تبليغاتX
انجمن فرهنگی و اجتماعی باران

انجمن فرهنگی و اجتماعی باران

اطاعت از خدا خدمت برای مردم

عید غدیر خم بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد

عید غدیر خم بر تمام مسلمانان جهان مبارک باد

 

محمد حسین محمودی

 واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

مولودي

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.

 ... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ...امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم. سوره مائده آيه 3.

 داستان غدير خم

 سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:13  توسط محمد حسین محمودی  | 

فقه جعفریه در حوزه احوال شخصی پیروانش در محاکمه چگونه اجرا می شود

تذکر :

خوانندگان عزیز!

شاید در جریان هستید که اجرایی ساختن مفاد ماده (131) قانون اساسی، در بین وکلاء ولس جرگه، بگو مگوهای را بوجود آورد و آنها نتوانستند وظیفه خویش را در این زمینه انجام دهند. بدتر ازین آنکه وکلاء مذکور در سه طیف تقسیم شده، صف آرائی کرده وحدت و همدلی را به نفاق و رویا روئی تبدیل نمودند.آنچه پیش رو دارید، طرحی است که برای جلوگیری از رویا روئی وکلاء محترم و تحریک حساسیت های مذهبی در کشور، در رابطه باجرائی شدن مفاد ماده 131 قانون اساسی، تهیه شده است امید که مؤثر افتد و مشکل حل گردد.

والسلام علی جان زاهدی

25/5/1387

فقه جعفری در حوزه احوال شخصی پیروانش در محاکم چگونه اجرا می شود ؟

یکی از نشانه های نظام سیاسی – اداری دمکراتیک، التزامی عملی به پلورالیزم در حوزه ادیان و مذاهب است. در یک چنان نظامی و ادیان و مذاهب از جایگاه و منزلت قانونی یک برخورداراست و پیروان ادیان و مذاهب از این منظر، مساوی الحقوق.

در گزشته ها، مذاهب فقهی موجود در افغانستان، تنها فقه حنفی رسمیت داشت و برای پیروان باقی مذاهب فقهی، تنها آزادی عمل به مذهب شان در قانون اساسی. به رسمیت شناخته شده بود و بس.

و اما در قانون اساسی جدید افغانستان. ماده (131) فقه جعفری از جایگاه جدیدی بر خور دار شد و قانون گذاران، اجرای فقه جعفری را رد حوزه احوال شخصی پیروانش، در محاکم قضائی به رسمیت شناختند.

رسمی شدن مذهب جعفری در افغانستان، یکی از آرزوهای مهم و دیرین پیروان این مذهب بود. با امضا شدن معاعده جنوا که منجر به خروج نیروهای ارتش سرخ از افغانستان گردید و بعد سیاسی قضیه افغانستان بر بعد نظامی آن، بیشتر مورد توجه قرار گرفت، عرصه طرح خواسته ها، در نظام آینده افغانستان، برای احزاب مبارز و جهادی شیعه در افغانستان فراهم گردید. در این زمینه، هر گروه چیز یا چیزهای را بعنوان خواست خویش مطرح کرد و اما شورای ائتلاف اسلامی افغانستان، معروف به ائتلاف هشت گانه، بعد از بریسای، همه جانبه، خواست خویش را در قالب سه ماده ترتیب داده، اعلام کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 15:2  توسط محمد حسین محمودی  | 

عید سعید اضحی مبارگ

بسم الله الرحمن الرحیم

عید میثاق ارزشهای دینی وفرهنگی

محمد حسین محمودی

 عید میثاق بادوست همایش بزرگ و وحدت مسلمانان است. عید وعده گاهی است که ازقبل ها برای دیداربهم رساندن دویا چند انسان برنامه ریزی شده است. دروعدۀ موعود بسیاری از آدمها مشغلۀهای، دیگرزندگانی را رها ودرمیعاد گاه حضوربه هم میرسانند تا  به تکلیف که برعهده دارند عمل نمایند.

درروزگارکه روزمره زندگی به سرعت بسوی ماشینی شدن درحرکت است، شاید کمترمردمی به یک چنین عهدی وفا دار بمانند. اما ازآنجایی که یکنواختی وبی­انگیزه­گی این روند نیزاحساس عاطفی بشرراسرکوب وانسان را دچارسرگردانی های بی مورد می نماید ، بازهم مجال آن را فراهم می نماید که انسان به امورهم چون عید ودیگرزمینه های که به نیازهای عاطفی او پاسخ دهد را بیش ترازپیش مورد توجه قراردهد .

اگرما به ظواهر زندگانی امروزی بشربنگریم درمی یابیم که انسان ها به اموری که برای شان عواید مادی نداشته باشد کمتر می پردازند ، به نظرمی رسد که احساسات عاطفی ضعیف شده، روابط عاطفی کم رنگ وروابط دوستانه روبه افسانه شدن به پیش می رود . انسان ها به جای هنرهای چون رسامی ،خط وشعرکه مظهربرجسته عاطفه وعشق است ازخط ورسم ماشینی استفاده نموده کمتر شعرمی خوانند وبه جای اینکه همدیگررا بیبنند. از وسایل رسانه های مثل تلویزیون، رادیو ، کمپیوترومبایل استفاده می نمایند که ازیک طرف وقت وفرصت شان را صرفه جویی نمایند وازطرف دیگربزودی وراحتی تماس برقرارنموده خود راازهزینه رفتن وزحمت آن نجات دهند . این حرکت رویشی فراروی بشریت به گونۀ چشم گیری به پیش می رود . که برای جلوه های عاطفی هم ازکمپیوترومبایل استفاده می شود..

   پیش رفت این روند نیزهیج گاهی قانع کننده ورضایت بخش  نبوده انسان بعد ازتلاش های زیاد  ( جان کندن بیهوده ) یا هیج چیزی عایدش نمیشود یا هم اگرمتاع مادی که بدست می آورد با آن آرامش روحی وروانی پیدا کرده نمی تواند. وهرروز مشکلات عدیدۀ برایش بوجود می آید فرصت وتوفیق نفس کشیدن براحتی را هم کمتربدست می آورد . ازاین رواست که بازبه دنبال همان روش های قدیمی التیام درد های شان رفته ازروی نا چاری به این وآن سر زده همنفسی می طلبد تا لحظات ، ساعات ، روزیا روزهایی را با آن سپری نماید . و غم ها ودرد دلش را بجزاین دوست وهمدم انسانی اش  کسی دیگردرک کرده نمی تواند وشریک خوشی های زندگانی اونیزغیر دوست انسانی اش  کسی دیگرشده نمی تواند. این دلایل وامی دارد تا به دنبال این موضوع باشیم که چه گونه می توانیم به نوع بهتر به هم رسیده با هم گفتگونموده احساسات وعواطف انسانی خود را چگونه میان هم تقسیم نمایم وبه همدیگربگویم که دوستت دارم،بشما ارادت دارم ، شمارا قبول دارم یا به قول شاعر 

( بی همه گان بسر شود بی تو به سر نمی شود )  پس برای شنیدن وگفتن یا فهمیدن وفهماندن این مهم چه لحظه و وقت بهتر ازروزهای عید خواهد بود که براثر رسم کهن، روزی را روزخوشی خوانده وهمه گان خود را ملزم به رعایت این عهد بداند.

پس یکی ازفواید عید درکنارفواید بی شماردیگرآن همین دیدار بهم رساندنی است که می شود ازآن اکثراستفاده را نمود .درمیان اعیاد ، عید بزرگترومهم ترعید سعید اضحی است که ضمن اینکه  تعداد زیاد ازمسلمانان ها درجاجای دنیا به حضورهمدیگرمی رسند. یک مجموعۀ بزرگ از انسان های مسلمان درخانۀ خدا دراین میعاد گاه معتبرومقدس حضوربهم رسانده مهمان خالق شان نیزمی شوند ، که ازیک طرف دل های این انسان ها بهم نزدیک ومهربان می شود وازطرف دیگراین خوشی وعید رادرحضورپروردگار شان جشن می گیرند وازجهت سومی همایش بزرگ اخوت اسلامی امت واحدۀ اسلامی را بنمایش می گذارد . این مراسم خود عالم و معنای دیگری دارد که دراین مقال اندک مجال آوردنش نیست ، فقط این را یاد آوری نمایم که باید عید را جشن گرفت لباس نو پوشید وزود تر­­­­­­­­­­­نزد دوستان­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­ شتافت وبااین روزعهد­­­­ و­­­­پیمان بسته کرده وعید مبارک باد گفت. بهترخواهد بود که دراین روزهای بزرگ، با دوستان که اگرشکرآزادی موجود باشد، دست دوستی درازنموده، کینه وکدورت را ازروی آئینه دل کنارزد. باید درچنین روزی دروازۀ خانۀ دل را به روی همه باز گذاشت همه را نیکو دانسته ومهمان عزیز دل نمود .

 بازآمدم چون عید نوتاقفل زندان بشکنم           وین چرخ مردم خواررا زنجیرورندان بشکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 15:21  توسط محمد حسین محمودی  | 

براک اوباما رئیس جمهور جدید ایالات متحده انتخاب شد

 

براک اوباما رئیس جمهور جدید ایالات متحده انتخاب شد.
Barack Obama addresses supporters in Ohio, 10 Oct 2008
05/11/2008

ایالات متحده، با پیروزی براک اوباما، اولین رئیس جمهور امریکائی افریقائی الاصل را انتخاب کرد.

این کاندید حزب دیموکرات بیشتر از 270 رای کالج انتخاباتی را بدست آورد. در ساعت 11 شب بوقت واشنگتن سناتور اوباما 297 رای و جان مکین 138 رای بدست آورده بود.

صدها هزار پشتیبان اوباما در یک پارک شیکاگو اجتماع نموده و از پیروزی او جشن میگیرند.

پیروزی اوباما به 8 سال حکمروائی جمهوری خواهان خاتمه میدهد. اوباما اولین رئیس جمهور در تاریخ 232 ساله این کشور است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:2  توسط محمد حسین محمودی  | 

بيوگرافی مختصر باراک اوباما

بيوگرافی مختصر باراک اوباما


Barack Obama as a baby with his mother

باراک اوباما و مادرش


باراک اوباما در ۴ اوت سال ۱۹۶۱ در هونولولو، مرکز ایالت هاوائی، به دنيا آمد. پدرش دانشجوی سیاهپوست کنیائی در دوران تحصيل در دانشگاه هاوايی با مادر باراک که دانشجوی سفید پوستی از اهالی کانزاس آمریکا بود آشنا شده بود.

اوباما در اولین کتاب خود بنام «رویاهائی از پدرم؛ روایاتی از نژاد و میراث» که اولین بار در سال ۱۹۹۵ به چاپ رسید، در بیان تمایز ظاهری میان والدینش پدر خود را به سیاهی شبق و مادرش را به «سفیدی برف» توصیف کرده است.

مادر و پدر باراک اوباما بعد از دو سال متارکه کردند و پدر ابتدا به دانشگاه هاروارد رفت و سپس به کنیا بازگشت. قبل از فوت پدر در یک تصادف رانندگی در سال ۱۹۸۲، پدر و پسر یکبار و آن هم به مدت یکماه با يکديگر ديدار کردند.

«دانهام» مادر باراک مجددا در سال ۱۹۶۷ با دانشجوئی از اهالی اندونزی بنام «لولو سوئته رو» ازدواج کرد و باراک نیز تا ده سالگی در یکی از مدارس ابتدائی در جاکارتای اندونزی تحصیل کرد.

اوباما بعد از بازگشت از اندونزی با پدر بزرگ و مادر بزرگ مادری خود در هاوائی زندگی کرد و بعد از گرفتن لیسانس از دانشگاه کلمبیا، در سال ۱۹۸۸ به شيکاگو رفت و به عنوان سازمانده انجمن های محلی در محلات فقیر نشین اين شهر بزرگ کار کرد. پس از سه سال کار با مردم حاشيه نشين و سازمان دادن آنان به منظور رسيدن به خواسته های بر حق خود، باراک در امتحان ورودی دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد شرکت کرد و قبول شد. پس از گذراندن سال اول، بر مبنای نمرات و ارزشیابی از نوشته هايش، به سمت ویراستار نشریه حقوقی دانشگاه هاروارد که از معتبرترين نشريات حقوقی آمريکاست برگزیده شد، و در سال ۱۹۹۰ به رياست نشريه رسيد.

پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه هاروارد، باراک اوباما در سال ۱۹۹۶ در انتخابات سنای ایالتی ایالت ایلینویز، و در سال ۲۰۰۴ در انتخابات سنای ایالات متحده به پیروزی رسید.

در تابستان سال ۲۰۰۴ و در جریان کنوانسیون حزب دموکرات دربوستون (ماساچوست) که به انتخاب رسمی جان کری به عنوان نامزد آن حزب در انتخابات ریاست جمهوری انجامید، از باراک اوباما خواسته شد سخنرانی کلیدی آن کنوانسیون را نوشته و ارائه دهد.

اوباما دراین سخنرانی از ضرورت در پیشگیری راه و رسم جدیدی برای حزب دموکرات سخن گفت. شیوائی اجرای آن سخنرانی باعث شد تنها سناتور سیاه پوست آمریکائی در آن زمان بشدت طرف توجه دستگاه های ارتباط جمعی قرار گیرد.

سناتور اوباما در فوریه سال ۲۰۰۷ با اعلام نامزدی خود برای ریاست جمهوری این کشور از حزب دموکرات مبارزات انتخاباتی خود را با دو شعار زیر بنائی «امید» و «تغییر» آغاز کرد و هنگامیکه در سوم ژانویه سال جاری در انتخابات آیووا به پیروزی رسید، با تکیه بر این دو شعار موضوع سخنرانی پیروزی خود را پایان دادن به شکاف های اجتماعی میان آمریکائیان قرار داد.

بعد از ۱۶ ماه مبارزات انتخاباتی با سناتور هیلاری کلینتون در مراحل گوناگون انتخابات مقدماتی در حزب دموکرات، باراک اوباما در سوم ژوئن نامزدی خود از جانب آن تشکیلات سیاسی را اعلام کرد.

گراند گیم Ground Game اصطلاحی برگرفته از رقابت های ورزشی ست که هنگامیکه در مورد مبارزات انتخاباتی بکار گرفته می شود شامل مراحل مختلف تهییج طرفداران، صحنه آرائی، استفاده از رسانه های همگانی، پیام رسانی، جمع آوری کمک ها، و سرانجام تهییج و ترغیب طرفداران به رای دادن می شود. بر این اساس، دنیس جانسون استاد مدیریت سیاسی در دانشگاه جرج واشنگتن معتقد است راهبران مبارزات انتخاباتی اوباما این سلسله از اعمال را به بهترین وجه ممکن انجام داده اند.

باراک اوباما در جریان ۲۱ ماه مبارزات انتخاباتی گوهر اتکای به نفس و تجلیات رهبری خود را بیش از پیش صیقل داد و مسافرت های او به اروپا و عراق و افغانستان نیز با هدف نمایش هر چه مبسوط تر این صفات طراحی و اجرا شد.

در حالیکه تا چند هفته قبل مسائل خارجی و امنیت ملی هنوز نقطه ضعف مبارزات انتخاباتی سناتور اوباما تلقی می شد، شدت گیری بیسابقه بحران در بازار های مالی آمریکا در کمی بیش از ۶ هفته پیش معضلات داخلی و اقتصادی را در صدر الویت های رای دهندگان آمریکائی قرار داد وآشکارا به مبارزات انتخاباتی سناتور اوباما کمک کرد.

صرفنظر از آنکه چه کسی در اولین ساعات شامگاه روز چهارم نوامبر بعنوان چهل و چهارمین رئیس جمهوری ایالات متحده برگزیده شود، در تلخیص این طولانی ترین انتخاباتِ تاریخ همین بس که تقریبا همه متفق القولند تا همین جای کار باراک اوباما سرمنشاء پدیده ای تاریخی و سرنوشت ساز بوده، که با توجه به اخبار منتشره حاکی از هیجان های مردمی در سایر نقاط جهان، اهمیت و تاثیر گذاری آن از مرزهای این کشور نیز بسیار فراتر رفته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 10:1  توسط محمد حسین محمودی  | 

خانه تکانی در کابنه کرزی:

خانه تکانی در کابنه کرزی:
تلاش برای ایجاد موثریت یا بازی انتخاباتی

سرانجام انتظار به پایان رسید و حکومت جا به جايي در کابینه را روز گذشته اعلام کرد. مهمترین جا به جایی در کابینه سپردن پست وزارت امور داخله به حنیف اتمر، وزیر معارف و منصوب کردن فاروق وردک به وزارت معارف است.
برخی گمان ها بر این است که آقای کرزی با گماشتن آقای اتمر به پست وزارت امور داخله تلاش کرده است تا کارآیی این وزارت را بالا ببرد. از آن‌جایی که آقای اتمر به عنوان یک «مدیر توانا» در کابینه معروف است، کرزی گمان می کند که او می تواند مشکل پولیس و امنیت در افغانستان را کم ساخته و وضعیت امنیتی را تا زمان برگزاری انتخابات بهتر بسازد.
در همین حال تصور دیگر این است که کرزی نسبت به اتمر به عنوان یک رقیب بالقوه در انتخابات آینده مشکوک است و از توانایی وی در مدیریت نیز نگران می باشد، چرا که خود فاقد توانایی های مدیریتی و برنامه ریزی آقای اتمر است. به همین خاطر به نظر می رسد که گماردن آقای اتمر به پست وزارت امور داخله تلاشی برای بدنام ساختن وی باشد. چرا که با توجه به زمان باقی مانده به انتخابات و مشکلات فراگیری که پولیس دارد، بعید به نظر می رسد که آقای اتمر بتواند بر تمام آن مشکلات به آسانی فایق بیاید. در عین حالی که ساختار اداری، مالی و گستره عملیاتی وزارت امور داخله به تناسب تجربه های که آقای اتمر در وزارت های احیا و انکشاف دهات و معارف داشته، بسیار متفاوت است و به همین قیاس حل مشکلات این وزارت نیز نیازمند تغییرات گسترده در بخش های دیگری از حکومت است.
چندی پیش نیز یکی از مقام‌های عالی رتبه‌ي حکومت افغانستان به 8صبح گفته بود که آوردن اتمر به وزارت داخله نه تنها باعث بهبود وضعیت نخواهد شد، بلکه سبب می گردد که پروژه‌ي نسبتا موفق وزارت معارف نیز به بن بست برسد.
از سوی دیگر تغییر کلیدی و اساسی دیگر در جا به جایی کابینه، گماردن آقای وردک به پست وزارت معارف کشور است. گمان بر این است که آقای کرزی با گماشتن وردک به وزارت معارف، به زندگی دولت سایه در داخل دولت خود نقطه پایان گذاشته است، زیرا تجربه نشان داد که وردک در پست های ریاست اداره امور، دارالانشای شورای وزیران و وزارت دولت در امور پارلمانی بسیار به خوبی توانست نقش یک دولت سایه را بازی کند و گستره اختیارات خود را بسیار فراتر از اختیارات رییس جمهوری توسعه دهد. کرزی می دانست که ادامه حضور وردک در چند پست کلیدی حکومت بیش از این به نفع نیست و باید به نوعی از انحا آن را محدود می کرد، که به نظر می رسد گماشتن آقای وردک به پست وزارت معارف گام نخست در این زمینه باشد.
از سوی دیگر فاروق وردک با توجه به تسخیر نهادهای عمده قدرت در چندسال گذشته و سپردن زمام پست های کلیدی وسطی حکومت به نزدیکترین و وفادارترین طرفداران اش، گام های اساسی را در تبدیل کردن خود به محور کاریزماتیک قدرت در حکومت افغانستان طی کرده و به صورت بالقوه برای انتخابات آینده آماده شده است.
با این حال یک حدس دیگر این است که کرزی با گماشتن آقای فاروق وردک به پست وزارت معارف خواسته است تا با توجه به آرای گسترده ای که در معارف وجود دارد، شانس مخالفان خود را برای جلب این آرا کم و از خود را بالا ببرد، زیرا گفته می شود که آقای وردک در زمانی که مسوولیت دارالانشای دفتر مشترک تنظیم انتخابات را به عهده داشت، خدمات شایانی را برای پیروزی آقای کرزی انجام داد و اکنون نیز با همین منظور به وزارت معارف رفته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 12:0  توسط محمد حسین محمودی  | 

احمد ولی کرزی بخاطر آشکار شدن تجارت مواد مخدر خود واشنگتن پست را به محکمه می کشاند

احمد ولی کرزی بخاطر آشکار شدن تجارت مواد مخدر خود واشنگتن پست را به محکمه می کشاند

احمد ولی کرزی رئیس شورای ولایتی قندهار و برادر حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان، گزارش روزنامه واشنگتن پست مبنی بر دست داشتن او در قاچاق مواد مخدر را بی اساس خوانده است.

احمد ولی کرزی گفته است که مسئولان این روزنامه را بخاطر نشر این گزارش به دادگاه می کشاند.

رئیس شورای ولایتی قندهار، در یک کنفرانس خبری گفت آنچه در روزنامه واشنگتن پست درمورد او منتشر شده، در واقع ناشی از اختلافات سیاسی میان رئیس جمهور و جامعه جهانی در مورد مسایل جاری در افغانستان است.

واشنگتن پست روز گذشته با نشر گزارشی، از احمد ولی کرزی به عنوان کسی نام برده که نقش کلیدی در ترافیک و قاچاق مواد مخدر دارد.

به نوشته واشنگتن پست در مواردی اتفاق افتاده که نیروهای امنیتی افغان کامیون حامل هروئین را متوقف کرده اند اما احمد ولی کرزی به آنها دستور داده که کامیون را رها کنند.

واشنگتن پست همچنین نوشته است که احمد ولی کرزی از سمت خود به عنوان رئیس شورای ولایت قندهار، و نزدیکی اش با رئیس جمهور کرزی استفاده کرده و مصون مانده است.

اما احمد ولی کرزی ادعاهای مطرح شده در واشنگتن پست را بی اساس خوانده و گفته است دست اندر کاران این روزنامه، مدارکی دال بر دست داشتن او در قاچاق مواد مخدر در دست ندارند.

احمد ولی کرزی چاپ مطلب واشنگتن پست در مورد خود را، یک اقدام سیاسی می داند و به صورت ضمنی آن را واکنشی از سوی آمریکایی ها نسبت به سخنان تند رئیس جمهور کرزی نسبت به کشتار غیر نظامیان در شیندند عنوان کرده است: " وقتی رئیس جمهور کرزی در مورد کشتار غیر نظامیان شیندند، به سختی از آمریکایی ها انتقاد کرد، من منتظر چنین اقداماتی از سوی آمریکایی ها بودم."

او افزود: " نشر چنین گزارش هایی از سوی آمریکایی ها دور از انتظار نبود."

حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان بعد از آنکه گزارش شد دست کم 91 غیر نظامی در اثر حمله هوایی آمریکاییان در شیندند کشته شده اند، واکنش تند نشان داد و گفت " این خاک از من است و اختیارش نیز از آن من."

دست داشتن مقامات دولتی افغانستان در قاچاق مواد مخدر، هر از گاهی از سوی نیروهای امنیتی این کشور و همچنین رسانه های بین المللی مطرح شده است، اما این نخستین باری است که از برادر رئیس جمهور مشخصا نام برده شده است.

مبارزه علیه مواد مخدر در افغانستان، یکی از اولویت های جامعه جهانی در افغانستان بوده است، با گذشت هفت سال و صرف بودجه نسبتا هنگفت، تاکنون کاهش چندانی در تولید مواد مخدر افغانستان دیده نشده است.

افغانستان هنوز در صدر فهرست کشورهای تولید کننده مواد مخدر در جهان قرار دارد.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 10:44  توسط محمد حسین محمودی  | 

عید سعید فطر بر همه مسلمانان جهان مبارک


حلول عید فطر ،زیبایی عبادت وبندگی را به نمایش میگذارد.

عید فطر ، جشن عاشقان اطاعت ، و مشتا قان خود سازی بوده، و برهمه یی سالکان ،پاکان و خداجویان مبارکباد!

hussain.mahmoudi@yahoo.com

hussainmahmoudi@gmail.com


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 11:44  توسط محمد حسین محمودی  | 

انتقاد خاتمی از سياست های دولت احمدی نژاد

ايران محمد خاتمی اعلام تصمیم خود درباره نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری به «وقت مناسب» موکول کرده است. (عکس از فارس) انتقاد خاتمی از سياست های دولت احمدی نژاد محمد خاتمی، رييس جمهوری سابق ايران، از سياست های دولت محمود احمدی نژاد انتقاد کرد و گفت که «طرح شعارهای تند و تيز» موجب لطمه خوردن به ایران می شود. به گزارش خبرگزاری « ايسنا»، آقای خاتمی روز شنبه در انتقاد از سياست های خارجی دولت نهم گفت: «طرح شعار های تند و تيز بهانه به دشمن مي دهد تا به کشور و نظام لطمه بزند.» او در ادامه با اشاره به انتقادهایی که در سه سال گذشته از سیاست خارجی او انجام شده است، از عملکرد دولت خود با عنوان «عملکردی عزت مندانه» ياد کرد. رییس جمهوری سابق ایران گفت: «مگر رهبران آمريکا ناچار نشدند که به ۵۰ سال خطاها و سياست های نادرست سردمداران خود در ايران اعتراف و از ملت ايران عذرخواهی کنند؟ مبارزه با استکبار، بالا بردن هزينه های اداره کشور نيست.» «طرح شعار های تند و تيز بهانه به دشمن مي دهد تا به کشور و نظام لطمه بزند.» محمد خاتمی اشاره محمد خاتمی به سخنان مادلين آلبرايت، وزير امور خارجه آمريکا در زمان رياست جمهوری بيل کلينتون، بود که در سال ۱۳۷۸ در جريان يک سخنرانی گفت: «ايالات متحده نقش مؤثری در هماهنگی سرنگون ساختن دولت محمد مصدق، نخست وزير مردمی ايران داشت و به همين دليل می توان به سادگی درک کرد که چرا بسياری از ايرانی ها از ادامه دخالت های آمريکا در امور کشورشان انزجار دارند.» خانم آلبرایت از اين رويداد و پيامدهای آن برای مناسبات آمريکا و ايران ابراز تاسف کرده بود. محمد خاتمی با اشاره به آمارهای که از سوی رییس جمهور و وزیران دولت در مورد مسایل اقتصادی و دیگر موضوعات ارائه می شود، گفت:« متاسفانه بايد گفت آماری که داده می شود و در آن گذشتگان را تخريب می کنند نادرست است . اتفاقا مهمترين محورهای اصول گرايی راستگويی به مردم و درست صحبت کردن با مردم است.» دولت محمود احمدی نژاد، در یک سال گذشته در پاسخ به منتقدان اقتصادی خود، علت افزايش نرخ تورم، نقدينگی، ضعف زيرساخت های صنعت نفت و کاستی های وزارت راه و ترابری را «سياست های دولت های قبلی» عنوان کرده است. ضمن آنکه او مخالفان خود را به کارشکنی در سیاست هایش متهم کرده است. در همین حال، رسانه های منتقد ايران، مقامات دولت های قبلی و کارشناسان مستقل، دولت محمود احمدی نژاد را به ارائه «آمارهای غير واقعی از وضعيت اقتصادی کشور» متهم کرده و در عین حال، سیاست های اشتباه او را موجب بروز مشکلات متعدد اقتصادی برای ایران دانسته اند. در روزهای اخیر، انتقادهای گسترده ای علیه محمود احمدی نژاد، به ویژه در خصوص سیاست های اقتصادی دولت او صورت گرفته است.در روزهای اخیر، انتقادهای گسترده ای علیه محمود احمدی نژاد، به ویژه در خصوص سیاست های اقتصادی دولت او صورت گرفته است. از جمله، حسن روحانی، رهبر ايران در شورای عالی امنيت ملی و رييس مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام، روز دوشنبه ۱۸ شهريور ماه، سياست های اقتصادی دولت را مورد انتقاد قرار داد و گفت: «سخنان و شعارهای محاسبه نشده و بدون مطالعه و دقت برای ملت و کشور هزينه فراوانی داشته است.» مهدی کروبی، رییس سابق مجلس و دبیر کل حزب اعتماد ملی ایران، نیز هفته گذشته با انتقاد از گزارش ریيس جمهور در ديدار « کارگزاران نظام» با رهبر جمهوری اسلامی ایران گفت: «گزارش ریيس جمهوری به نحوی بود که انگار جامعه ما يک بهشت برين است، همه ما در آن جلسه مبهوت شديم و گفتيم جل‌‏الخالق از اين زندگی خوب، و حتی بزرگواری بعد از جلسه به من گفت واقعا جامعه ما اين طور است که ما خبر نداريم و در مجموع، در آن جلسه چيزهای عجيب و غريب و البته شنيدنی مطرح شد.» پیش از این نیز اکبر هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحب نظام و مجلس خبرگان، از سیاست های دولت نهم انتقاد کرده و گفته بود که « در این دو سه سال عقب تر رفته ایم.» این انتقادها منحصر به جناح های موسوم به میانه رو و اصلاح طلب نیست، و برخی از سازمان ها و سیاستمداران وابسته به جناح موسوم به اصول گرا از جمله جمعیت ایثارگران که از حامیان محمود احمدی نژاد در زمان انتخابات ریاست جمهوری بودند نیز به انتقاد از سیاست های دولت پرداخته اند. در این میان، محمد خاتمی در سخنان روز شنبه خود از جناح موسوم به اصلاح طلب خواست تا « از حالت تدافعی بیرون بیاید و حالت تهاجمی به خود بگیرد.» وی در عین حال در مورد طرح احتمال نامزدی اش برای ریاست جمهوری ایران، اعلام تصمیم خود درباره نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری به «وقت مناسب» موکول کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 10:29  توسط محمد حسین محمودی  | 

ما بیشتر به جوهر عمل ارج می گذاریم تا هیاهو

ما بیشتر به جوهر عمل ارج می گذاریم تا هیاهو

 

این که جبهه ی ملی نتواند توافق کند و یا گرفتار دو نظری گردد، از محتملات است و نباید به احتمالات باور داشت. جبهه ی ملی از بدو تشکیل حرکت هماهنگ داشته و بحث ها و تصامیم با همسویی و هم نظری گرفته شده و من باورم این است که جبهه ی ملی می تواند برای انتخابات فردی را معرفی کند.

تامین امنیت از وظایف اولی و اصلی یک حکومت و یک دولت است. مورد دوم مبارزه با فساد اداری است، حکومتی که از فساد اداری عاری نباشد و مانند حکومت ما که تا گلو در فساد فرورفته، نمی تواند در هیچ عرصه ای برای مردم دست آوردی داشته باشد.

هر شخصی، ویژه گی هایی دارد، پرداختن به تبلیغات و هیاهو برای من و همکارانم، از گذشته ها، مطرح نبوده و حالا هم نیست. ما بیشتر به جوهر عمل ارزش قایلیم و کمتر به تبلیغات و سروصدا ارج می گذاریم. از طرف دیگر، ما دست خود را به هر طرف دراز نکرده ایم و برا ی ما این اصل نبوده که در کجا امکانات است بلکه اصل برای ما، خدمت به مردم بدون در نظر داشت این که کسی ازما قدردانی می کند یا نمی کند، بوده و است.



اشاره: استاد محمد اکبری در ولسوالی ورس ولایت بامیان در یک خانواده متدین و کم زمین چشم به جهان گشود. وی تعلیمات ابتدایی را در زادگاه اش به پایان برد و بعد راهی مدارس دینی شد.

در سال 1345 استاد اكبري حاضر به انجام خدمت سربازی شد و بعد از ختم دوره سربازی، بار ديگر به مد ارس ديني بازگشت و در سال 1350، برای تحصیل علوم اسلامی به عراق رفت و بعد از برگشت از آنجا، به تدریس علوم اسلامی در مدارس پنجاب و ورس ولایت بامیان پرداخت.

 استاد اکبری از آغاز سال 1358 به صفوف مجاهدان پیوست و تا فروپاشی حکومت نجیب الله فعالیت های نظامی، اجتماعی و سیاسی داشت. در جریان جهاد او یکی از اعضای شورای رهبری "پاسداران جهاد اسلامی افغانستان" بود و در سال 1367، با همکاری چند تن از هم رزمانشان، حزب وحدت اسلامی افغانستان را تاسیس کردند.

 بعد از سال 1373 که حزب وحدت اسلامی به دو جناح تقسیم شد، مسوول یک شاخه از آن بود و پس از تحولات جدید، ایشان مسوولیت حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان را بر عهده دارند و در کنار آن، نماینده مردم بامیان در شورای ملی و هم چنين عضو ارشد شوراي رهبري جبهه ملي هستند.

جناب استاد اکبری، بیش از شش ماه می شود که شما چه در پارلمان و چه در محافل سیاسی و اجتماعی بیرون از پارلمان نسبت به بی عدالتی موجود در کشور و به ویژه موضوع کوچی ها و هزاره ها، معترض هستید؛ اما حضور رسانه ای شما در مقایسه با سطح تلاشها و کوشش هایتان کمتر است، علت چیست؟

 اول این که؛ روحیه من در واقع این است که اگر کاری را به نفع مردم و کشور تشخیص بدهم، آنرا انجام می دهم. زمانی که منافع ملی در خطر باشد، زمانی که آبرو، جان و مال مردم در خطر باشد، من خود را مسوول میدانم که با قبول خطر از منافع ملی و آبروی مردم حراست کنم و به جنبه های تبلیغاتی اقدامات خود کمتر اهمیت داده ام.

دوم این که من امکانات نشر، پخش و بازتاب فعالیت های خود را چه در رسانه های دیداری- شنیداری و چه در رسانه های نوشتاری، به گونه ی وسیع ندارم و بدون امکانات نمی توان به بازتاب عمده ی این فعالیت ها دست یافت.

شما فکر نمی کنید که برخی از شخصیت های سیاسی چه در سمت حکومت و چه در طرف مردم هزاره، از قضیه ی بهسود بهره گیری سیاسی کرده باشند تا همدردی واقعی یا تلاش صادقانه برای پایان دادن به این معضل اجتماعی؟

در اين مورد نمی توان قضاوت کرد و باید داوری را به مردم واگذاشت که مردم خود داور باشند؛ اما تلاشهایی که در مورد حل این مشکل از سوی بزرگان، مشاهیر، وکلای مجلس و متنفذین صورت گرفته، تلاشهای قانون مند بوده و تمام حرف ما با حکومت این بوده که این قضیه از مجاری قانونی حل گردد.

 وضعیت اکنون در بهسود چگونه است؟ آیا فرمان رییس جمهور در ممانعت از تهاجم کوچی ها و یا برخوردهای قومی در بهسود کمکی کرده است؟

 رییس جمهور در تاریخ ده سرطان یک حکم سه ماده ای مبنی بر اسکان کوچی ها صادر کرد و ما فکر کردیم که با صدور این حکم، دامنه ی فاجعه برچیده شده و توسعه پیدا نکند؛ اما متاسفانه که چنین نشد و جنگ ها و تهاجم های زیادی بعد از صدور حکم صورت گرفت.

در تاریخ 30 سرطان، رییس جمهور حکم پنج ماده ا ی دیگری صادر کرد که در ماده ی اول آن آمده است : "کوچی ها در حال حاضر به محل های خزانی و زمستانی خود برگردند." اگرچه کوچی ها بعد از مدتی برگشتند اما؛ این برگشت نیز با تهاجم، خراب کاری و آتش زدن خانه های مردم محل همراه بوده و نتیجه ای که باید حکم رییس جمهور می داد، نداده است و من نمی دانم که آیا واقعا رییس جمهور عزم محکمی در مورد اجرای این احکام نداشت یا در این زمینه توانایی کافی نداشت.

از فرمان رییس جمهور برداشت مثبت صورت نگرفته و این فرمان را دارای ابهامات و اغراض سیاسی و قومی دانسته اند، نظر شما چیست؟ در این زمینه، رییس جمهور دو حکم صادر کرده است، حکم اول که مبنی بر اسکان کوچی ها است، من حرف زیادی ندارم و حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان در مورد، بیانیه ای نیز صادر کرد که از این حکم (حکم ده سرطان) حمایت مشروط شده است.

 اما حکم دوم، ابهاماتی دارد. به جز ماده ی اول این حکم، که اگر بگونه ی فوری عملی می گردید و طی آن کسانی که به نام کوچی خراب کاری کردند و مردم را آواره ساختند، از منطقه خارج می شدند، قابل قدر بود مگر در مواد دیگر این حکم بیشتر مصالح و منافع کوچی ها در نظر گرفته شده و این را به صراحت می گویم که حکومت های افغانستان در مساله ی کوچی ها و هزاره ها، هیچگاه بی طرف نبوده اند و حتا همین حکومت فعلی.

 شما از فرمان اسکان کوچی ها که توسط رییس جمهور صادر شد استقبال کردید، اگر قرار شود که بخشی از اراضی مناطق مرکزی برای اسکان و شهرک سازی در اختیار کوچی ها قرار داده شود، موافق هستید؟

 تقریبا بیش از 40% مردم هزاره جات بی زمین هستند و در این کشور به اندازه ی کف دست خود زمین ندارند. دولت برای این مردم که از اثر بی مهری حکومت ها و شرایط نامساعد اقلیمی به شدت فقیر و محروم اند، در هزاره جات زمین برای توزیع ندارد و از طرف دیگر، افزایش بی رویه ی جمعیت، بیشتر مردم مناطق مرکزی را مجبور به سکونت در شهرها نموده است. بنابراین هزاره جات ظرفیت اسکان کوچی ها را در خود ندارد پس چگونه می توان در جایی که مردم خود بی زمین اند به کسان دیگر زمین داد؟

 در افغانستان زمین های زیادی در مناطق گرم وجود دارد که در آنجا می توان فارم های زراعتی احداث کرد، درختان مثمر کاشت و به کشاورزی پرداخت که به برادران کوچی بدهند و این به نفع تمام مردم افغانستان است.

 برخی ها فکر می کنند که اصرار کردن بر این که این سرزمین از آن هزاره ها است یا آن سرزمین از آن تاجیک ها و یا پشتون ها، مخالف قانون اساسی و اصل شهروندی در افغانستان است و درست این است که هر افغان در هر جای کشورش حق دارد، زندگی کند و یک زمانی شما از بابت سخت گیری هایی که برای هزاره ها در هرات وجود داشت انتقاد می کردید، حالا خود شما با اسکان کوچی ها در هزاره جات مخالف هستید؟ این مشکل چگونه حل شود؟

 ما به این نظر هستیم که افغانستان خانه تمام مردم افغانستان است. همه اقوام حق دارند که در این خانه با عزت، با برخورداری از حقوق و امتیازات مساوی، با احترام به حقوق یکدیگر، در پرتو قانون و به عنوان شهروندان افغانستان در هر جای کشور زندگی کنند. همین اکنون همه درکنار هم زندگی می کنیم، درکابل، در غزنی، در بلخ، در هلمند، در بامیان و دیگر ولایات افغانستان، هزاره درکنار پشتون، در کنار تاجیک، در کنار ازبک و دیگر اقوام زندگی می کند و همین گونه دیگران درکنار ما زندگی می کنند و زندگی برادرانه و خوبی هم داریم.

کسانی که از گذشته ها با عنوان کوچی در هزاره جات زمین خریده اند و قباله ی قانونی وشرعی دارند، ما آنها را مالک زمین می دانیم و آنها حق دارند که از زمین خود استفاده نمایند؛ اما بگونه ا ی که به دیگران ضرر نرسد، نه به این صورت که به عنوان زمین دار، 300 کیلومتر کشت و زارعت مردم را با هزاران رأس مواشی به بهانه ی داشتن زمین در آنطرف هزاره جات پایمال کنند. بدین ترتیب، موضع ما و مردم ما در این باره روشن است.

هر کسی که در هزاره جات زمین دارد می تواند در محدوده ی قباله ی خود از ملکیت خود، استفاده ی مالکانه کند، در آنجا ساکن شود و با مردم در پرتو احکام اسلامی و قانونی زندگی کند. بعد از این نیز تمام اقوام کشور می توانند در سرزمینی که به گونه ی سنتی هزاره نشین بوده، با موافقت طرفین، بر مبنای قانون و شریعت، زمین بخرند، مالک شوند و ما هیچگاهی مدعی این نیستیم که در یک منطقه صرفا هزاره ها زندگی کنند و چنین ادعایی را، ما، نه شرعی می دانیم و نه قانونی.

استاد محترم از آن جا که شما عضویت در جبهه ی ملی را نیز بر عهده دارید می خواستیم بگوییم که گفته می شود جبهه ی ملی بر سر انتخاب یک نامزد واحد انتخابات ریاست جمهوری ممکن است به توافق نرسند، نظر شما در این باره چیست؟

 اگر به سراغ احتمالات برویم، هر چیزی ممکن است ولی خوب است که در مورد تصامیم جبهه ی ملی خوشبین باشیم. تصمیم جبهه ملی این است که برای انتخابات ریاست جمهوری یک نامزد داشته باشد؛ اما تا اکنون این فرد مشخص نشده است و بر مبنای تصامیم پیشین، جبهه ی ملی فردی را که مناسب باشد، معرفی خواهد کرد.

 اگر واقعا جبهه ی ملی نتواند یک کاندید واحد برای ریاست جمهوری معرفی کند، آیا فلسفه ی تشکیل آن عبث نخواهد بود؟

 این که جبهه ی ملی نتواند توافق کند و یا گرفتار دو نظری گردد، از محتملات است و نباید به احتمالات باور داشت. جبهه ی ملی از بدو تشکیل حرکت هماهنگ داشته و بحث ها و تصامیم با همسویی و هم نظری گرفته شده و من باورم این است که جبهه ی ملی می تواند برای انتخابات فردی را معرفی کند.

 از نظر شما یک رییس جمهور چه کارهایی را باید انجام می داد که آقای کرزی نتوانست انجام بدهد؟

 در کشور ما چند مساله مهم بود، آوردن امنیت کاری اساسی بود. کشور ما، یک کشور بیرون آمده از جنگ و بحران بوده و در یک محیط امن، هر طیف و صنف اجتماعی می تواند که به گونه ی عادی به کار و فعالیت خود بپردازد و تامین امنیت از وظایف اولی و اصلی یک حکومت و یک دولت است. مورد دوم مبارزه با فساد اداری است، حکومتی که از فساد اداری عاری نباشد و مانند حکومت ما که تا گلو در فساد فرورفته، نمی تواند در هیچ عرصه ای برای مردم دست آوردی داشته باشد.

مسایل دیگر مبارزه با کشت و تولید مواد مخدر و پرداختن به امر بازسازی و انکشاف بود. این چهار وظیفه از مسوولیت های اصلی رییس جمهور بود که باید فساد اداری را ریشه کن می کرد، کشت و تولید مواد مخدر را از میان بر می داشت، امنیت مردم را تامین می کرد و بازسازی را به گونه ی دقیق انجام می داد که متاسفانه حکومت ما و در راس آن رییس جمهور در هر چهار عرصه و مسوولیت عمده، دست آورد بسیار اندکی داشته که اگر بگویم در این چند سال هیچ کاری انجام نشده، این را منصفانه نمی دانم و واقع بینی و انصاف حکم می کند که بگویم در بعضی موارد پیشرفت هایی هم صورت گرفته است؛ اما با در نظر داشتن حمایت جامعه ی جهانی، پول و امکاناتی که این حکومت دارد و هیچ یک از حکومت های پیشین این امکانات را نداشته، دست آوردهای ناچیزی داشته است. اگر ما حکومتی عاری از فساد و با درایت می داشتیم، می توانست که چهار برابر کارهای صورت گرفته کار کند.

 از نظر شما مهمترین اولویت های افغانستان کدام ها هستند؟ برقراری امنیت، مبارزه با فساد اداری، مبارزه بر ضد کشت، تولید و تورید مواد مخدر، مبارزه برای محو فقر وبیکاری و دست یافتن به سطح مناسب رفاه، تلاش برای محو بیسوادی و از همه مهمتر، تلاش برای تحقق وحدت و همسویی ملی.

من به این باورم که تا مردم افغانستان از این نعمت (وحدت ملی) برخوردار نشوند، نمی توانند در عرصه های دیگر کامیاب باشند. تا وقتی که مردم، طیف های اجتماعی و به ویژه زمامداران، آنهایی که در بلندترین مقام های کشور قرار دارند، روحیه قوم گرایی داشته باشند، آجندای قومی داشته باشند، نمی توانند که برای افغانستان یک دست آورد خوب و مطلوبی به ارمغان بیاورند.

 آیا جبهه ی ملی داری ظرفیت و تجربه ی کافی در حل معضلات موجود و پاسخگو به مطالبات مردم هست؟

در جبهه ی ملی شخصیت هایی از تمام مردم افغانستان حضور دارد که تجربه ی حکومت داری و تجربه ی مبارزاتی بلند مدتی دارند و من فکر می کنم که جبهه ی ملی می تواند معضلات را حل کند و به مطالبات مردم پاسخ دهد.

ظاهرا برخی کشورهای غربی هنوز هم به بعضی از رهبران جبهه ملی اعتماد ندارند، علت این امر چیست؟

 سیاست کشورهای غربی در آسیا، در کشورهای اسلامی و به گونه ی کلی، در کشورهای جهان سوم، بیشتر غرض آلود بوده و است. در این راستا، منافع مردم کشورهای غیر غربی، به خصوص کشورهای اسلامی برای غرب مساله اصلی نبوده است، با وجود ادعایی که غرب دارد، ما نمی توانیم تمام ادعای آنها را قبول کنیم مگر یک مورد که می گویند؛ ما (غربی ها) به دنبا منافع ملی خود هستیم. بنابراین، هم آمریکا و هم اروپا در هر جایی که پا می گذارند به خاطر منافع خود آنها است و در هر جایی منافع آنها با منافع ملی ما، همخوانی ندارد. بدین ترتیب، اگر غربی ها به کسانی اعتماد داشته باشند و به کسان دیگر اعتماد نداشته باشند، بر می گردد به همان دیدی که نسبت به جهان و مخصوصا جهان اسلام دارند، یعنی هدف اصلی شان منافع ملی است.

 فکر نمی کنید که رهبران جبهه ی ملی با شناختی که از کشور دارند و با تجربه های غنی که در عرصه ی مبارزه با مداخلات خارجی کسب کرده اند، حاضر نخواهند بود که در برابر برخی سیاست ها و اراده های بیرونی منفعلانه و وازده عمل کنند و به همین خاطر تیم رییس جمهور کرزی از این جهت قابل اعتمادتر برای برخی حلقه های خارجی محسوب می شود؟

 همیشه در افغانستان هر حکومت، نظام و یا جریان سیاسی که خواسته در چوکات منافع ملی و تکیه به استقلال ملی کار کند و دنباله رو سیاست های بیرونی نباشد، تحت فشار قرار گرفته که این امر اکنون نیز محتمل به نظر می رسد و هر کسی که باب طبع خارجی ها نباشد، تحت فشار قرار خواهد گرفت.

 آنچنان که گفته شد، کشورهای غربی به هر مساله از چشم انداز منافع ملی خود می نگرند، که این سیاست، سیاستی ناکام است و دلیل ناکامی آنها در کشور ما نیز همین ا ست.

رهبران جبهه ی ملی چه طرح ها و برنامه هایی روی دست دارند و چه زمانی با معرفی یک كانديد، وارد كارزار انتخاباتي خواهند شد؟

جبهه ی ملی، طرح ها و برنامه های خود را اعلام کرده؛ اما در رابطه به معرفی کاندید ریاست جمهوری، تصمیمی گرفته نشده و زمان معرفی نیز تعیین نشده ولی میزان بالای درایت، آگاهی و رشد سیاسی جبهه ی ملی نشان می دهد که زعامت جبهه ی ملی، در وقت مناسب نامزد جبهه را معرفی خواهد کرد.

نظر شما تاخیر انتخابات و همچنین برخی تلاشها برای اضطرار کردن اوضاع کشور چگونه است؟ موقف شما در میان این اقدامات چیست؟

من فکر می کنم که حکومت افغانستان در شرایطی که کشورهای زیادی با امکانات نظامی و مالی خود در کشور حضور دارند، اگر هماهنگی به خرج دهند و بخواهند که انتخابات را در موعدی که قانون اساسی تصریح کرده برگزار کنند، یک اقدام عملی بوده و انتخابات صورت خواهد گرفت. همین اکنون در بیشتر نقاط افغانستان امنیت برقرار است و اگر خارجی ها در قسمت تعلیم و تجهیز پولیس و اردوی ملی کشور صادقانه تلاش کنند، حکومت با همکاری جامعه جهانی، اگر غرضی درکار نباشد، می تواند در موعد معین، انتخابات را برگزار کند و اگر چنین نشود، من فکر می کنم که افغانستان به سوی بحران خواهد رفت، بی اعتمادی به اوج خود خواهد رسید و حکومت مشروعیت خود را از دست خواهد و اگر بی اعتنایی به قانون اساسی که تنها مبنای اتکای مردم افغانستان است، صورت بگیرد، در آن وقت آینده ی مطلوبی برای کشور محبوب و ملت رنجدیده ی افغانستان پیش بینی نمی شود.

به نظر می رسد که اقوام در افغانستان نسبت به یکدیگر بی اعتماد اند، عامل این بی اعتمادی چیست، مقصر کیست؟

حکومت ها در گذشته بیشتر گرایش قومی داشتند و به نظر می رسد که این مساله یک بیماری فراگیر شده. زمامداران گذشته، به جای این که در صدد ایجاد یک ملت واحد از این اقوام متعدد باشند، بیشتر در پی تامین منافع قومی بوده و همین امر، سبب شده که یک قوم احساس کند که از دیگران بهتر است، یا حق و امتیاز بیشتر دارد و دیگران شهروندان درجه دوم اند.

سیاست نظام های گذشته چنین بوده؛ اما بعد از این چند سال هم که ما قانون اساسی داریم، جامعه ی جهانی در کنار ما است، باید تلاش صورت می گرفت که از اقوام کشور یک ملت واحد ساخته می شد. متاسفانه، من در این زمینه کوشش لازم را نمی نگرم و نظام ما در این مورد کاری مثبتی را انجام نداده است و با گذشت زمان علایمی را می توان دید که حکومت ما بیشتر به طرف قومی شدن در حرکت است.

 جامعه ی شعیه و جامعه ی هزاره، یک بخش قابل توجهی از مردم افغانستان را تشکیل می دهند و نقش موثری در دورانهای مختلف تاریخی در دفاع از آزادی و استقلال کشور ایفا کرده اند؛ آیا شخصیت های سیاسی شعیه و هزاره برابر با فداکاری و نقش بزرگ مردم، خدمتگذار و مدافع حقوق آنها بوده اند؟

 مردم ما با وجود برخورداري از تمام مشكلاتي كه معلول سياست هاي گذشته است، خوب درخشیدند، در برابر نظام های غیر مردمی و اشغال گران فداکاری کردند و وظیفه ی خود را انجام دادند، در دوره ی جهاد و مقاومت با بذل مال و جان خود مبارزه کردند و خوب هم مبارزه کردند؛ اما کسانی که در رأس کار بودند، در بسا موارد عملکرد قابل تحسین نداشته اند.

به نظر می رسد که شما به اندازه ای که دارای پایگاه و نفوذ اجتماعی گسترده در میان مردم خود هستید، از این موقعیت کمتر بهره برداری سیاسی کرده اید، علت چیست؟

 هر شخصی، ویژه گی هایی دارد، پرداختن به تبلیغات و هیاهو برای من و همکارانم، از گذشته ها، مطرح نبوده و حالا هم نیست. ما بیشتر به جوهر عمل ارزش قایلیم و کمتر به تبلیغات و سروصدا ارج می گذاریم. از طرف دیگر، ما دست خود را به هر طرف دراز نکرده ایم و برا ی ما این اصل نبوده که در کجا امکانات است بلکه اصل برای ما، خدمت به مردم بدون در نظر داشت این که کسی ازما قدردانی می کند یا نمی کند، بوده و است.

 شما عضو ارشد شورای رهبری جبهه ی ملی افغانستان هستید، علت تاسیس این جبهه چه بود و نقش آن را در تحولات سیاسی کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟

 جبهه ی ملی، بر مبنای مفاد قانون اساسی و پلورالیزم سیاسی ایجاد شد و هدف از تاسیس آن، این بود که جبهه ی ملی به منزله ی یک آیینه برای نظام باشد. به نظر ما، جبهه ی ملی نسبت به حکومت، به مثابه ی لنگر است برای کشتی؛ اما متاسفانه رییس جمهور در برابر جبهه ی ملی حساسیتی نشان داد که گویا جبهه ی ملی، خصم حکومت و یک جریانی برضد حکومت باشد، حال آن که جبهه ی ملی، به عنوان یک جریان اصلاح گر و منتقد خیرخواه به وجود آمد تا شاید بتواند سبب این شود که حکومت نقاط ضعف خود را بزداید و نقاط قوت خود را تقویت کند و به این ترتیب، بیشتر در خدمت مردم باشد و بتواند اعتماد و حمایت بیشتر مردم کشور را جلب نماید.

طی یک سال گذشته، جبهه ی ملی یکی از تاثیر گذارترین محورهای سیاسی در کشور بوده و به همین دلیل این جبهه، آماج حملات حلقه های حکومتی و رسانه های همسو با حکومت قرار گرفته است، آیا جبهه ی ملی یک رقیب و یک بدیل جدی برای رهبری سیاسی حاکم است؟

جبهه ی ملی بر مبنای قانون اساسی و قوانین نافذه ی کشور ایجاد و بر همان مبنا، فعالیت نیز می کند، درست این بود که از ایجاد و فعالیت جبهه ی ملی اسقبال می شد نه این که مخالفت. جبهه ی ملی سیاست براندازی نظام را با توسل به قوه نداشته و ندارد بلکه حرکت جبهه ی ملی، حرکت قانون مند، سیاسی و صلح خواهانه است که نباید این حرکت، به منزله ی یک اقدام بر مبنای تقابل با حکومت فعلی تلقی می گردید.

 موفقیت ها و دست آوردهای جبهه ی ملی در یک سال گذشته چه چیزهایی بوده است؟

 در حرکت های سیاسی کلان و گسترده، یک سال زمان زیادی نیست؛ اما به تناسب زمان، جبهه ی ملی کارهای بزرگ و در خور تقدیری انجام داده است. جناب استاد، در فرجام شما چه پیامی به خوانندگان هفته نامه ی جبهه ی ملی دارید؟ من آروزمند این نکته هستم که هر کسی در هر جریان و یا حزبی که هست، در چارچوب قانون، سعی کند خدمت گذار راستین وطن و مردم افغانستان باشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:25  توسط محمد حسین محمودی  | 

لیله القدر شب سر نوشت ساز

لیله القدر شب سر نوشت ساز

 تفسير سوره قدر

سوره قدر مكى است و پنج آيه دارد

سوره قدر آيات 1 - 5

بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).

و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4).

اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).

بيان آيات

اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مى‏كند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مى‏داند، چون در آن شب ملائكه و روح نازل مى‏شوند، و اين سوره، هم احتمال مكى بودن را دارد، و هم مى‏تواند مدنى باشد، و رواياتى كه درباره سبب نزول آن از امامان اهل بيت (عليهم السلام) و از ديگران رسيده خالى از تاييد مدنى بودن آن نيست، و آن رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابى بود كه رسول خدا(ص)ديد، و آن خواب اين بود كه ديد بنى اميه بر منبر او بالا مى‏روند، و سخت اندوهناك شد، و خداى تعالى براى تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت‏بنى اميه است).

"انا انزلناه فى ليلة القدر"

ضمير در"انزلناه"به قرآن برمى‏گردد، و ظاهرش اين است كه: مى‏خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.

و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مى‏فرمايد: "و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (1) ، كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست‏سوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.

پس مدلول آيات اين مى‏شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا" (2) ، نزول تدريجى آن را بيان مى‏كند، و همچنين آيه زير كه مى‏فرمايد: "و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه ترتيلا" (3) .

و بنا بر اين، ديگر نبايد به گفته بعضى (4) اعتنا كرد كه گفته‏اند: معناى آيه"انزلناه" اين است كه شروع به انزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.

و در كلام خداى تعالى آيه‏اى كه بيان كند ليله مذكور چه شبى بوده ديده نمى‏شود بجز آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن" (5) كه مى‏فرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آيه مورد بحث معلوم مى‏شود شب قدر يكى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شب‏هاى آن است در قرآن چيزى كه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مى‏شود، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده بعضى از آنها از نظر خواننده مى‏گذرد.

در اين سوره آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه‏گيرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى‏سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است‏بر اين معنا دلالت دارد: "فيها يفرق كل امر حكيم امرا من عندنا انا كنا مرسلين رحمة من ربك" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند.

و از اين استفاده مى‏شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى‏شود.

براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه"يفرق"به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى‏رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نيز فرموده: "ملائكه در آن شب نازل مى‏شوند"مؤيد اين معنا است.

پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى (7) كرده و گفته‏اند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمى‏شود.و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى (8) كرده و گفته‏اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مى‏شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد.و نيز سخن آن مفسر (9) ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نيز سخن آن مفسر (10) ديگر كه گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال يك شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال‏هاى ديگر در ماههاى ديگر، مثلا شعبان يا ذى القعده واقع مى‏شود، هيچ يك از اين اقوال درست نيست.

بعضى (11) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتى كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته.

بعضى (12) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى ضيق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده‏اند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مى‏گردد.و اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد چنگى به دل نمى‏زند.

پس حاصل آيات مورد بحث‏به طورى كه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مى‏شود، البته منظورمان" احكام"از جهت اندازه‏گيرى است، خواهيد گفت پس هيچ امرى از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاى خودش با هيچ عاملى دگرگون نمى‏شود؟ در پاسخ مى‏گوييم: نه، هيچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدير، امرى ديگر است، همچنان كه هيچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولى مشيت الهى آن را تغيير دهد، همچنان كه در قرآن كريم آمده: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب" (13) .
علاوه بر اين، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرايط تحققش موجود است، و بعضى‏ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضى ديگرش به وقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مى‏آيد و به زودى رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشت‏با اين وجه سازگار نيست.

"و ما ادريك ما ليلة القدر"

اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليلة القدر را بياورد، خود آن را تكرار كرد.واضح‏تر بگويم، با اينكه مى‏توانست‏بفرمايد: "و ما ادريك ما هى، هى خير من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: "و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر".

"ليلة القدر خير من الف شهر"

اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله"و ما ادريك ما ليلة القدر"بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار شب بهتر است.
و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طورى كه مفسرين تفسير كرده‏اند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك، و به وسيله عبادت زنده كند، و زنده‏دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب.و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت‏خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى ليلة مباركة" (14) .البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده خواهد آمد.

"تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر"

كلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست.

و كلمه"من"در جمله"من كل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرين به معناى باء است.

بعضى (17) ديگر گفته‏اند: به معناى خودش است، يعنى ابتداى غايت، ولى سببيت را هم مى‏رساند، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى‏شوند".

بعضى (18) ديگر گفته‏اند: باء براى تعليل به غايت است، و معنايش اين است"ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند".

ليكن حق مطلب اين است كه: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه"انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون" (19) تفسيرش كرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مى‏رساند، و به آيه چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مى‏كنند و هر امر الهى را صادر مى‏نمايند".

و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثه‏اى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف"من" به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم.

"سلام هى حتى مطلع الفجر"

در مفردات گفته: كلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .
پس جمله"سلام هى"اشاره است‏به اينكه عنايت الهى تعلق گرفته است‏به اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مى‏آورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد.و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است.

ولى بعضى (21) از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه"سلام"اين است كه: در آن شب ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مى‏دهند.برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه"تنزل الملئكة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسيرى است‏براى آيه قبلى كه مى‏فرمود"ليلة القدر خير من الف شهر".

بحث روايتى

در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى‏شده است؟فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست (22) .

مؤلف: در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده (23) .

و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسيدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن (24) .

مؤلف: در معناى اين روايات ، رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روايت كرده (25) . و از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكرده‏اند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نكنند (26) .

و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد الله بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است، و حديث جهنى اين است كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدينه دور است، دستورم بده در شب معينى داخل مدينه شوم فرمود: شب بيست و سوم داخل شو (27) .

مؤلف: حديث جهنى كه نامش عبد الله بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايت‏شده، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده (28) .

و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است (29) .

مؤلف: در اين معنا هم روايات ديگرى هست (30) .

پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه: شب قدر تا روز قيامت‏باقى است، و همه‏ساله تكرار مى‏شود، و نيز ليلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است.

و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمى‏شود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.

و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مى‏روند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبت‏سوره"انا انزلناه فى ليلة القدر"را نازل كرد (31) .

مؤلف: نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جرير، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كرده‏اند (32) .و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(ع) نقل شده، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليلة القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنت‏بنى اميه است‏به عنوان تسليت‏به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .

و در كافى به سند خود از ابن ابى عمير از عده‏اى راويان از امام صادق(ع) روايت آورده كه گفت: بعضى از اصحاب ما اماميه كه به نظرم مى‏آيد سعيد بن سمان بود از آن جناب پرسيد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد (34) .

و در همان كتاب به سند خود از فضيل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روايت كرده كه از امام باقر(ع)از معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة"سؤال كرد، فرمود بله شب قدر كه همه‏ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجديد مى‏شود شبى است كه قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است كه خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم".

آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد تقدير مى‏شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندى كه قرار است متولد شود، و يا اجلى كه بنا است فرا رسد، و يا رزقى كه قرار است(تنگ و يا وسيع)برسد، پس آنچه در اين شب مقدر شود، و قضايش رانده شود قضايى است‏حتمى، ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى كردن مقدرات، العياذ بالله به دست‏خود دست‏بند نمى‏زند).

حمران مى‏گويد: پرسيدم منظور خداى تعالى از اينكه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار شب"چيست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زكات و انواع خيرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خير مؤمنين را مضاعف نمى‏كرد، مؤمنين بجايى نمى‏رسيدند، ولى خدا پاداش حسنات ايشان را مضاعف مى‏كند (35) .

مؤلف: منظور امام از اينكه فرمود: "ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است"، اين است كه قدرت خداى تعالى هميشه مطلق است، او هر زمان هر كارى را بخواهد مى‏كند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى كرده باشد، و خلاصه حتمى كردن يك مقدر قدرت مطلقه او را مقيد نمى‏كند، او مى‏تواند قضاى حتمى خود را هم نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كارى را نمى‏كند.

و در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت شده كه فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچم‏هايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (36) .

و در تفسير برهان از سعد بن عبد الله روايت كرده كه به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: با امام صادق(ع)بودم كه سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به ميان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود امام مستوجب روح بيشترى مى‏گردد.عرضه داشتم فدايت‏شوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟فرمود: روح از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئكة و الروح"پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است (37) .

مؤلف: روايات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسيار زياد است، (كه ما در اينجا مختصرى از آن را آورديم)، و در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر شده، از قبيل اين كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و ليكن چون اين علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنين است، لذا از ذكر آن روايات خوددارى نموديم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:5  توسط محمد حسین محمودی  | 

درباره ماه رمضان

درباره ماه رمضان
رمضان اسمی از اسماء الهي مي باشد و نبايست به تنهائي ذکر گردد مثلا بگوئيم ، رمضان آمد يا رفت، بلکه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعني ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) گوش فرا مي دهيم.

رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد
. اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:0  توسط محمد حسین محمودی  | 

هفته شهيد با سخنراني خليلي آغاز گرديد

 
آقای خلیلی بعد از ویرانی افغانستان خرف پسداری را می زند .

هفته شهيد با سخنراني  خليلي

 آغاز گرديد

   12/6/1387
از آغاز هفته شهيد با سخنراني استاد خليلي معاون رئيس جمهور در بالروم هوتل انترکانتينانتال کابل گرامي داشت به عمل آمد.
به اساس گزارش دفتر مطبوعاتي رياست جمهوري، از آغازين روز هفته شهيد و تقارن آن با آغاز ماه مبارک رمضان، طي محفل باشکوهي با حضور شخصيتهاي سياسي، رهبران جهادي، وکلاي مجلسين شوراي ملي و صدها تن از هموطنان در بالروم هوتل انترکانتينانتال تجليل شد. در افتتاح اين محفل که به همت بنياد شهيد احمد شاه مسعود و در آستانه هفتمين سالگرد شهادت قهرمان ملي کشور برگزار گرديده بود محمد کريم خليلي معاون دوم رئيس جمهور طي سخناني ضمن گرامي داشت حلول ماه مبارک رمضان و هفته شهيد، هفتمين سالگشت شهادت شهيد مسعود را به حضار تسليت گفته و از نقش وي در جهاد و مقاومت تجليل نمود.
معاون رئيس جمهور نظام مبتني بر دموکراسي و آراي مردم را محصول خون شهداي افغانستان دانسته و بر پاسداري از آرمانهاي شهدا تاکيد نموده گفت: آزادي افغانستان از چنگ اشغالگران، وحدت و برادري و همدلي مردم کشور و پياده شدن نظام مبتني بر اراده مردم در افغانستان، از آرمانهاي شهداي کشور بخصوص قهرمان ملي شهيد احمد شاه مسعود بود.
استاد خليلي با اشاره بر ضرورت تقويت وحدت و برادري، مبارزه با تروريزم را مورد تاکيد قرار داده گفت:
نگذاريم تاريکي و سياهي دوباره حاکم شده و کشور به سمت تعصبات قومي، گروهي و سمتي رجعت نمايد.
در اين محفل همچنين حاجي دين محمد والي ولايت کابل، احمد ولي مسعود رئيس بنياد شهيد احمد شاه مسعود، و چند تن ديگر از شخصيتهاي کشور در مورد اين مناسبت سخنراني نمودند.
احمد ولي مسعود ضمن تشريح برنامه هاي هفته شهيد و پروگرامهاي سالگرد شهادت قهرمان ملي کشور، از رسانه ها و مطبوعات خواست تا در جهت پخش و نشر آئين ها وبرنامه هاي اين مناسبت دَين خويش را به شهداي کشور ادا نمايند.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:52  توسط محمد حسین محمودی  | 

استاد كريم خليلي از آقاي نيكپا به شكل حزبي پذيرايي مي كنند با وجود كه خود او مي گويد كه !

استاد كريم خليلي از آقاي نيكپا به شكل حزبي پذيرايي مي كنند با وجود كه خود او مي گويد كه ! استاد خليلي؛ آرزو داشتم از آقاي نيکپا به شکل ملي پذيرايي شود 9/6/1387 مراسم استقبال و پذيرايي از روح الله نيکپا قهرمان تکواندوکار افغانستان که تا عصر امروز در مهمانخانه استاد خليلي معاون رياست جمهوري و رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان ادامه داشت حوالي ساعت 6 عصر به پايان رسيد. استاد خليلي طي سخنان کوتاهي درمحفل پاياني افتخارآفريده شده توسط نيکپاي قهرمان را يک افتخار ملي دانسته گفت؛ آرزو داشتيم که با دستاورد بزرگي که نيکپاي عزيز بدان دست يافت يک پذيرايي ملي از او و همکارانش صورت بگيرد که چنين شد. استادخليلي گفت؛ درجريان هستيم که بزرگان زيادي از مردم افغانستان با شنيدن اين خبر اشک شوق ريخته اند. وي همچنين از ستاد استقبال آقاي نيکپا که دراين ايام زحمت زيادي کشيده اند ابراز تشکر و قدرداني نمود. گفتني است که بنابه اظهارات استاد خليلي قرار است فردا يکشنبه آقاي نيکپا و تيم همراه وي مهمان رئيس جمهور کرزي باشند. درمحل پذيرايي از روح الله نيکپا که از روز پنجشنبه تاکنون ادامه داشت دستجات کثيري از شهروندان کابل از نواحي مختلف اين شهر غرض تبريکي و ديد و بازديد با روح الله به مهمانخانه اختصاص داده شده به وي تجمع مي کردند. بازديد کنندگان که با دسته هاي گل به اين محفل مي آمدند موفقيت نيکپا را، موفقيت تمام ملي دانسته و اين کاميابي را متعلق به همه مردم افغانستان مي دانستند. همچنان هنرمندان و آوازخوانان مشهور کشور با سرائيدن آهنگ هاي ملي به زبان هاي دري و پشتو پذيرايي از نيکپا را همچنان گرم نگه مي داشتند. در پايان محفل تقديرنامه هايي که از سوي ستاد استقبال تهيه گرديده بود به شماري از بزرگان که دراين ايام زحمت بسيار کشيده بودند، تقديم گرديد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 12:26  توسط محمد حسین محمودی  | 

احزاب وائتلاف های سیاسی

احزاب وائتلاف های سیاسی تشکیل ائتلاف های سیاسی توسط احزاب یکی ازویژه گی های نظام های چند حزبی میباشد. درچنین نظام ها، احزاب سیاسی بنابرعوامل مختلف چون اختلافات قومی، مذهبی وفرهنگی، ازقدرت کافی برای سازماندهی سیاست های شان برخوردار نیستند واز همین سبب مجبور به ائتلاف با احزاب دیگرمیشوند. بعضی ازاین ائتلاف ها برای به دست آوردن منفعت درانتخابات و برای اضمحلال حکومت ها; ویاهم برخلاف، برای حمایت ازآنها شکل میگیرند . افغانستان نیزازاین جملۀ کشورهای است که دارای نظام چند حزبی میباشد. طبق مادۀ سوم قانون احزاب سیاسی، «اساس نظام سیاسی دولت افغانستان مبتنی بردموکراسی وتعدد احزاب سیاسی میباشد .» طی چند سال گذشته، افغانستان شاهد ائتلاف های متعددی میان احزاب سیاسی بوده است. جبهۀ ملی که بتاریخ 3 اپریل 2007 اعلام موجودیت کرد، نمونۀ خوبی ازائتلاف های سیاسی میان احزاب میباشد. موسسان جبهۀ ملی که زیادتر آنها اعضای پارلمان افغانستان نیزهستند، مربوط به «تقریباً تمامی احزاب وجریان های سیاسی فعال درصحنۀ سیاسی سه دهه اخیر » میباشند. با توجه به تشکیل جبهۀ ملی، میتوان گفت که احزاب داخل این ائتلاف اختلافات فکری سیاسی وسلیقوی خود را مؤقتاً کنارگذاشته و درمقابل حکومت رئیس جمهورکرزی بعنوان یک اپوزیسیون فعالیت مینمایند. قابل ذکراست که قبل ازاین بعضی از احزاب کوچک که اعضای آن در گذشته به گروه پرچم مربوط بودند، سعی نموده اند تا با احزاب نو«دموکرات» ائتلاف نمایند، که ازآنجمله میتوان از «حزب ترقی ملی افغاستان» به رهبری داکترآصف بکتاش و«حزب رفاه مردم افغانستان» به رهبری میاگل وثیق، نام برد . حالااینکه این ائتلاف ها تا چه اندازه مؤفق ومردمی بوده ویاهستند سوال خارج ازاین بحث است، ولی چیزی که هویدا است، نقش احزاب درتشکیل ائتلاف های سیاسی است... نتیجه گیری دریک جمع بندی کُلی میتوان گفت که اگرچه احزاب سیاسی افغانستان در نوع خود بی نظیرهستند ونمیتوان آنها را با احزاب کشورها غرب مقایسه کرد، این احزاب با شرکت شان در رویداد سیاسی اخیر تا حدی موًفق بوده اند. بیشترین کارکردهای این احزاب امروز را میتوان درمبارزات انتخاباتی اخیروتشکیل ائتلاف ها درجهت نفوذ برقوای سه گانه کشورمشاهده نمود. اما چون افغانستان هنوزدریک حالت عبوری وسیرتکامل عمومی قراردارد، احزاب سیاسی کشورنیزدوچارمشکلات زیادی هستند. این احزاب اکثراً فاقد یک استراتیژی کاری واهداف مشخص که بتواند احزاب را درراستای اهداف کوتاه مدت و درازمدت رهنمائی کند، میباشند. احزاب سیاسی درافغانستان بیشترتشکیلاتی اند که براساس توازن فرقه ئی وقومی استوار اند. تنوع نژادی ویا وجود اقوام مختلف درافغانستان یکی ازعلل شکل گیری احزاب سیاسی در کشور میباشد واکثراً احزاب سیاسی به هویت های قومی شان یاد میگردد. همچنان قابل ذکراست که عدم مشارکت جدی وهمه جانبهً مردم از احزاب سیاسی درفعالیتهای شان، نقش این احزاب راهنوزهم زیر سوال میبرد. احزاب هنوزمردمی نه شده واز پشتیبانی بیشتر افغانها برخوردار نمیباشند. کلمۀ «حزب» خاطرات تلخ ودردناک دوره های پیشین احزاب کمونستی و جهادی را دوباره زنده میکند و مردم از آن دوری می ورزند. امروز یکی از چالشهای مهمی که برابراحزاب قرار دارد همین فاصله بین مردم و احزاب است. در یک نظر سنجی که دراین زمینه از طرف یک دفترمشورتی فرانسوی بنام «التای» در سال 2005 درافغانستان انجام یافت، نظریات مردم دربارهً احزاب سیاسی «سراسرمنفی» بوده است. به گفتۀ این منبع، «احزاب سیاسی نه تنها با فرقه های قومی پیوند دارند، بلکه مکرراً تحت نفوذ وسًواستفاده خارجی ها نیزمیباشند.»

hussain.mahmoudi@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 12:16  توسط محمد حسین محمودی  | 

پايان المپيك بيست و نهم با قهرماني چين

چاپ صفحه

پايان المپيك بيست و نهم با قهرماني چين

(دو شنبه > 4 سنبله 1387)

المپيك 2008 بیجینگ به پايان رسيد و چین با کسب 100 مدال رنگین قهرمانی‎ اش در المپیک را تکرار نمود.
سرانجام المپيك بيست و نهم پس از هجده روز رقابت به پايان رسيد كه چين با درخشش خيره كننده خود آمريكا را جا گذاشت و با 51 طلا، 21 نقره و 28 برنز بر سکوی نخست جهان ايستاد. آمريكا نيز با 36 طلا، 38 نقره و 36 برنز دوم شد و روسيه در روزهاي پاياني از زير سايه بريتانيا بيرون آمد و با 23 طلا، 21 نقره و 28 برنز در جايگاه سوم قرار گرفت.
از مجموع 206 کشور حاضر در رقابت‎های المپیک، 87 كشور صاحب مدال شدند كه افغانستان نیز با کسب یک مدال برنز روح‎الله نیکپا در رده هشتاد و یکم این بازی‎ها قرار گرفت.
در روزهاي پاياني المپيك در هفت رشته مدال تقسيم شد كه در دوش ماراتن «وانجيرو» از كنيا مدال طلا گرفت. در بسكتبال آمريكا با پيروزي 117 بر 108 مقابل اسپانيا قهرمان شد. در بوكس كشورهاي تايلند، اوكراين، دومينيكن، بريتانيا، روسيه (دو طلا)، چين (دو طلا)، مغولستان، قزاقستان و ايتاليا مدال‌هاي طلا را به خود اختصاص دادند. طلاي جمناستيك ريتميك به روسيه رسيد و در هندبال فرانسه با پيروزي 28 بر 23 مقابل ايسلند قهرمان المپيك شد.
هم‎چنين مدال طلاي واليبال به آمريكا رسيد كه موفق شد سه بر يك برازيل را شكست دهد. مجارستان نيز با پيروزي 14 بر 10 مقابل آمريكا قهرمان واترپلو شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 12:38  توسط محمد حسین محمودی  | 

نیکپا راه را هموار کرد؟!

چاپ صفحه

نیکپا راه را هموار کرد؟!

(یک شنبه > 3 سنبله 1387)

چند روز از کسب اولین مدال تاریخ ورزش افغانستان در المپیک توسط روح الله نیکپا تکواندوکار جوان کشورمان می گذرد و تا هنوز هم نام او بر سر زبان های تمام مردم کشور است.
کسب این افتخار و اهتزاز بیرق کشورمان در بین کشورهای قدرت مند و پیش رفته ای مانند آلمان و اسپانیا و ... نشان گر این است که ورزش وسیله ای خوب، مفید و نشاط آور برای معرفی افغانستان به جهانیان است اما....
اما کاش مسئولین ورزشی و غیر ورزشی کشور به این موضوع واقف باشند و از سرمایه گذاری های بیهوده بالای دیگر مسایل پرهیز کنند و کمی هم به ورزش توجه نشان دهند.
با این حال مردم معتقدند که کسب مدال برنز توسط روح الله نیکپا تنها و تنها به زحمات خود او تعلق دارد نه توجه مسئولین، زیرا این ورزش کار به مانند دیگر ورزش کاران و افتخارآفرینان کشور از وضع اقتصادی خوبی برخوردار نیست و امکانات آن چنانی نیز در اختیار ندارد.
همان طور که همه گان می دانند روح الله در زیرزمینی و تنها بر روی یک توشک تمرین می کند و از امکانات غذایی و رفاهی نیز حتی به اندازه ده فی صد قهرمانان دیگر کشورها سود نمی‎‎برد.
هرچند نمی توان از مشکلات عمده مانند امنیت و نبود زیربناها در کشور که دامن گیر دولت مردان است، چشم پوشی کرد اما سرازیر شدن میلیون ها دالر کمک خارجی نه تنها نتوانست گوشه ای از مشکلات ورزش کاران را مرفوع بسازد که هیچ توجهی نیز صورت نگرفته است.
اگر به وضع ملی پوشان افتخارآفرین در کشور توجه صورت گیرد، می بینیم که در طول سال مبلغی بسیار ناچیز تحت عنوان عصریه پرداخت می گردد که حتی نمی تواند خرج جیب ورزش کاران را تامین کند چه برسد به این که در زمینه تغذیه پرانرژی برای آنان مفید باشد.
در عین حال نباید تنها به مدال برنز نیکپا به عنوان اولین مدال المپیکی کشورمان بسنده کرد بلکه می بایست دیگر ورزش کاران در دیگر رشته های المپیکی و جهانی از این افتخار درس گرفته و نشان بدهند که روح الله و مدال وی توانسته است راه را برای دیگر افتخارات هموار كند.
اما در هموارکردن این راه، مقامات و مسئولین دولتی و ورزشی نباید فراموش کنند که نقش بارز و ارزنده ای دارند و جدای از هر شخص دیگر، مقامات کمیته ملی المپیک نیز باید بیش تر از دیگران درس گرفته و بدانند که توجه بیش تر به ملی پوشان در تمام رشته ها می تواند برای خودشان و ملت شان ارزش مند باشد.
هرچند مقامات کمیته ملی المپیک همیشه سخن از توجه به تمام ورزش ها سر می دهند اما مسابقات المپیک 2008 بیجینگ را اگر مشت نمونه خروار بدانیم می بینیم که در این مسابقات به غیر از روح الله نیکپا که البته فقط با شایسته گی خود، توانسته بود سهمیه المپیک را به دست آورد سه ورزش کار دیگرمان به صورت افتخاری در این رقابت ها حاضر بودند، در حالی که اگر امکانات بیش تری در اختیار ورزش کاران افغان قرار گیرد، آن ها نشان داده اند که می توانند در رقابت های مهم، دست آوردهای خوبی داشته باشند.
هم‎چنین کمیته ملی المپیک کشور و مسئولین آن می بایست از کسب مدال توسط رشته های ورزشی ای که تا حال در افغانستان موفق بوده اند، متوجه این موضوع شده باشند که مصارف بیهوده براي رشته هایی که هیچ منفعت و حتی مسابقه ای ندارند، نمی تواند نشان از کارایی آن ها در جهت رشد و شکوفایی رشته های ورزشی مختلف داشته باشد چون با این کار از کیفیت کاسته و بر کمیت افزوده می گردد.
در عین حال کارشناسان معتقدند که مقامات دولتی کشور نیز بر خلاف سایر کشورها کم‎تر و شايد هم هیچ توجهی به ورزش و ورزش کاران ندارند و در جهت هموارسازی راهی که نیکپا به دیگران نشان داد تا حال اقدامی درخور توجه نشان نداده اند و امید می رود که از این پس، در این جهت کاری صورت گیرد.
با این حال باید دید که پس از مسابقات المپیک 2008 چین، چه تغییراتی در جهت کسب افتخار در دیگر مسابقات ورزشي که وسیله ای مهم و آسان جهت شناسایی افغانستان آرام به جهانیان است ـ روی خواهد داد و چه راه کارهای بهتر و مفیدتری از سوی مسئولین روی دست گرفته می شود؟ (سوالی که تا حال زیاد پرسیده شده اما جواب قانع کننده به آن داده نشده است.)

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 12:34  توسط محمد حسین محمودی  | 

8 ثور


8 ثور مطابق با روز پیروزی مجاهدین ، امسال با حادثه اسف بار تروریستی همراه بود که نه تنها دولت بلکه تمام نیروهای حافظ امنیت را در پایتخت به چالش کشید.

 

تروریستها با نیروهای پلیس و گارد ریاست جمهوری درگیرشدند که سر و صداهای این تقابل،

شهروندان کابل را از خواب بیدارکرد.




خواب آشفته ای که شاید در طول این سالها بارها تعبیر شده است وتداعی کننده سالهای تلخ اوائل پیروزی مجاهدین بوده است . اما این باردیگر رویا نیست بلکه حقیقت تلخی است که برای مقابله باآن نه انگیزه ای برای جامعه جهانی باقی مانده نه توانی برای ملت.

طالبان که در طول این چند سال از انسجام نیروهای امنیتی داخلی و خارجی ترس و هراس داشت و در خودش توان مقابله جدی با دولت را نمیدید، امروز با استفاده از آشفتگی و بی برنامگی اردوگاه دولت و نیروهای خارجی در کمینهای حساب شده بسیاری از نقاط کشور را هدف قرار داده و با این تاکتیک ها کفایت و انسجام نیروهای امنیتی را با چالش  جدی روبرو کرده است.

 

ذکر چند نکته حائز اهمیت است تا بتوان با کشف انگیزه این حادثه به بسیاری از سوالات و ابهامات پاسخ داد.

1- با وجود هزاران نیروی امنیتی متشکل از وزارت دفاع، امنیت ملی و ناتوکمی تعجب بر انگیز است که  آنان نتوانسته اند حداقل امنیت را برای چنین روز مهمی انهم در پایتخت، شهری که به زعم خودشان از امنیت کامل برخوردار است، فراهم کنند.

گفته میشود که نیروهای خارجی امنیتی و حتی محافظان شخصی کرزی در زمان بروز حادثه با دستپاچگی، سلاحهای خود را به زمین گذاشته و روی زمین دراز کشیدند و بعضا هم بدون اختیار فیرهای هوائی کردند که این خود عدم حرفه ای بودن انها را نشان می دهد.

بروز این حادثه امنیت شکننده کابل را به وضوح نشان داده و اقتدار نیروهای امنیتی را شکست.

2- تحلیلی که در رابطه با انگیزه اصلی عاملان این حادثه بیشتر به واقعیت نزدیک است این میتواند باشد که حامد کرزی مرد بی جایگزین سالهای قبل، دیگر برگی برای بازی ندارد و میتوان این حادثه را اخطاری برای کرزی برای خروج از قدرت قلمداد کرد.

تلاشهای مصرانه کرزی برای ماندن در قدرت و ادامه توجیهات سوخته و بی اساس او، کار را برایش مشکلتر خواهد کرد.

۳- علاوه بر آن انگیزه دیگری که میتوان برای طراحان این حادثه متصور بود، اینست که مسببین این حادثه دل خوشی از مجاهدین و پیامدهای حضور انها در قدرت را نداشته و با اخلال در این مراسم، به نوعی اعتراض خود را با این جشن که به اعتقاد انها روز ننگینی در تاریخ کشور است، نشان دهند.

 هدف قرار دادن پایتخت وسوء قصد به جان رئیس جمهور از طرف تروریستها آن هم در شرایطی که هزاران نیروی حافظ امنیت به گشت زنی مشغول بودند حکایت از فصل تازه ای از نا آرامیها در کابل و دیگر نقاط را همراه دارد.

منتظر خواهیم ماند تا ببینیم عکس العمل بعدی انها چه خواهد بود.

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 19:6  توسط محمد حسین محمودی  | 

ناتو ناموفق در اروپا و آسیا

 
 

ناتو ناموفق در اروپا و آسیا

ناتو ناموفق در اروپا و آسیا
نیروی ناتو هرگز نتوانست صلح را در افغانستان و صربستان پیاده کند و اکنون  ناتو به عنوان یک نیروی ناکارآمد نگاه میشود .حضور ناتو در کابل در زیر پرچم آمریکا اکنون به همگان نشان داده که ناتو در افغانستان از آمریکا خط می گیرد . در اروپای شرقی نیز سیاست های ناتو شکست خورد ه است .ناتو به عنوان ابزار دست غرب زمانی د رمقابل پروژه ی هسته ای شوروی سابق ایفای نقش می کرد و آنچه از آن خواسته شد ه بود را انجام می داد.
ناتو در پوشش دروغین بزرگ بودن ، خود را پنهان کرده است .نشست روز سه شنبه وزیران ناتو یک پوشش بی ارزش بود بر اشتباهات اخیر ،قرار بود در این نشست را ه حل مناسبی برای معضل گرجستان پیاده شود و روسیه مجبور گردد محکومیت خود را بپذیرد و برای نجات شهروندان روسی تبار گرجستانی چاره ای اندیشده شود اما آنچه حاصل شد خلاف برداشتها بود .ناتو با عملکرد خود دراین جلسه عملأ به گرجستان و اوکراین فهماند که در نقاط مرزی با روسیه بازی راه نیندازند تا مبادا ناتو به دردسر بیفتد.
روسیه بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی باید به ناتو می پیوست تا امروز خود در آن ایفای نقش کند .چون امروز ناتو یک نیروی فاقد دیپلماسی و هدف خاص است و حتی امروز در عضو گیری جدید نیز ملاک خاصی ندارد .امروز نیازی به حضور ناتو در جمهوری های بالتیک،نواحی مرزی شمال تا جنوب نیست همانطوری که نیازی به نصب سپر موشکی آمریکا در لهستان و چک احساس نمی شود .اما ناتو هرگز این قدرت را ندارد که بر آمریکا فشار آورد تا دست از خواسته اش بردارد .
برخورد امروز ناتو با مسأله سپر موشکی آمریکا در لهستان متفاوت با آنچه که در مورد سپر موشکی اتحاد جماهیر شوروی در کوبا روی داد می باشد.برخورد ناتو در مورد دفاع روسیه از شهروندان روسی الاصل ساکن گرجستان با آنچه در مورد اقلیت کرد در عراق و اقلیت آلبانیایی تبار در صربستان بود متفاوت است.
اوایل این ماه جورج بوش گفته بود که در عصر کنونی با زور به فکر گسترش قلمرو بودن تاریخ مصرفش را از دست داده است اما هرگز نمی توان این گفته را پذیرفت چون اولا باید توجیهی برای اعمال فشار ناتو بر روسیه و دوماً ورود آمریکا به ممالک اسلامی به اسم دموکراسی پیدا کرد.
روسیه و ایران دو نگرانی بزرگ آمریکا در عصر کنونی است .ایران و روسیه که خود را احاطه شده توسط آمریکا می بیند هرگز با خواسته های کاخ سفید در مورد راه حل های پیشنهادی آن موافق نیست.
ناتو در مورد روسیه پاسخ دو پهلوی می دهد و می گوید این ها فقط زبان زور را میفهمند که این گفته خود نوعی تقلید از مرام روسیه در قبال گرجستان می باشد با این تفاوت که روسیه با قدرت وارد شد اما ناتو این قدرت را هم ندارد.
حضور ناتو در نوار مرزی با روسیه به این گمان است که به طرف مقابل بفهماند توانایی حمله وجود دارد در حالیکه در واقع این قدرت وجود ندارد و ناتو فقط میخواهد حضور خود را اعلام کند نه اعمال نفوذ و کارآمدی خود را.
اگرچه روسیه در مورد مسئاله گرجستان اشتباه بزرگی کرد اما هرگز تهدید بزرگی برای غرب به شمار نمی آید.
برخورد ناتو با روسیه همانند بازی با دم شیر است همانطور که برخورد ناتو در مورد افغانستان و پاکستان که لزوماً باید نام هر دو کشور را با هم بیاوریم نوعی بازی با دینامیت است .امروز اسامه بن لادن و رامسفلد هر دو با هم می خندند.اولی به خاطر اینکه حمله ناتو علیه تروریست باعث نیروگیری پیشتر طالبان در پاکستان شد و دومی به این خاطر که وی معتقد بود بعد از حمله به یک کشور باید سریعاً منافع را برداشت و فرار کرد نه اینکه ماند و رسوا شد .
سقوط پرویز مشرف در پاکستان برای دموکرات های این کشور خوشایند بود در حالیکه برای حضور نظامی ناتو در افغانستان بسیار تکان دهنده بود چون ناآرامی های سیاسی در داخل پاکستان باعث تقویت طوایف حامی طالبان شده و جنگ در نواحی مرزی گسترش می یابد.
عملکرد ناتو بسیار افتضاح بوده است و همواره از آمریکا خط می گیرد و نیروهای آمریکایی هم هرگز خود را تحت سلطه ی قوانین بین المللی نمی دانند.
امروز افغانستان از فقدان اتحاد سیاسی ونظامی رنج میبرد و رو به بدبختی نهاده است.افزایش نیرو های آمریکایی به افغانستان کار اشتباهی است چون که طالبان روستایی هرگز با این مسئاله کنار نخواهد آمد در حالیکه ممکن است شبه نظامیان کمی متمدن عراقی این مسئاله را بپذیرند.افزایش نیرو در افغانستان باعث ایجاد سه قطب متفاوت ناتو ،آمریکا و قوای افغانستانی می شود که این بهترین هدیه به دشمنان افغانستان است.
ایجاد اتحاد در پاکستان زمان می برد و حیات خلوت پاکستان _افغانستان کمی آرام است و طالبان همچنان با فروش تریاک وحمایت های عربستان سعودی روز به روز تجهیز میشوند و این یعنی... .
فعلا هیچ چیز خاصی در حال اتفاق افتادن نیست . پاکستان به عنوان ششمین کشور بزرگ دنیا در حالی که از تجهیزات هسته ای نیز برخوردار است درگیر ناآرامی داخلی است و این بهترین فرصت برای طالبان است که آزادانه در جنوب و شرق با دم خود گردو بشکنند و شرایط را در داخل پاکستان ناآرام تر کنند.
نیروهای غرب هرگز نمی خواهند پند بگیرند،جنگ های این چنینی راه حل کار نیست اگر قرار باشد آمریکا در یک ویتنام دیگر گرفتار شود آن افغانستان است.جایگزینی سریع در عراق مانند قبولاندن قرآن مسلمانان به نامسلمانان می باشد.در بهترین حالت آمریکایی ها ممکن است کشور شکست خورده و سرافکنده مانند کزوو از خود به جای بگذلرند و در بدترین حالت شکست خورده و سرافکنده برگردند.
عدم صلح در افغانستان زیاد به زیان خود افغانستانی ها نیست اما نبود صلح در افغانستان حسابی پاکستان را خواهد رنجاند .آیا این می تواند پری دیگر بر کلاه ناتو باشد؟
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 18:8  توسط محمد حسین محمودی  | 

مردم افغانستان همواره قربانی دخالت های خارجی بودند

مردم افغانستان همواره قربانی دخالت های خارجی بودند

رييس جمهوري ايران

مردم افغانستان همواره قربانی دخالت های خارجی بودند


دكتر احمدی نژاد رييس جمهوري اسلامي ايران در مصاحبه با شبکه تلویزیونی PBC آمریکا درباره مسایل جاری در افغانستان  گفت: باید اجازه داد تا ملت افغانستان مسایل و مشکلات ...

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 17:56  توسط محمد حسین محمودی  | 

جنایت کوچی ها در بهسود به روایت تصویر

 جنایت کوچی ها در بهسود به روایت تصویر

 برای دیدن ادامه ی تصاویر جنایات کوچی ها

و عکس های تظاهرات مردمی علیه آن روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ضمنا نظرات و مطالب خویش را در مورد این موضوع بنویسید

لينک مطلب 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 15:32  توسط محمد حسین محمودی  | 

استاد محمد اکبری ....

محمداكبري يك رهبري جهادي ادعاي يك هفته نامه كابل مبني بر محروميت شيعيان افغانستان توسط ايران را رد كرد

محمد اكبري رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان
 

يك رهبر جهادي افغانستان مقاله يك هفته نامه چاپ كابل مبني بر اينكه ايران باعث محروميت شيعيان افغانستان گرديده است را براي رضايت بعضي كشورها دانست.

حجت السلام و المسلمين محمد اكبري رهبر حزب وحدت اسلامي افغانستان در گفتگوي تلفني با راديو پشتو تهران ضمن رد اين ادعاي مقاله نويس كه در هفته نامه بهار چاپ كابل چاپ شده است و در آن ادعا شده كه جمهوري اسلامي ايران باعث محروميت جامعه شيعي افغانستان از كمك‌هاي غرب و نيز حقوق شهروندي برشمرده است گفت كه ما چطور اين ادعا را بپذيريم كه كشوري در طول سال‌هاي جهاد عليرغم اينكه خودشان با مشكلات دست و پنجه نرم مي‌كردند با مجاهدين افغاني كمك نمودند و ميليون‌ها مهاجر را در خود جاي داد و اكثر جوان‌ها در دانشگا‌ه‌هاي آن تحصيل كردند بعد آن كشور را متهم به اين كنيم كه باعث محروميت شيعيان شده است. وي افزود شيعيان افغانستان اصلا چنين فكر نمي‌كنند و ممكن است با توجه به حضور خارجي‌ها در افغانستان برخي براي رضايت بعضي‌ها چنين القائات را كرده باشند كه از آن اهداف خاص خود را تعقيب مي‌كنند. اين رهبر جهادي در مورد اين بخش مقاله كه در آن حكومت ديني را الگوي خوبي براي حكومت داري ندانسته است گفت كه اسلام در گذشته نيز حكومت كرده است و بهترين نظام براي اداره جامعه بشري را دارد كه اگر درست به اجرا گذاشته شود جامعه هيچ مشكلي نخواهد داشت ولي اينكه عده‌اي تحت نام اسلام بيايند حكومت را تشكيل دهند ولي در عمل اسلام را پياده نكنند اشتباه از آن عده است نه از اصل اسلام
وي افزود اسلام دين معتدل است و نه افراط را قبول دارد و نه تفريط را و طالبان در افغانستان تحت نام اسلام آمدند ولي از درك صحيح اسلام عاجز بودند و تحجر را تحت نام اسلام پياده كردند كه اين امر باعث شد امروز افراد مغرض نيز بيايند با استفاده از عملكرد زشت طالبان، اصل اسلام را زير سئوال ببرند.

 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 17:3  توسط محمد حسین محمودی  | 

گفت و گو

منتشر شده به وقت تهران در ساعت:
۱۷:۴۹ روز جمعه ۲۸ تير ۱۳۸۷

ايران

شهرام چوبین معتقد است: حضور امریکا در مذاکرات ژنو بیشتر جنبه نمادین دارد.

چوبين: ايران می خواهد طرف مقابل را در انتظار نگه دارد

حسین آرین

در پی ارائه آخرين بسته پيشنهادی کشورهای موسوم به گروه ۱+۵  به ايران در خرداد ماه، سعيد جليلی، دبير شورای عالی امنيت ملی ايران، روز شنبه بيست و نهم تيرماه، با خاوير سولانا، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا، و نمايندگان کشور های ۱+۵ ، در ژنو، سوئيس، ملاقات می کند.

فرانسه، بريتانيا، روسيه، آمريکا و چين همراه با آلمان، کشورهای موسوم به گروه ۱+۵، ماه گذشته  برای پايان دادن به بحران هسته ای ايران، يک بسته پيشنهادی شامل مشوق های هسته ای و اقتصادی به تهران ارائه کردند.

اين کشورها می کوشند از طريق سياست های دو سويه؛ تحريم و تشويق، ايران را وادار کنند فعاليت های مربوط به غنی سازی اورانيوم را متوقف کنند.

در آستانه مذاکرات روز شنبه در ژنو، آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، گفت: ايران تصميم گرفته است در مذاکرات شرکت کند اما «هيچ تهديدی» را نمی پذيرد.

آيت الله خامنه ای تاکيد کرده بود: ايران از «خط قرمز خود» در مسئله هسته ای عبور نخواهد نخواهد کرد و محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری، مسئول پيشبرد این مذاکرات است.

مسئولان جمهوری اسلامی خط قرمز را به معنای قابل مذاکره نبودن تعليق غنی سازی  اورانيوم  اعلام کرده اند.

تاکيد آيت الله خامنه ای بر عبور نکردن از خط قرمز در حالی است که آمريکا برای اولين بار ويليام برنز ، معاون وزارت خارجه این کشور را به مذاکرات هسته ای در ژنو می فرستد تا به گفته اين کشور، «پاسخ ايران به بسته پيشنهادی کشور های ۱+۵ را مستقيما بشنود.»

در گفت وگويی با دکتر شهرام چوبين، مدير پژوهش مرکز مطالعات امنيتی در ژنو، مسئله اهميت مذاکرات روز شنبه و نتايج احتمالی آن را مورد بحث و بررسی قرار داده ايم:

  • «آمريکا می خواهد نشان دهد که انعطاف پذير است و حتی حاضر است در گفت و گو حضور داشته باشد، گو اينکه، نماينده آمريکا قرار است به عنوان ناظر شرکت کند. در مجموع حضور معاون وزير امور خارجه آمريکا در گفت و گو، قدم مثبتی است در جواب به فشارهای داخلی و بين المللی. هدف اصلی آمريکا، بهبود چهره خود.»

شهرام چوبین

رادیو فردا: حضور نماينده آمريکا در گفت و گوهای هسته ای را چگونه ارزيابی می کنيد ؟ 

شهرام چوبین: شرکت نماينده آمريکا در گفت وگو، گام نمادين است، زيرا هر دو طرف، يعنی ايران و کشورهای ۱+۵ می خواهند وجهه خوبی در جامعه جهانی داشته باشند.

هر دو طرف می خواهند نشان دهند که حاضر هستند گفت و گو کنند. ايران می خواهد از اعمال تحريم بيشتر از سوی اتحاديه اروپا و شورای امنيت جلوگيری کند و مقام های آمريکايی هم می خواهند، اين برداشت جهانی را که  آمريکا در صدد حمله به ايران است، منتفی کنند.

آمريکا می خواهد نشان دهد که انعطاف پذير است و حتی حاضر است در گفت و گو حضور داشته باشد، گو اينکه، نماينده آمريکا قرار است به عنوان ناظر شرکت کند. در مجموع حضور معاون وزير امور خارجه آمريکا در گفت و گو، قدم مثبتی است در جواب به فشارهای داخلی و بين المللی. هدف اصلی آمريکا، بهبود چهره خود است.

آقای چوبين، برداشت شما از موضع ايران در رابطه با بسته پيشنهادی چيست؟ فکر می کنيد ايران توقف غنی سازی را بپذيرد؟

برداشت من اين است که، ايران موضع ثابتی ندارد. از سويی، ايران نگران حمله نظامی از خارج است و ميل دارد، آمادگی نظامی خود را برای جوابگويی به چنين حمله ای، به رخ ديگران بکشد و از سوی ديگر، با دفع الوقت، می خواهد طرف مقابل را در انتظار نگه دارد.

ايران مايل نيست پيشنهاد مذاکره از سوی کشورهای گروه ۱+۵ را رد کند، اين کشور می خواهد جوابش مثبت باشد، و در عين حال، تمايل ندارد غنی سازی اورانيوم را متوقف کند. ولی مسئله اين است که غنی سازی پيش شرط شورای امنيت است نه پيش شرط کشورهای اروپایی يا کشوری خاص.

نکته مهم در اينجا، اين است که توقف غنی سازی را چگونه تعريف کنيم. اين می تواند توقف کامل غنی سازی باشد، يا توقف تزريق مواد بيشتر به سانتريفيوژها، يا توقف در مقابل توقف، که قبلا علی لاريجانی و خاوير سولانا درباره آن صحبت کرده بودند، و حالا هم مطرح شده است. در مجموع اين که موضوع توقف غنی سازی، با توجه به تعريفی که می توان برای آن قائل شد، جای مانور دارد.

اما برای اينکه ايران توقف غنی سازی را بپذيرد، بايد مايل به اين کار و يا تحت فشار باشد. به باور من مقام های ايرانی چنين احساسی ندارند و فکر می کنند که، با صحبت های گنگ درباره بسته پيشنهادی، می توانند تهديد نظامی خارجی را بی اثر کنند.

مقام های ايران به گفت و گو در باره مشترکات دو بسته پيشنهادی تکيه می کنند. چه مشترکاتی بين اين دو بسته وجود دارد؟

به نظر من برخی نقاط مشترک در هر دو بسته پيشنهادی وجود دارد، مانند همکاری های هسته ای و شرايط مربوط به آن، همکاری های منطقه ای و گفت و گو در باره عراق. در همه پيشنهادهای گذشته، نقاط مشترک وجود داشت ولی همه اينها به توقف غنی سازی منوط می شود.

به تازگی رييس جمهور ايران گفته است که از گفت و گو با آمريکا در شرايط عادلانه استقبال می کند، حتی، تلويحا از گشايش دفتر حافظ منافع آمريکا در ايران حمايت کرد. نظر شما در اين باره چيست؟

  • «برای اينکه ايران توقف غنی سازی را بپذيرد، بايد مايل به اين کار و يا تحت فشار باشد. به باور من مقام های ايرانی چنين احساسی ندارند و فکر می کنند که با صحبت های گنگ درباره بسته پيشنهادی، می توانند تهديد نظامی خارجی را بی اثر کنند.»

شهرام چوبین

فکر می کنم اين حرف اعتباری ندارد. چند ماه پيش آيت الله خامنه ای گفت: «وقتی که من صلاح بدانم، ايران با آمريکا مذاکره خواهد کرد.»

او گفت: «من در اين باره تصميم می گيرم و حالا وقت اين کار نيست» بنا بر اين، گفته های محمود احمدی نژاد، در باره مذاکره با آمريکا يا باز شدن دفتر منافع اين کشور در ايران، اعتباری ندارد.

گفت وگو با آمريکا نياز به تصميم استراتژيک ايران دارد، زيرا آمريکا می خواهد با ايران گفت و گو کند و تنها مسئله در اين رابطه، پيش شرط است، يعنی توقف غنی سازی اورانيوم.

اگر ايران در باره گفت و گو با آمريکا جدی باشد، می تواند اين کار را در عراق انجام دهد. به باور من، ايران تصميم قاطعی در باره مذاکره با آمريکا نگرفته و دل دل می کند و می خواهد جامعه جهانی آن را به عنوان کشوری بشناسد که از خود نرمش نشان می دهد و پيشنهاد مذاکره را رد نمی کند.

به نظر می رسد که ايران، پيام های متناقضی به کشورهای غربی می فرستد، از يک سو از گفت و گو با آمريکا استقبال می کند و از سوی ديگر فرماندهان سپاه تهديد می کنند، که در صورت حمله آمريکا، تنگه هرمز را خواهند بست. ضمنا سپاه به تازگی در يک مانور، موشک شهاب - ۳ را، که به گفته ايران دو هزار کيلومتر برد دارد، آزمايش کرد. ارزيابی شما از اين اقدامات نا همگون چيست؟

اين هم جزئی از همان اقدامات ايران است. ايران نمی خواهد از نقطه ضعف وارد مذاکره شود، که به باور من برداشت درستی است. در عين حال جمهوری اسلامی با نمايش قدرت نظامی خود و اين که قادر است به هرگونه حملات نظامی پاسخ دهد، می خواهد از اجرای عمليات نظامی عليه ايران جلوگيری کند.

در اين رابطه فرماندهان ارشد سپاه و ارتش در برهه های گوناگون به همين نحو عمل کرده اند. برخی از اين فرماندهان گفته اند که ايران نمی خواهد تنگه هرمز را ببندد ولی اگر مورد حمله قرار گيرد، پاسخ آنها عليه آمريکا و اسرائيل گسترده خواهد بود و حتی از سی و دو پايگاه آمريکا در منطقه نام بردند.

همين فرماندهان گفتند، که در مورد تنگه هرمز هم، وارد عمل خواهند شد، که اختلالات شديدی را در تردد نفتکش ها و صدور نفت به خارج در پی خواهد داشت و اين کار قيمت نفت را افزايش خواهد داد.

همه اين مانورها و اقدام ها، هشداری است به آمريکا و اسرائيل، که حمله به ايران بدون هزينه و پاسخ نخواهد ماند و ايران حمله را نخواهد پذيرفت.

بعد ديگر اين موضوع اين است که ايران می گويد، حاضر به مذاکره است اما بدون پيش شرط.

به نظر من تمايل به گفت وگو و اجرای مانور دو روی يک سکه هستند و آمريکا هم کمابيش همين کار را انجام می دهد، بدين معنی، که هم گزينه نظامی را مطرح می کند، و هم در پی امکانات و شرايطی است برای آغاز گفت و گو با ايران. 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 17:43  توسط محمد حسین محمودی  | 

اخبار

متکی احتمال حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را رد کرد

منوچهر متکی، وزیر امور خارجه ایران، روز جمعه، در مصاحبه ای، بار دیگر، احتمال حمله ایالات متحده  آمریکا و اسرائیل را به ایران رد کرد. ادامه  

کره شمالی با خلع سلاح هسته ای موافقت کرد

کره شمالی روز شنبه، دوازدهم ژوييه، با نظارت بین المللی و يک چهارچوب زمانی برای تکميل روند نابودی تاسيسات مهم هسته ای خود، موافقت کرد. ادامه  

وزير راه ايران برکنار می شود

غلامحسين الهام، سخنگوی دولت ايران، خبر برکناری محمود رحمتی، وزير راه و ترابری دولت محمود احمدی نژاد و تنها وزير مشترک با دولت خاتمی را تاييد کرد. ادامه  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:41  توسط محمد حسین محمودی  | 

مطالب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 16:3  توسط محمد حسین محمودی  | 

مطالب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 16:3  توسط محمد حسین محمودی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 15:43  توسط محمد حسین محمودی  | 

قیام چنداول

فضیلت زنده نگهداشتن ُ یاد و آرمان شهداء کمتر از شهادت نیست

۲۹همین سالگرد قیام چند اول ُ و اولین سالگرد عروج ملکوتی سالار قیام چنداول الحاج نوروز علی (هدایت) رحمت الله علیه گرامی باد

 ملت مومن و با عظمت افغانستان!

به گرامیداشت از یوم الله ۲ سرطان ۱۳۵۸ "تجلیل از ۲۹ همین ساگرد قیام چنداول " ویوم الله ۲ سرطان ۱۳۸۶ " تجلیل از اولین سالگرد عروج ملکوتی سالار قیام چنداول الحاج سردار نوروز علی "هدایت" که همزمان به ۲۸ مین ساگرد قیام چنداول داعی اجل را لبیک گفته به لقاء اله پیوست مجلس تاریخی و فراموش ناشدنی به حضور جمعی ار خانواده های شهداء

  1.  
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:48  توسط محمد حسین محمودی  | 

استاد محمد اکبری

آقاي خليلي ازهمان كوچه هاي متعفن گروهي خود بيرون نيامده است

استاد خود تانرا به شكل مختصر معرفي كنيد.

نام من محمد وتخلص من اكبري است بواسطه اينكه پدركلانم محمداكبر نام داشت. متولد سال 1324 هستم. درهشت سالگي وارد مكتب شدم واز سال 1340 وارد مدرسه ديني شدم. درنيمه سال 1345 به عسكري فراخوانده شدم وپس از دوسال بازهم به تحصيلات خود ادامه دادم، ادبيات عرب، فقه، اصول ومنطق را تاسال 1350 دنبال مي كردم. سپس جهت ادامه تحصيلات به نجف اشرف درعراق رفتم. چهارسال آنجا تحصيل كردم وبعد از آن به منطقه آبايي خود بازگشتم. درسال هاي 55-57 مشغول تدريس در مدارس ورس وپنجاب بودم. به سال 58 دربرابرحكومت كمونيستي با مردم، قيام مسلحانه وجهاد را آغاز كرديم. از سال 1358 تا سال 1360 با شروع شوراي اتفاق من ازقوماندان هاي فعال آن بودم، كه دررأس شورا مرحوم آيه الله بهشتي بود. بعداز آنكه جنگهاي داخلي شروع شد من از شورا فاصله گرفتم و بعداز مدتي پاسداران جهاد افغانستان را بنياد نهاديم.

اوايل سال 1368 تصميم گرفته شد تااحزاب فعال شيعي مجموعاً يك حزب واحد را بسازند كه حزب وحدت اسلامي افغانستان ساخته شد ومن ازجمله مؤسسين آن بودم. گاه رئيس وگاهي معاون شوراي مركزي بودم. 23 سنبله 73 حزب وحدت هم دوجناح شد. يكي جناح آقاي مزاري ويكي هم جناح بنده. 27 جوزاي 83 هم حزب وحدت ملي اسلامي افغانستان را با جمعي ازهمكاران، تشكيل داديم.     

اما شما يك مقطع ديگر را نگفتيد؛ دراواخر حكومت طالبان چه شد كه شما به آنان پيوستيد؟

ما ازطالبان خوشمان نمي آمد، مردم مناطق مركزي دربرابر طالبان مقاومت مي كردند. اواخر سنبله 1377 وبعد از آنكه طالبان برشمال مسلط شدند وبعد از غزني وميدان وپروان... باميان هم سقوط كرد وطالبان به سمت ورس آمدند. گفتم ببينم كه اينها با مردم چه مي‌كنند؟ مجالي براي انديشيدن داشتم كه آيا درداخل بمانم يا خارج شوم؟ درقريه اي ديگر رفتم چونكه سرك موتر نبود مي دانستم كه طالب به آساني آمده نمي تواند. دريك مدرسه رفتم وتا 20 عقرب ماندم كارها وحركات طالبان را زير نظر  گرفتم وانديشيدم ومشورت كردم وسرانجام استخاره كردم به قرآن كريم كه آيا بمانم براي مردم خوب است يا بيرون شوم؟ بالاخره تصميم گرفتم تا دربين مردم بمانم تاشايد سپر بلا شوم. درهمين تاريخ تصميم گرفتم تا رعيت طالب شوم. منظور اصلي اين بود كه سپر بلاي مردم شوم تا مردم مناطق مركزي با حركت هاي حساب نشده قتل عام نشوند.

فكر مي كنيد كه در آن مقطع واقعاً تصميم درستي گرفته ايد؟

بله؛ من آن را يك فداكاري وايثار كلان مي دانم كه بسيار به نفع مردم تمام شد. تا مردم قتل عام نشوند. يعني وقتي كه من به كابل آمدم وسپس قندهار رفتم؛ آب جوشي كه به 100 درجه رسيده بود، تا 50 درجه پايين آمد.

البته بعد از رفتن شما، در زمستان 1379 درحدود 380 نفر از مردم يكاولنگ توسط طالبان قتل عام شدند.

 اينها حركت هايي بود كه آقاي خليلي انجام داد. مصلحت من آن نبود. با من مشوره نشده بود نظرم آن بود كه اگر كسي مقاومت مي كند درنقطه‌هايي كار كند كه درآنجا ها مقاومت وجود داشت يعني دربلخاب ودره صوف وشمال شرق و... من با مقاومت موافق بودم اما درمناطق مركزي بنابه موقعيت خاصي كه داشت من مي گفتم تازماني كه موقعيت نرسيده نبايد با طالب درگير شويم چرا كه مي دانستم اين حركت هاي جزيي دربرابر لشكر طالب ايستادگي نمي تواند ونتيجتاً مردم قتل عام مي شوند. چريكها مي گريزند ومردم مي‌مانند وكوچ خود را كشيده نمي توانند وكشته مي شوند. من باحركت هاي ضعيف دريكاولنگ موافق نبودم. تحليل من آن بود كه تا طالبان دربرابر خشم جهاني قرار نگيرند ما با حركت هاي ضعيف خود به نفع مردم كاري كرده نمي توانيم. من با حركت هاي آقاي خليلي موافق نبودم.

چرا رهبران هزاره هم درگذشته وهم درحال حاضر اينقدر متشتت وپراكنده هستند؟

دراين مقطع، مسئوليت آقاي خليلي كه معاون رئيس جمهور شده بود، اين موقعيت مربوط به جامعه هزاره افغانستان بود، يعني هم خارجي وهم داخلي ها اين آمادگي را داشتند كه معاون دوم ازمردم شيعه باشد اما خوب بود كه آقاي خليلي بااستفاده از اين موقعيت وچوكي كه بنام مردم هزاره به دستش آمده بود با تمام امكانات درخدمت مجموع جامعه شيعه قرار مي گرفت. ولي متأسفانه تاهنوز، آقاي خليلي ازهمان كوچه هاي متعفن گروهي خود بيرون نيامده ودسته خاص ووابسته خود را حق وناحق كوشش كرده كه برسرنوشت مردم مسلط بكند. اولاً از موقعيت خود به نفع جامعه تشيع استفاده لازم را نكرد. خصوصي كاري كرد والبته كل مسئوليت را به دوش ايشان نمي اندازم چرا كه ديگران هم هستند مثل آقاي محقق و جناب آقاي محسني هم، سياست را تاحدودي رها كردند. به هرصورت يكي ازعوامل بر مي گردد به خودخواهي ومحدودنگري، همه مردم را ازخود ندانستن. البته مناسبات ما زياد هم خراب نيست تفاهم ضعيفي وجود دارد اما درحدي كه رضايت بخش باشد نيست.

به مناطق مركزي افغانستان، كمترين توجهات صورت گرفته؛ چرا دولت دراين قسمت بي توجه است؟ چرا شما كاري نمي‌كنيد؟

درحدي كه توان داشتيم وصدايمان مي‌رسيد تلاش كرده ايم. مخصوصاً ازطريق پارلمان. اما متأسفانه ازطريق پارلمان حتي يك افغاني هم بودجه نيست. تمام پارلمان نمي تواند كه حتي يك كاتب رتبه 13 را مقرر بكند ياعزل نمايد.

هزاره جات از دومشكل؛ حكومت را راحت ساخته است. نه مشكل تروريزم وناامني را داريم ونه مشكل كشت وقاچاق مواد مخدر را. حق مطلب اين بود كه دراين مناطق حكومت مركزي درزمينه بازسازي وانكشاف كار مي كرد. حكومت درزمينه دومشكل فوق هيچ مصرف كلاني را در هزاره جات نمي كند با اين وجود درولاياتي مثل باميان ودايكندي وغور وميدان و... هيچ كاري نكرده است، نه حكومت مركزي ونه كشورهاي خارجي.

برخي ازمردم دراين رابطه مي گويند كه آقاي كرزي؛ رئيس جمهور ولايات مركزي نيست.

تعبير من اين است كه حكومت مركزي وآقاي كرزي نسبت به هزاره جات كم توجهي كرده ومردم هم به شدت از حكومت گله مند هستند.

شما برخلاف ديگر رهبران هزاره زياد به آقاي كرزي نزديك نشديد؛ آقاي كرزي شما را نخواستند يا شما ايشان را نخواستيد؟

من به آقاي كرزي علاقه داشتم و دلم مي خواست كه با آقاي كرزي كار بكنم ولي باگذشت زمان روابط ما به سردي كشيده شد دوعامل داشت كه ازطرف آقاي كرزي بود، ايشان به تمام مردم توجه نكرد، با دوسه نفر سروكار خويش را عيار ساخت. كه انگار اگر اين دوسه نفر را داشته باشد گويا كل مردم شيعه را باخود دارد. به علايق وخواسته هاي عام مردم توجه نكرد. آقاي كرزي توسط برخي افراد به طرف كوره راههاي باريك كشانده شد. ودوم اينكه كارهاي مثبتي هم شده اما متناسب كمك هاي جامعه جهاني وتوقعات مردم نبوده است ازضعف هاي موجود حكومت من دلسرد شدم اما فعلاً منتقد عملكرد حكومت هستم. برعلاوه اينكه حكومت ايشان ضعيف است، فساد در دستگاههاي دولتي زياد است، برخوردهاي آقاي كرزي  بامسايل شيعيان وهزاره ها وهزاره جات مقبول ومنطقي نبوده است.

براي فردي كه آقاي كرزي را نمي شناسد، ايشان را چطور معرفي مي كنيد؟

جناب آقاي كرزي مديريتش ضعيف است. روحيه قوم گرايي درآقاي كرزي تزريق مي شود. من اين مسئله را درگذشت زمان ودرهمين سالهاي پنجم وششم احساس كردم.

مي توانيد بگوئيد كه رئيس جمهور، فعلاً يك شخصيت مصرف شده است؟

نه من چنين تعبيري ندارم ولي ايشان را يك مدير قوي كه اين كشتي را ازگرداب نجات بدهد نمي دانم. وديگر اينكه گمان مي كنم تعدادي كوشش مي كنند تا روحيه قوم گرايي را در وجود آقاي كرزي تزريق كنند.

اگر آقاي كرزي يك تعداد از خواسته هاي شخصي شما را انجام بدهند؛ آيا حاضر هستيد تادر دورة آينده از جناب ايشان حمايت كنيد؟

ما يك حزب هستيم. امنيتي كه فعلاً درمناطق هزاره جات وجود دارد، پنجاه درصد آن محصول حسن نيت ما وطرفداران ما است. ما تاهنوز هم ازدولت آقاي كرزي بخاطر مصالح عام حمايت كرده ايم. ولي ازحكومت آقاي كرزي گله مند هستيم. آينده را بايد ببينيم كه اوضاع چگونه پيش خواهد رفت؟ من خود را فاني درمصلحت مردم مي دانم.

شما شخصاً براي چه مبارزه مي كنيد؟ براي اينكه وزير شويد؟ رئيس جمهور شويد؟ براي دين، ايمان و.. براي چي؟

ازشما ممنون كه اين سؤال را مطرح كرديد. از اول سال 58 كه وارد مبارزه مسلحانه برعليه دولت وقت شدم درهر سفري كه براي جهاد مي‌رفتم، گمان قوي ما اين بود كه ممكن است اين سفر، سفر آخرما باشد. با همين وضعيت ما اين ايمان را داشتيم كه مردم افغانستان پيروز مي شوند اما اينكه آيا من زنده باشم يانه، اين اطمينان را نداشتم. هرچند كه افتخار شهادت را نداشته ام اما به فكر من آن بوده كه بايد مبارزه كنيم تاآن وقتيكه حكومت اسلامي متكي به آراي مردم روي كار بيايد. حكومتي روي كار بيايد متشكل از نيكان مردم، اشخاص داراي عزت نفس ومناعت طبع واشخاص دلسوز مردم دررأس حكومت قرار بگيرد وما به زير لواي چنين حكومتي زندگي كنيم.

خُب چه فايده؟ درآن شرايط شما چه به دست مي آوريد؟

هيچ! جز رنج وغم ومصيبت ومشقت. يعني ازمدتي كه وارد مبارزه شده ام، هيچگاهي آرزو نداشته‌ام كه يك موقف برجسته درحكومت داشته باشم.

پس مبارزه شما، مبارزه آيديالوژيك است؟

بله، دقيقاً. ماحكومتي مطلوب مي‌خواهيم. حكومتي كه مبتني برعقايد اسلامي باشد. حكومتي باكفايت، خدمتگذار وحكومت نيكان كه مردم را دوست داشته باشند ومردم هم زير سايه چنين حكومتي احساس آسايش وامنيت كنند. گله من ازآقاي كرزي ندادن موقف وچوكي نبوده است.

شما عضو جبهة ملي هستيد؛ باوجود آنكه جبهه ملي زياد فعال نيست اما بسيار سنگين است. اين وزن ازچيست؟

جبهه ملي براساس تصريحات قانون اساسي واصول دموكراسي تشكيل شده است. قبل از آن، شوراي متحد ملي بود، احزاب بود. جبهه ملي چون ازچندين شخصيت برجسته ملي واحزاب شناخته شده تأسيس شده است كه باهم همنظر هستند وآراء بسيار زيادي ازمردم را باخود دارند وازطرفي درچوكات قانون منتقد دولت مي باشند، بناءً داراي اعتبار ويژه اي مي باشد. اما اينكه فعاليت سياسي چشمگير ندارد بايد توجه داشت كه حركت هاي سياسي زود ثمر نمي دهد.

اما باوجود اينكه حركت هاي سياسي زودثمر نمي دهند ليكن ائتلاف هاي سياسي زود مي شكنند.

ولي من اين نظر را ندارم. جبهه ملي از وقتيكه تشكيل شده وضعيتش، وضعيت خوبي است. يعني كسانيكه آمده اند فعال اند و با دلگرمي حضوردارند.

اگر يكي از استوانه هاي جبهه ملي ازپيكره جبهه ملي جدا شود، براي اين جبهه چه اتفاقي خواهد افتاد؟

البته اشخاص درهرجامعه وسازماني نقش هاي متفاوتي را دارند. بعضي اشخاص عمده وتأثير گذار ترند برخي كمتر نقش دارند براي جبهه يك خبر خوشي نيست اگر كسي از آن فاصله بگيرد اما جبهه قطعاً متكي بريك نفر نيست.

چرا حكومت اين تصور را دارد كه سايه سنگين جبهه ملي؛ كمرش را مي شكند؟

جبهه ملي با رعايت قانون اساسي واصول دموكراسي درست شده وحكومتي كه پلوراليزم سياسي واصول دموكراسي را بپذيرد، تشكيل چنين جبهه اي درمقابل آن، چيز عجيبي نيست. نبايد كسي ازآن هراس كند وآن را دشمن خود بداند. عكس العمل حكومت وزعيم حكومت دربرابر جبهه ملي تند بود اما دليل آن را بايد خودشان جواب بگويند، درحاليكه قبل از آن احزاب وجبهه هاي ديگري نيز شكل گرفته بودند اما حكومت ورئيس جمهور هيچ واكنشي نشان ندادند ودربرابر جبهه ملي حساسيت نشان دادند.

 اگر ازشما بخواهيم كه پيشاپيش تيتر مصاحبه تان را انتخاب كنيد. چه مي گوئيد؟

عامل وجود امنيت مطلوب درهزاره جات، حسن نظر بنده وهمفكران من است.

وسخن پاياني شما

از زحمت شما تشكر مي كنم و براي شما آرزوي توفيق دارم.    

حسین محمودی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:24  توسط محمد حسین محمودی  | 

در سکوت

خداوندا! به دلهاي شكسته

به تنهايان در غربت نشسته

 

به آن عشقي كه از نام تو خيزد

بدان خوني كه در راه تو ريزد

 

به مسكينان از هستي رميده

به غمگينان خواب از سر پريده

 

به مرداني كه در سختي خموشند

براي زندگي جان مي فروشند

 

همه كاشانه شان خالي از قوت است

سخنهاشان نگاهي در سكوت است

 

به طفلاني كه نان آور ندارند ـ

سر حسرت ببالين ميگذارند

 

به آن « درمانده زن » كز فقر جانكاه ـ

نهد فرزند خود را بر سر راه

 

بآن كودك كه ناكام است كامش

ز پا ميافكند بوي طعامش

 

به آن جمعي كه از سرما بجانند

ز « آه » جمع، « گرمي » ميستانند

 

به آن بيكس كه با جان در نبرد است

غذايش اشك گرم و آه سرد است

 

به آن بي مادر از ضعف خفته ـ

سخن از مهر مادر ناشنفته

 

به آن دختر كه ناديدي گناهش

عبادت خفته در شرم نگاهش

 

به آن چشمي كه از غم گريه خيز است

به بيماري كه با جان در ستيز است

 

به داماني كه از هر عيب پاك است

به هر كس از گناهان شرمناك است ـ

 

دلم را از گناهان ايمني بخش

به نور معرفت ها روشني بخش

حسین محمودی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:32  توسط محمد حسین محمودی  |