديگر به مد ارس ديني بازگشت و در سال 1350، برای تحصیل علوم اسلامی به عراق رفت و بعد از برگشت از آنجا، به تدریس علوم اسلامی در مدارس پنجاب و ورس ولایت بامیان پرداخت.
استاد اکبری از آغاز سال 1358 به صفوف مجاهدان پیوست و تا فروپاشی حکومت نجیب الله فعالیت های نظامی، اجتماعی و سیاسی داشت. در جریان جهاد او یکی از اعضای شورای رهبری "پاسداران جهاد اسلامی افغانستان" بود و در سال 1367، با همکاری چند تن از هم رزمانشان، حزب وحدت اسلامی افغانستان را تاسیس کردند.
بعد از سال 1373 که حزب وحدت اسلامی به دو جناح تقسیم شد، مسوول یک شاخه از آن بود و پس از تحولات جدید، ایشان مسوولیت حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان را بر عهده دارند و در کنار آن، نماینده مردم بامیان در شورای ملی و هم چنين عضو ارشد شوراي رهبري جبهه ملي هستند.
جناب استاد اکبری، بیش از شش ماه می شود که شما چه در پارلمان و چه در محافل سیاسی و اجتماعی بیرون از پارلمان نسبت به بی عدالتی موجود در کشور و به ویژه موضوع کوچی ها و هزاره ها، معترض هستید؛ اما حضور رسانه ای شما در مقایسه با سطح تلاشها و کوشش هایتان کمتر است، علت چیست؟
اول این که؛ روحیه من در واقع این است که اگر کاری را به نفع مردم و کشور تشخیص بدهم، آنرا انجام می دهم. زمانی که منافع ملی در خطر باشد، زمانی که آبرو، جان و مال مردم در خطر باشد، من خود را مسوول میدانم که با قبول خطر از منافع ملی و آبروی مردم حراست کنم و به جنبه های تبلیغاتی اقدامات خود کمتر اهمیت داده ام.
دوم این که من امکانات نشر، پخش و بازتاب فعالیت های خود را چه در رسانه های دیداری- شنیداری و چه در رسانه های نوشتاری، به گونه ی وسیع ندارم و بدون امکانات نمی توان به بازتاب عمده ی این فعالیت ها دست یافت.
شما فکر نمی کنید که برخی از شخصیت های سیاسی چه در سمت حکومت و چه در طرف مردم هزاره، از قضیه ی بهسود بهره گیری سیاسی کرده باشند تا همدردی واقعی یا تلاش صادقانه برای پایان دادن به این معضل اجتماعی؟
در اين مورد نمی توان قضاوت کرد و باید داوری را به مردم واگذاشت که مردم خود داور باشند؛ اما تلاشهایی که در مورد حل این مشکل از سوی بزرگان، مشاهیر، وکلای مجلس و متنفذین صورت گرفته، تلاشهای قانون مند بوده و تمام حرف ما با حکومت این بوده که این قضیه از مجاری قانونی حل گردد.
وضعیت اکنون در بهسود چگونه است؟ آیا فرمان رییس جمهور در ممانعت از تهاجم کوچی ها و یا برخوردهای قومی در بهسود کمکی کرده است؟
رییس جمهور در تاریخ ده سرطان یک حکم سه ماده ای مبنی بر اسکان کوچی ها صادر کرد و ما فکر کردیم که با صدور این حکم، دامنه ی فاجعه برچیده شده و توسعه پیدا نکند؛ اما متاسفانه که چنین نشد و جنگ ها و تهاجم های زیادی بعد از صدور حکم صورت گرفت.
در تاریخ 30 سرطان، رییس جمهور حکم پنج ماده ا ی دیگری صادر کرد که در ماده ی اول آن آمده است : "کوچی ها در حال حاضر به محل های خزانی و زمستانی خود برگردند." اگرچه کوچی ها بعد از مدتی برگشتند اما؛ این برگشت نیز با تهاجم، خراب کاری و آتش زدن خانه های مردم محل همراه بوده و نتیجه ای که باید حکم رییس جمهور می داد، نداده است و من نمی دانم که آیا واقعا رییس جمهور عزم محکمی در مورد اجرای این احکام نداشت یا در این زمینه توانایی کافی نداشت.
از فرمان رییس جمهور برداشت مثبت صورت نگرفته و این فرمان را دارای ابهامات و اغراض سیاسی و قومی دانسته اند، نظر شما چیست؟ در این زمینه، رییس جمهور دو حکم صادر کرده است، حکم اول که مبنی بر اسکان کوچی ها است، من حرف زیادی ندارم و حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان در مورد، بیانیه ای نیز صادر کرد که از این حکم (حکم ده سرطان) حمایت مشروط شده است.
اما حکم دوم، ابهاماتی دارد. به جز ماده ی اول این حکم، که اگر بگونه ی فوری عملی می گردید و طی آن کسانی که به نام کوچی خراب کاری کردند و مردم را آواره ساختند، از منطقه خارج می شدند، قابل قدر بود مگر در مواد دیگر این حکم بیشتر مصالح و منافع کوچی ها در نظر گرفته شده و این را به صراحت می گویم که حکومت های افغانستان در مساله ی کوچی ها و هزاره ها، هیچگاه بی طرف نبوده اند و حتا همین حکومت فعلی.
شما از فرمان اسکان کوچی ها که توسط رییس جمهور صادر شد استقبال کردید، اگر قرار شود که بخشی از اراضی مناطق مرکزی برای اسکان و شهرک سازی در اختیار کوچی ها قرار داده شود، موافق هستید؟
تقریبا بیش از 40% مردم هزاره جات بی زمین هستند و در این کشور به اندازه ی کف دست خود زمین ندارند. دولت برای این مردم که از اثر بی مهری حکومت ها و شرایط نامساعد اقلیمی به شدت فقیر و محروم اند، در هزاره جات زمین برای توزیع ندارد و از طرف دیگر، افزایش بی رویه ی جمعیت، بیشتر مردم مناطق مرکزی را مجبور به سکونت در شهرها نموده است. بنابراین هزاره جات ظرفیت اسکان کوچی ها را در خود ندارد پس چگونه می توان در جایی که مردم خود بی زمین اند به کسان دیگر زمین داد؟
در افغانستان زمین های زیادی در مناطق گرم وجود دارد که در آنجا می توان فارم های زراعتی احداث کرد، درختان مثمر کاشت و به کشاورزی پرداخت که به برادران کوچی بدهند و این به نفع تمام مردم افغانستان است.
برخی ها فکر می کنند که اصرار کردن بر این که این سرزمین از آن هزاره ها است یا آن سرزمین از آن تاجیک ها و یا پشتون ها، مخالف قانون اساسی و اصل شهروندی در افغانستان است و درست این است که هر افغان در هر جای کشورش حق دارد، زندگی کند و یک زمانی شما از بابت سخت گیری هایی که برای هزاره ها در هرات وجود داشت انتقاد می کردید، حالا خود شما با اسکان کوچی ها در هزاره جات مخالف هستید؟ این مشکل چگونه حل شود؟
ما به این نظر هستیم که افغانستان خانه تمام مردم افغانستان است. همه اقوام حق دارند که در این خانه با عزت، با برخورداری از حقوق و امتیازات مساوی، با احترام به حقوق یکدیگر، در پرتو قانون و به عنوان شهروندان افغانستان در هر جای کشور زندگی کنند. همین اکنون همه درکنار هم زندگی می کنیم، درکابل، در غزنی، در بلخ، در هلمند، در بامیان و دیگر ولایات افغانستان، هزاره درکنار پشتون، در کنار تاجیک، در کنار ازبک و دیگر اقوام زندگی می کند و همین گونه دیگران درکنار ما زندگی می کنند و زندگی برادرانه و خوبی هم داریم.
کسانی که از گذشته ها با عنوان کوچی در هزاره جات زمین خریده اند و قباله ی قانونی وشرعی دارند، ما آنها را مالک زمین می دانیم و آنها حق دارند که از زمین خود استفاده نمایند؛ اما بگونه ا ی که به دیگران ضرر نرسد، نه به این صورت که به عنوان زمین دار، 300 کیلومتر کشت و زارعت مردم را با هزاران رأس مواشی به بهانه ی داشتن زمین در آنطرف هزاره جات پایمال کنند. بدین ترتیب، موضع ما و مردم ما در این باره روشن است.
هر کسی که در هزاره جات زمین دارد می تواند در محدوده ی قباله ی خود از ملکیت خود، استفاده ی مالکانه کند، در آنجا ساکن شود و با مردم در پرتو احکام اسلامی و قانونی زندگی کند. بعد از این نیز تمام اقوام کشور می توانند در سرزمینی که به گونه ی سنتی هزاره نشین بوده، با موافقت طرفین، بر مبنای قانون و شریعت، زمین بخرند، مالک شوند و ما هیچگاهی مدعی این نیستیم که در یک منطقه صرفا هزاره ها زندگی کنند و چنین ادعایی را، ما، نه شرعی می دانیم و نه قانونی.
استاد محترم از آن جا که شما عضویت در جبهه ی ملی را نیز بر عهده دارید می خواستیم بگوییم که گفته می شود جبهه ی ملی بر سر انتخاب یک نامزد واحد انتخابات ریاست جمهوری ممکن است به توافق نرسند، نظر شما در این باره چیست؟
اگر به سراغ احتمالات برویم، هر چیزی ممکن است ولی خوب است که در مورد تصامیم جبهه ی ملی خوشبین باشیم. تصمیم جبهه ملی این است که برای انتخابات ریاست جمهوری یک نامزد داشته باشد؛ اما تا اکنون این فرد مشخص نشده است و بر مبنای تصامیم پیشین، جبهه ی ملی فردی را که مناسب باشد، معرفی خواهد کرد.
اگر واقعا جبهه ی ملی نتواند یک کاندید واحد برای ریاست جمهوری معرفی کند، آیا فلسفه ی تشکیل آن عبث نخواهد بود؟
این که جبهه ی ملی نتواند توافق کند و یا گرفتار دو نظری گردد، از محتملات است و نباید به احتمالات باور داشت. جبهه ی ملی از بدو تشکیل حرکت هماهنگ داشته و بحث ها و تصامیم با همسویی و هم نظری گرفته شده و من باورم این است که جبهه ی ملی می تواند برای انتخابات فردی را معرفی کند.
از نظر شما یک رییس جمهور چه کارهایی را باید انجام می داد که آقای کرزی نتوانست انجام بدهد؟
در کشور ما چند مساله مهم بود، آوردن امنیت کاری اساسی بود. کشور ما، یک کشور بیرون آمده از جنگ و بحران بوده و در یک محیط امن، هر طیف و صنف اجتماعی می تواند که به گونه ی عادی به کار و فعالیت خود بپردازد و تامین امنیت از وظایف اولی و اصلی یک حکومت و یک دولت است. مورد دوم مبارزه با فساد اداری است، حکومتی که از فساد اداری عاری نباشد و مانند حکومت ما که تا گلو در فساد فرورفته، نمی تواند در هیچ عرصه ای برای مردم دست آوردی داشته باشد.
مسایل دیگر مبارزه با کشت و تولید مواد مخدر و پرداختن به امر بازسازی و انکشاف بود. این چهار وظیفه از مسوولیت های اصلی رییس جمهور بود که باید فساد اداری را ریشه کن می کرد، کشت و تولید مواد مخدر را از میان بر می داشت، امنیت مردم را تامین می کرد و بازسازی را به گونه ی دقیق انجام می داد که متاسفانه حکومت ما و در راس آن رییس جمهور در هر چهار عرصه و مسوولیت عمده، دست آورد بسیار اندکی داشته که اگر بگویم در این چند سال هیچ کاری انجام نشده، این را منصفانه نمی دانم و واقع بینی و انصاف حکم می کند که بگویم در بعضی موارد پیشرفت هایی هم صورت گرفته است؛ اما با در نظر داشتن حمایت جامعه ی جهانی، پول و امکاناتی که این حکومت دارد و هیچ یک از حکومت های پیشین این امکانات را نداشته، دست آوردهای ناچیزی داشته است. اگر ما حکومتی عاری از فساد و با درایت می داشتیم، می توانست که چهار برابر کارهای صورت گرفته کار کند.
از نظر شما مهمترین اولویت های افغانستان کدام ها هستند؟ برقراری امنیت، مبارزه با فساد اداری، مبارزه بر ضد کشت، تولید و تورید مواد مخدر، مبارزه برای محو فقر وبیکاری و دست یافتن به سطح مناسب رفاه، تلاش برای محو بیسوادی و از همه مهمتر، تلاش برای تحقق وحدت و همسویی ملی.
من به این باورم که تا مردم افغانستان از این نعمت (وحدت ملی) برخوردار نشوند، نمی توانند در عرصه های دیگر کامیاب باشند. تا وقتی که مردم، طیف های اجتماعی و به ویژه زمامداران، آنهایی که در بلندترین مقام های کشور قرار دارند، روحیه قوم گرایی داشته باشند، آجندای قومی داشته باشند، نمی توانند که برای افغانستان یک دست آورد خوب و مطلوبی به ارمغان بیاورند.
آیا جبهه ی ملی داری ظرفیت و تجربه ی کافی در حل معضلات موجود و پاسخگو به مطالبات مردم هست؟
در جبهه ی ملی شخصیت هایی از تمام مردم افغانستان حضور دارد که تجربه ی حکومت داری و تجربه ی مبارزاتی بلند مدتی دارند و من فکر می کنم که جبهه ی ملی می تواند معضلات را حل کند و به مطالبات مردم پاسخ دهد.
ظاهرا برخی کشورهای غربی هنوز هم به بعضی از رهبران جبهه ملی اعتماد ندارند، علت این امر چیست؟
سیاست کشورهای غربی در آسیا، در کشورهای اسلامی و به گونه ی کلی، در کشورهای جهان سوم، بیشتر غرض آلود بوده و است. در این راستا، منافع مردم کشورهای غیر غربی، به خصوص کشورهای اسلامی برای غرب مساله اصلی نبوده است، با وجود ادعایی که غرب دارد، ما نمی توانیم تمام ادعای آنها را قبول کنیم مگر یک مورد که می گویند؛ ما (غربی ها) به دنبا منافع ملی خود هستیم. بنابراین، هم آمریکا و هم اروپا در هر جایی که پا می گذارند به خاطر منافع خود آنها است و در هر جایی منافع آنها با منافع ملی ما، همخوانی ندارد. بدین ترتیب، اگر غربی ها به کسانی اعتماد داشته باشند و به کسان دیگر اعتماد نداشته باشند، بر می گردد به همان دیدی که نسبت به جهان و مخصوصا جهان اسلام دارند، یعنی هدف اصلی شان منافع ملی است.
فکر نمی کنید که رهبران جبهه ی ملی با شناختی که از کشور دارند و با تجربه های غنی که در عرصه ی مبارزه با مداخلات خارجی کسب کرده اند، حاضر نخواهند بود که در برابر برخی سیاست ها و اراده های بیرونی منفعلانه و وازده عمل کنند و به همین خاطر تیم رییس جمهور کرزی از این جهت قابل اعتمادتر برای برخی حلقه های خارجی محسوب می شود؟
همیشه در افغانستان هر حکومت، نظام و یا جریان سیاسی که خواسته در چوکات منافع ملی و تکیه به استقلال ملی کار کند و دنباله رو سیاست های بیرونی نباشد، تحت فشار قرار گرفته که این امر اکنون نیز محتمل به نظر می رسد و هر کسی که باب طبع خارجی ها نباشد، تحت فشار قرار خواهد گرفت.
آنچنان که گفته شد، کشورهای غربی به هر مساله از چشم انداز منافع ملی خود می نگرند، که این سیاست، سیاستی ناکام است و دلیل ناکامی آنها در کشور ما نیز همین ا ست.
رهبران جبهه ی ملی چه طرح ها و برنامه هایی روی دست دارند و چه زمانی با معرفی یک كانديد، وارد كارزار انتخاباتي خواهند شد؟
جبهه ی ملی، طرح ها و برنامه های خود را اعلام کرده؛ اما در رابطه به معرفی کاندید ریاست جمهوری، تصمیمی گرفته نشده و زمان معرفی نیز تعیین نشده ولی میزان بالای درایت، آگاهی و رشد سیاسی جبهه ی ملی نشان می دهد که زعامت جبهه ی ملی، در وقت مناسب نامزد جبهه را معرفی خواهد کرد.
نظر شما تاخیر انتخابات و همچنین برخی تلاشها برای اضطرار کردن اوضاع کشور چگونه است؟ موقف شما در میان این اقدامات چیست؟
من فکر می کنم که حکومت افغانستان در شرایطی که کشورهای زیادی با امکانات نظامی و مالی خود در کشور حضور دارند، اگر هماهنگی به خرج دهند و بخواهند که انتخابات را در موعدی که قانون اساسی تصریح کرده برگزار کنند، یک اقدام عملی بوده و انتخابات صورت خواهد گرفت. همین اکنون در بیشتر نقاط افغانستان امنیت برقرار است و اگر خارجی ها در قسمت تعلیم و تجهیز پولیس و اردوی ملی کشور صادقانه تلاش کنند، حکومت با همکاری جامعه جهانی، اگر غرضی درکار نباشد، می تواند در موعد معین، انتخابات را برگزار کند و اگر چنین نشود، من فکر می کنم که افغانستان به سوی بحران خواهد رفت، بی اعتمادی به اوج خود خواهد رسید و حکومت مشروعیت خود را از دست خواهد و اگر بی اعتنایی به قانون اساسی که تنها مبنای اتکای مردم افغانستان است، صورت بگیرد، در آن وقت آینده ی مطلوبی برای کشور محبوب و ملت رنجدیده ی افغانستان پیش بینی نمی شود.
به نظر می رسد که اقوام در افغانستان نسبت به یکدیگر بی اعتماد اند، عامل این بی اعتمادی چیست، مقصر کیست؟
حکومت ها در گذشته بیشتر گرایش قومی داشتند و به نظر می رسد که این مساله یک بیماری فراگیر شده. زمامداران گذشته، به جای این که در صدد ایجاد یک ملت واحد از این اقوام متعدد باشند، بیشتر در پی تامین منافع قومی بوده و همین امر، سبب شده که یک قوم احساس کند که از دیگران بهتر است، یا حق و امتیاز بیشتر دارد و دیگران شهروندان درجه دوم اند.
سیاست نظام های گذشته چنین بوده؛ اما بعد از این چند سال هم که ما قانون اساسی داریم، جامعه ی جهانی در کنار ما است، باید تلاش صورت می گرفت که از اقوام کشور یک ملت واحد ساخته می شد. متاسفانه، من در این زمینه کوشش لازم را نمی نگرم و نظام ما در این مورد کاری مثبتی را انجام نداده است و با گذشت زمان علایمی را می توان دید که حکومت ما بیشتر به طرف قومی شدن در حرکت است.
جامعه ی شعیه و جامعه ی هزاره، یک بخش قابل توجهی از مردم افغانستان را تشکیل می دهند و نقش موثری در دورانهای مختلف تاریخی در دفاع از آزادی و استقلال کشور ایفا کرده اند؛ آیا شخصیت های سیاسی شعیه و هزاره برابر با فداکاری و نقش بزرگ مردم، خدمتگذار و مدافع حقوق آنها بوده اند؟
مردم ما با وجود برخورداري از تمام مشكلاتي كه معلول سياست هاي گذشته است، خوب درخشیدند، در برابر نظام های غیر مردمی و اشغال گران فداکاری کردند و وظیفه ی خود را انجام دادند، در دوره ی جهاد و مقاومت با بذل مال و جان خود مبارزه کردند و خوب هم مبارزه کردند؛ اما کسانی که در رأس کار بودند، در بسا موارد عملکرد قابل تحسین نداشته اند.
به نظر می رسد که شما به اندازه ای که دارای پایگاه و نفوذ اجتماعی گسترده در میان مردم خود هستید، از این موقعیت کمتر بهره برداری سیاسی کرده اید، علت چیست؟
هر شخصی، ویژه گی هایی دارد، پرداختن به تبلیغات و هیاهو برای من و همکارانم، از گذشته ها، مطرح نبوده و حالا هم نیست. ما بیشتر به جوهر عمل ارزش قایلیم و کمتر به تبلیغات و سروصدا ارج می گذاریم. از طرف دیگر، ما دست خود را به هر طرف دراز نکرده ایم و برا ی ما این اصل نبوده که در کجا امکانات است بلکه اصل برای ما، خدمت به مردم بدون در نظر داشت این که کسی ازما قدردانی می کند یا نمی کند، بوده و است.
شما عضو ارشد شورای رهبری جبهه ی ملی افغانستان هستید، علت تاسیس این جبهه چه بود و نقش آن را در تحولات سیاسی کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟
جبهه ی ملی، بر مبنای مفاد قانون اساسی و پلورالیزم سیاسی ایجاد شد و هدف از تاسیس آن، این بود که جبهه ی ملی به منزله ی یک آیینه برای نظام باشد. به نظر ما، جبهه ی ملی نسبت به حکومت، به مثابه ی لنگر است برای کشتی؛ اما متاسفانه رییس جمهور در برابر جبهه ی ملی حساسیتی نشان داد که گویا جبهه ی ملی، خصم حکومت و یک جریانی برضد حکومت باشد، حال آن که جبهه ی ملی، به عنوان یک جریان اصلاح گر و منتقد خیرخواه به وجود آمد تا شاید بتواند سبب این شود که حکومت نقاط ضعف خود را بزداید و نقاط قوت خود را تقویت کند و به این ترتیب، بیشتر در خدمت مردم باشد و بتواند اعتماد و حمایت بیشتر مردم کشور را جلب نماید.
طی یک سال گذشته، جبهه ی ملی یکی از تاثیر گذارترین محورهای سیاسی در کشور بوده و به همین دلیل این جبهه، آماج حملات حلقه های حکومتی و رسانه های همسو با حکومت قرار گرفته است، آیا جبهه ی ملی یک رقیب و یک بدیل جدی برای رهبری سیاسی حاکم است؟
جبهه ی ملی بر مبنای قانون اساسی و قوانین نافذه ی کشور ایجاد و بر همان مبنا، فعالیت نیز می کند، درست این بود که از ایجاد و فعالیت جبهه ی ملی اسقبال می شد نه این که مخالفت. جبهه ی ملی سیاست براندازی نظام را با توسل به قوه نداشته و ندارد بلکه حرکت جبهه ی ملی، حرکت قانون مند، سیاسی و صلح خواهانه است که نباید این حرکت، به منزله ی یک اقدام بر مبنای تقابل با حکومت فعلی تلقی می گردید.
موفقیت ها و دست آوردهای جبهه ی ملی در یک سال گذشته چه چیزهایی بوده است؟
در حرکت های سیاسی کلان و گسترده، یک سال زمان زیادی نیست؛ اما به تناسب زمان، جبهه ی ملی کارهای بزرگ و در خور تقدیری انجام داده است. جناب استاد، در فرجام شما چه پیامی به خوانندگان هفته نامه ی جبهه ی ملی دارید؟ من آروزمند این نکته هستم که هر کسی در هر جریان و یا حزبی که هست، در چارچوب قانون، سعی کند خدمت گذار راستین وطن و مردم افغانستان باشد.