تبليغاتX
انجمن فرهنگی و اجتماعی باران

انجمن فرهنگی و اجتماعی باران

اطاعت از خدا خدمت برای مردم

استاد محمد اکبری

آقاي خليلي ازهمان كوچه هاي متعفن گروهي خود بيرون نيامده است

استاد خود تانرا به شكل مختصر معرفي كنيد.

نام من محمد وتخلص من اكبري است بواسطه اينكه پدركلانم محمداكبر نام داشت. متولد سال 1324 هستم. درهشت سالگي وارد مكتب شدم واز سال 1340 وارد مدرسه ديني شدم. درنيمه سال 1345 به عسكري فراخوانده شدم وپس از دوسال بازهم به تحصيلات خود ادامه دادم، ادبيات عرب، فقه، اصول ومنطق را تاسال 1350 دنبال مي كردم. سپس جهت ادامه تحصيلات به نجف اشرف درعراق رفتم. چهارسال آنجا تحصيل كردم وبعد از آن به منطقه آبايي خود بازگشتم. درسال هاي 55-57 مشغول تدريس در مدارس ورس وپنجاب بودم. به سال 58 دربرابرحكومت كمونيستي با مردم، قيام مسلحانه وجهاد را آغاز كرديم. از سال 1358 تا سال 1360 با شروع شوراي اتفاق من ازقوماندان هاي فعال آن بودم، كه دررأس شورا مرحوم آيه الله بهشتي بود. بعداز آنكه جنگهاي داخلي شروع شد من از شورا فاصله گرفتم و بعداز مدتي پاسداران جهاد افغانستان را بنياد نهاديم.

اوايل سال 1368 تصميم گرفته شد تااحزاب فعال شيعي مجموعاً يك حزب واحد را بسازند كه حزب وحدت اسلامي افغانستان ساخته شد ومن ازجمله مؤسسين آن بودم. گاه رئيس وگاهي معاون شوراي مركزي بودم. 23 سنبله 73 حزب وحدت هم دوجناح شد. يكي جناح آقاي مزاري ويكي هم جناح بنده. 27 جوزاي 83 هم حزب وحدت ملي اسلامي افغانستان را با جمعي ازهمكاران، تشكيل داديم.     

اما شما يك مقطع ديگر را نگفتيد؛ دراواخر حكومت طالبان چه شد كه شما به آنان پيوستيد؟

ما ازطالبان خوشمان نمي آمد، مردم مناطق مركزي دربرابر طالبان مقاومت مي كردند. اواخر سنبله 1377 وبعد از آنكه طالبان برشمال مسلط شدند وبعد از غزني وميدان وپروان... باميان هم سقوط كرد وطالبان به سمت ورس آمدند. گفتم ببينم كه اينها با مردم چه مي‌كنند؟ مجالي براي انديشيدن داشتم كه آيا درداخل بمانم يا خارج شوم؟ درقريه اي ديگر رفتم چونكه سرك موتر نبود مي دانستم كه طالب به آساني آمده نمي تواند. دريك مدرسه رفتم وتا 20 عقرب ماندم كارها وحركات طالبان را زير نظر  گرفتم وانديشيدم ومشورت كردم وسرانجام استخاره كردم به قرآن كريم كه آيا بمانم براي مردم خوب است يا بيرون شوم؟ بالاخره تصميم گرفتم تا دربين مردم بمانم تاشايد سپر بلا شوم. درهمين تاريخ تصميم گرفتم تا رعيت طالب شوم. منظور اصلي اين بود كه سپر بلاي مردم شوم تا مردم مناطق مركزي با حركت هاي حساب نشده قتل عام نشوند.

فكر مي كنيد كه در آن مقطع واقعاً تصميم درستي گرفته ايد؟

بله؛ من آن را يك فداكاري وايثار كلان مي دانم كه بسيار به نفع مردم تمام شد. تا مردم قتل عام نشوند. يعني وقتي كه من به كابل آمدم وسپس قندهار رفتم؛ آب جوشي كه به 100 درجه رسيده بود، تا 50 درجه پايين آمد.

البته بعد از رفتن شما، در زمستان 1379 درحدود 380 نفر از مردم يكاولنگ توسط طالبان قتل عام شدند.

 اينها حركت هايي بود كه آقاي خليلي انجام داد. مصلحت من آن نبود. با من مشوره نشده بود نظرم آن بود كه اگر كسي مقاومت مي كند درنقطه‌هايي كار كند كه درآنجا ها مقاومت وجود داشت يعني دربلخاب ودره صوف وشمال شرق و... من با مقاومت موافق بودم اما درمناطق مركزي بنابه موقعيت خاصي كه داشت من مي گفتم تازماني كه موقعيت نرسيده نبايد با طالب درگير شويم چرا كه مي دانستم اين حركت هاي جزيي دربرابر لشكر طالب ايستادگي نمي تواند ونتيجتاً مردم قتل عام مي شوند. چريكها مي گريزند ومردم مي‌مانند وكوچ خود را كشيده نمي توانند وكشته مي شوند. من باحركت هاي ضعيف دريكاولنگ موافق نبودم. تحليل من آن بود كه تا طالبان دربرابر خشم جهاني قرار نگيرند ما با حركت هاي ضعيف خود به نفع مردم كاري كرده نمي توانيم. من با حركت هاي آقاي خليلي موافق نبودم.

چرا رهبران هزاره هم درگذشته وهم درحال حاضر اينقدر متشتت وپراكنده هستند؟

دراين مقطع، مسئوليت آقاي خليلي كه معاون رئيس جمهور شده بود، اين موقعيت مربوط به جامعه هزاره افغانستان بود، يعني هم خارجي وهم داخلي ها اين آمادگي را داشتند كه معاون دوم ازمردم شيعه باشد اما خوب بود كه آقاي خليلي بااستفاده از اين موقعيت وچوكي كه بنام مردم هزاره به دستش آمده بود با تمام امكانات درخدمت مجموع جامعه شيعه قرار مي گرفت. ولي متأسفانه تاهنوز، آقاي خليلي ازهمان كوچه هاي متعفن گروهي خود بيرون نيامده ودسته خاص ووابسته خود را حق وناحق كوشش كرده كه برسرنوشت مردم مسلط بكند. اولاً از موقعيت خود به نفع جامعه تشيع استفاده لازم را نكرد. خصوصي كاري كرد والبته كل مسئوليت را به دوش ايشان نمي اندازم چرا كه ديگران هم هستند مثل آقاي محقق و جناب آقاي محسني هم، سياست را تاحدودي رها كردند. به هرصورت يكي ازعوامل بر مي گردد به خودخواهي ومحدودنگري، همه مردم را ازخود ندانستن. البته مناسبات ما زياد هم خراب نيست تفاهم ضعيفي وجود دارد اما درحدي كه رضايت بخش باشد نيست.

به مناطق مركزي افغانستان، كمترين توجهات صورت گرفته؛ چرا دولت دراين قسمت بي توجه است؟ چرا شما كاري نمي‌كنيد؟

درحدي كه توان داشتيم وصدايمان مي‌رسيد تلاش كرده ايم. مخصوصاً ازطريق پارلمان. اما متأسفانه ازطريق پارلمان حتي يك افغاني هم بودجه نيست. تمام پارلمان نمي تواند كه حتي يك كاتب رتبه 13 را مقرر بكند ياعزل نمايد.

هزاره جات از دومشكل؛ حكومت را راحت ساخته است. نه مشكل تروريزم وناامني را داريم ونه مشكل كشت وقاچاق مواد مخدر را. حق مطلب اين بود كه دراين مناطق حكومت مركزي درزمينه بازسازي وانكشاف كار مي كرد. حكومت درزمينه دومشكل فوق هيچ مصرف كلاني را در هزاره جات نمي كند با اين وجود درولاياتي مثل باميان ودايكندي وغور وميدان و... هيچ كاري نكرده است، نه حكومت مركزي ونه كشورهاي خارجي.

برخي ازمردم دراين رابطه مي گويند كه آقاي كرزي؛ رئيس جمهور ولايات مركزي نيست.

تعبير من اين است كه حكومت مركزي وآقاي كرزي نسبت به هزاره جات كم توجهي كرده ومردم هم به شدت از حكومت گله مند هستند.

شما برخلاف ديگر رهبران هزاره زياد به آقاي كرزي نزديك نشديد؛ آقاي كرزي شما را نخواستند يا شما ايشان را نخواستيد؟

من به آقاي كرزي علاقه داشتم و دلم مي خواست كه با آقاي كرزي كار بكنم ولي باگذشت زمان روابط ما به سردي كشيده شد دوعامل داشت كه ازطرف آقاي كرزي بود، ايشان به تمام مردم توجه نكرد، با دوسه نفر سروكار خويش را عيار ساخت. كه انگار اگر اين دوسه نفر را داشته باشد گويا كل مردم شيعه را باخود دارد. به علايق وخواسته هاي عام مردم توجه نكرد. آقاي كرزي توسط برخي افراد به طرف كوره راههاي باريك كشانده شد. ودوم اينكه كارهاي مثبتي هم شده اما متناسب كمك هاي جامعه جهاني وتوقعات مردم نبوده است ازضعف هاي موجود حكومت من دلسرد شدم اما فعلاً منتقد عملكرد حكومت هستم. برعلاوه اينكه حكومت ايشان ضعيف است، فساد در دستگاههاي دولتي زياد است، برخوردهاي آقاي كرزي  بامسايل شيعيان وهزاره ها وهزاره جات مقبول ومنطقي نبوده است.

براي فردي كه آقاي كرزي را نمي شناسد، ايشان را چطور معرفي مي كنيد؟

جناب آقاي كرزي مديريتش ضعيف است. روحيه قوم گرايي درآقاي كرزي تزريق مي شود. من اين مسئله را درگذشت زمان ودرهمين سالهاي پنجم وششم احساس كردم.

مي توانيد بگوئيد كه رئيس جمهور، فعلاً يك شخصيت مصرف شده است؟

نه من چنين تعبيري ندارم ولي ايشان را يك مدير قوي كه اين كشتي را ازگرداب نجات بدهد نمي دانم. وديگر اينكه گمان مي كنم تعدادي كوشش مي كنند تا روحيه قوم گرايي را در وجود آقاي كرزي تزريق كنند.

اگر آقاي كرزي يك تعداد از خواسته هاي شخصي شما را انجام بدهند؛ آيا حاضر هستيد تادر دورة آينده از جناب ايشان حمايت كنيد؟

ما يك حزب هستيم. امنيتي كه فعلاً درمناطق هزاره جات وجود دارد، پنجاه درصد آن محصول حسن نيت ما وطرفداران ما است. ما تاهنوز هم ازدولت آقاي كرزي بخاطر مصالح عام حمايت كرده ايم. ولي ازحكومت آقاي كرزي گله مند هستيم. آينده را بايد ببينيم كه اوضاع چگونه پيش خواهد رفت؟ من خود را فاني درمصلحت مردم مي دانم.

شما شخصاً براي چه مبارزه مي كنيد؟ براي اينكه وزير شويد؟ رئيس جمهور شويد؟ براي دين، ايمان و.. براي چي؟

ازشما ممنون كه اين سؤال را مطرح كرديد. از اول سال 58 كه وارد مبارزه مسلحانه برعليه دولت وقت شدم درهر سفري كه براي جهاد مي‌رفتم، گمان قوي ما اين بود كه ممكن است اين سفر، سفر آخرما باشد. با همين وضعيت ما اين ايمان را داشتيم كه مردم افغانستان پيروز مي شوند اما اينكه آيا من زنده باشم يانه، اين اطمينان را نداشتم. هرچند كه افتخار شهادت را نداشته ام اما به فكر من آن بوده كه بايد مبارزه كنيم تاآن وقتيكه حكومت اسلامي متكي به آراي مردم روي كار بيايد. حكومتي روي كار بيايد متشكل از نيكان مردم، اشخاص داراي عزت نفس ومناعت طبع واشخاص دلسوز مردم دررأس حكومت قرار بگيرد وما به زير لواي چنين حكومتي زندگي كنيم.

خُب چه فايده؟ درآن شرايط شما چه به دست مي آوريد؟

هيچ! جز رنج وغم ومصيبت ومشقت. يعني ازمدتي كه وارد مبارزه شده ام، هيچگاهي آرزو نداشته‌ام كه يك موقف برجسته درحكومت داشته باشم.

پس مبارزه شما، مبارزه آيديالوژيك است؟

بله، دقيقاً. ماحكومتي مطلوب مي‌خواهيم. حكومتي كه مبتني برعقايد اسلامي باشد. حكومتي باكفايت، خدمتگذار وحكومت نيكان كه مردم را دوست داشته باشند ومردم هم زير سايه چنين حكومتي احساس آسايش وامنيت كنند. گله من ازآقاي كرزي ندادن موقف وچوكي نبوده است.

شما عضو جبهة ملي هستيد؛ باوجود آنكه جبهه ملي زياد فعال نيست اما بسيار سنگين است. اين وزن ازچيست؟

جبهه ملي براساس تصريحات قانون اساسي واصول دموكراسي تشكيل شده است. قبل از آن، شوراي متحد ملي بود، احزاب بود. جبهه ملي چون ازچندين شخصيت برجسته ملي واحزاب شناخته شده تأسيس شده است كه باهم همنظر هستند وآراء بسيار زيادي ازمردم را باخود دارند وازطرفي درچوكات قانون منتقد دولت مي باشند، بناءً داراي اعتبار ويژه اي مي باشد. اما اينكه فعاليت سياسي چشمگير ندارد بايد توجه داشت كه حركت هاي سياسي زود ثمر نمي دهد.

اما باوجود اينكه حركت هاي سياسي زودثمر نمي دهند ليكن ائتلاف هاي سياسي زود مي شكنند.

ولي من اين نظر را ندارم. جبهه ملي از وقتيكه تشكيل شده وضعيتش، وضعيت خوبي است. يعني كسانيكه آمده اند فعال اند و با دلگرمي حضوردارند.

اگر يكي از استوانه هاي جبهه ملي ازپيكره جبهه ملي جدا شود، براي اين جبهه چه اتفاقي خواهد افتاد؟

البته اشخاص درهرجامعه وسازماني نقش هاي متفاوتي را دارند. بعضي اشخاص عمده وتأثير گذار ترند برخي كمتر نقش دارند براي جبهه يك خبر خوشي نيست اگر كسي از آن فاصله بگيرد اما جبهه قطعاً متكي بريك نفر نيست.

چرا حكومت اين تصور را دارد كه سايه سنگين جبهه ملي؛ كمرش را مي شكند؟

جبهه ملي با رعايت قانون اساسي واصول دموكراسي درست شده وحكومتي كه پلوراليزم سياسي واصول دموكراسي را بپذيرد، تشكيل چنين جبهه اي درمقابل آن، چيز عجيبي نيست. نبايد كسي ازآن هراس كند وآن را دشمن خود بداند. عكس العمل حكومت وزعيم حكومت دربرابر جبهه ملي تند بود اما دليل آن را بايد خودشان جواب بگويند، درحاليكه قبل از آن احزاب وجبهه هاي ديگري نيز شكل گرفته بودند اما حكومت ورئيس جمهور هيچ واكنشي نشان ندادند ودربرابر جبهه ملي حساسيت نشان دادند.

 اگر ازشما بخواهيم كه پيشاپيش تيتر مصاحبه تان را انتخاب كنيد. چه مي گوئيد؟

عامل وجود امنيت مطلوب درهزاره جات، حسن نظر بنده وهمفكران من است.

وسخن پاياني شما

از زحمت شما تشكر مي كنم و براي شما آرزوي توفيق دارم.    

حسین محمودی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 19:24  توسط محمد حسین محمودی  | 

در سکوت

خداوندا! به دلهاي شكسته

به تنهايان در غربت نشسته

 

به آن عشقي كه از نام تو خيزد

بدان خوني كه در راه تو ريزد

 

به مسكينان از هستي رميده

به غمگينان خواب از سر پريده

 

به مرداني كه در سختي خموشند

براي زندگي جان مي فروشند

 

همه كاشانه شان خالي از قوت است

سخنهاشان نگاهي در سكوت است

 

به طفلاني كه نان آور ندارند ـ

سر حسرت ببالين ميگذارند

 

به آن « درمانده زن » كز فقر جانكاه ـ

نهد فرزند خود را بر سر راه

 

بآن كودك كه ناكام است كامش

ز پا ميافكند بوي طعامش

 

به آن جمعي كه از سرما بجانند

ز « آه » جمع، « گرمي » ميستانند

 

به آن بيكس كه با جان در نبرد است

غذايش اشك گرم و آه سرد است

 

به آن بي مادر از ضعف خفته ـ

سخن از مهر مادر ناشنفته

 

به آن دختر كه ناديدي گناهش

عبادت خفته در شرم نگاهش

 

به آن چشمي كه از غم گريه خيز است

به بيماري كه با جان در ستيز است

 

به داماني كه از هر عيب پاك است

به هر كس از گناهان شرمناك است ـ

 

دلم را از گناهان ايمني بخش

به نور معرفت ها روشني بخش

حسین محمودی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:32  توسط محمد حسین محمودی  | 

ملاقات با خدا

I dreamed I had an interview with  God
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

So you would like to  interview me? God asked
او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said
گفتم ....اگر وقت داشته باشيد

God smiled. ?My time is eternity
لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind  for me
چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most  about humankind  
پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند

God answered
پاسخ داد:

That they get bored  with childhood
آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند

they rush to grow up, and then
عجله دارند بزرگ شوند و سپس

long to be children again
آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money     
سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money  to restore their health
و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند

That by thinking anxiously about the future
چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند

they forget the present
که از حال غافل مي شوند

such that they live in neither the present nor the  future
به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده

"
  they live as if they will never die That
آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

die as though they had never lived and
و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند

we were silent for a while
ما براي لحظاتي سکوت کرديم

And then I asked
سپس من پرسيدم

As a parent, what are some of life's lessons you want your children to learn
مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟

To learn they cannot make anyone love them
پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

All they can do
ولي مي توانند

is let themselves be loved
طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others
ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness
ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only  takes a few seconds to open profound wounds in those they love
ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

and it can take many years to heal them
ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

To learn that a rich person
ياد بگيرند يک انسان ثروتمند

is not one  who has the most,but is one who needs the least
 کسي نيست که دارايي زيادي دارد بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

To learn that there are people who love them dearly
ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can
ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently
ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

To learn that it is not enough that they
ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves
بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

حسین محمودی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:25  توسط محمد حسین محمودی  | 

زینب (س)الگوی زنان در ایجاد جامعه مدنی

 

حسین محمودی

زينب (س)الگوي زنان در ايجاد

جامعه مدني

تقديم به زنان كشورم كه عصمت باران دارندو مهرخدا

آه!كه امشب چه شب زيبا ودل ربا است؟

امشب ،قمر نقاب از رخ برگرفته وگيسو بر شانه فروهشته است.

امشب ،ناهيد دامن پرچين بر تن دارد ودست در گردن ثريا حلقه كرده وخينياگري مي كنند.

پروين زلف بر زلف زهره گره زده ودامن كشان چرخ مي زنند واز تاك لبانش شراب مي بخشند.

شقايق شانه در شانه لاله مي رقصند.

ياسمن آبشار طلايي گيسويش را بر شانه نسيم گسترانده و ريحانه را به گلاب افشاني فرامي خواند.

سوسن سنبل بر شانه ي شانه نهاده و رخ در چشمه ي زعفران مي شويد.

مريم مژده بر مژه بسته وباغ وبهار را شكوفه مي بخشد واز شميم گيسويش گندم زاران را به رقص آورده است.

نيلوفر تن در زمزم مي شويد وهاجر را به ضيافت خوانده است ورخ اسماعيل مي بوسد.

حميرا گلبهار را به صحرا برده و مرغزاران را به جشن دخترگل روز مي خوانند.

گل افروز چنگ بر زلف عروس خاور انداخته و دست افشان مي خرامد وترانه مي خواند .

مگر امشب چه شده است كه عالم وآدم وزمين وآسمان جامه ابلق برتن دارند وترانه بر لب وشراب در دست وچنگ درچنگ وآستين مي افشانند وپاي بر گرده غم مي كوبند وهوهوكنان رقصي به سوي خدادارند؟

مگر امشب چه عظيم واقعه ي رخ داده است كه خدا به تماشا ايستاده و«ساكنان حرم سر وعفاف ملكوت، با ده مستانه زدند؟ »

آري امشب ،شب ميلاد باغ وبهار ايمان وعروس قرآن،كعبه ي عرفان ،زينب است.

زينب گوشواره عرش يزدان.

الاهه لاهوتيان.

شكوفه كوثرِ محمددادگر.

زينت پدر ،علي حيدر.

تجسم حقيقت زهرا.

حلم حسن سردارتنها.

پيغمبر خون حسين شهيدراه انسان وخدا.

آري ميلاد زينب ،زينت پدر ،پاره جگر مادر وادامه دهنده راه پدربزرگ، محمد است.

پس جهان بايد از شادي جامه بر تن چاك زنند وپاي بر گرده غم كوبند.

پس باغ وبهار حق دارند باشميم زلف خود ناسوت را به ملكوت گره زنند.

اگر غزل بر منقار بلبل گل مي كنند... تعجب ندارد.

بله سخن از ميلاد است، ميلاد زينب قهرمان زن تاريخ بشر.

زينب عقيله امت محمد وفاتح جهان صبر.

آيه ي حلم وجبل النور رسالت وتوتم قبيله آزادي.

زينب الاهه خشم مقدس عليه بيداد وخداوندگارمهر بر دختران آب وآبادي .

زينب تنها زن تاريخ بشر است كه پرچم رهاي انسان را برشانه هاي ستوار خويش برافراشت وتن به اسارت داد تا انسان را رهايي بخشد.

زينب تنها زن تاريخ بشر است كه درمديريت وسياست،در رهبري وپيغمبري،در دانايي وآگاهي،در زمان شناسي وزمان آفريني،در زلالي ايمان وعرفان،در طهارت انديشه واصالت ريشه،درخطابه پرعاطفه وكلام پرهيمنه يگانه ونمونه است.

تاريخ ،هيچ زني را غير از زينب سراغ ندارد كه در يك نيم روز عزيزترين عزيزانش: برادران وبرادرزادگان وعموزادگان ودوپاره جگرش را در برابر چشمان خدابينش قطعه قطعه كنند وبر اجساد پاره پاره شان اسب وسترواشتر برانند وبازوانش را باريسمان بيبندند وبر ناقه ي عريان سوار كنند وبر پشت وبازوانش تازيانه زنند وآب نان ندهند وكودكان وخواهران  اسيرش رادر برابر چشمانش تازيانه زنند وآنان را در حضور بزرگترين مستبد جهان  ومست از شراب ظفر ببرند وآن گرگ بد مست به او بگويد :

ديدي خدا با شما چه كرد؟كار برادرد را چگونه ديدي؟

وزينب مغرور وگردن فراز پاسخ دهد:

«ما رأيت الا جميلا »جزءزيباي چيزي ديگر نديدم وخدا به برادرم مقام بزرگ شهادت را عطا كرد واورا با شهادت تكريم كرد وبزرگش داشت.

براستي در كجاي تاريخ چنين زني را وچنين انساني را سراغ داريد؟

اين گونه سخن گفتن از زينب بر اساس علاقه هاي مذهبي وتعلق ايماني واحساس اتوپيايي نيست ،بلكه بر اساس واقعيت تاريخ وحقيقت انسانيت انسان است.

اگرزني وانساني شبيه زينب، در همه ي ميدان هاي ارزشي حيات برين انساني سراغ داريد، ما بدون هيچ حب وبغض ديني ومذهبي بر قدمگاه او بوسه مي زنيم وبر اساس حقيقت والاي انسانيت انسان اورا بزرگ مي داريم ودر حيات انساني خود راهبرش قرار مي دهيم.

اگرزني مثل زينب پيداشود همه ي انسان ها اورا به پيشواي بر مي گزنند.چرا كه بر نگزينند؟مگر انسانيت زني ومردي دارد؟

« قیام براي استقرار عدالت ورهايي انسان از بندگي انسان ها، مرد و زن نمى‏شناسد و سازندگى مرزى ندارد، غیرت را در جنسیت ‏حبس نكرده‏اند و این حصار و حایل نمى‏تواند چشم‏پوشى از رسالت ‏بزرگى كه بر دوش انسان است را توجیه كند. و به آن امانت ‏بزرگ نمى‏توان خیانت كرد.

نیمى از بشر را براى زندگى در جهل و بى‏خبرى نساخته‏اند و بار سنگین مسؤولیت را از آنان برنگرفته‏اند و «زن‏» بودن نباید پوشیدن ترمه تساهلى باشد براى توجیه به عزلت كشیدن زنان.

زن به عنوان انسان یا اشرف مخلوقات گاه «هاجرى‏» مى‏شود رسول صبور و تنهاى خداوند در آن عطشناك‌ترین سرزمین دنیا، تشنه و تنها و سرگردان و سخت مى‏گریزد براى آب، و از سراب به سراب مى‏جهد. هیچ گاه مایوس نمى‏گردد، هروله‏اى براى شكستن عطش داغ اسماعیل امیدش، خود فدا كردن براى نجات «دیگرى‏» كه از اوست، و خدا مى‏خواهد بر شانه‏هاى او خانه‏اش را بنا كند و جمعى و اجتماعى را قرن‌ها از آن سوى عالم، گرد آن خانه بگرداند.

و گاه «آسیه‏اى‏» مى‏شود كه باید موساى سرگردان و گریزان از قتل را از نیل برگیرد و از او عصادارى بسازد كه از چوبى خشك، اژدهایى از عصیان خلق كند و در شام تاریك بنى‏اسرائیل ید بیضایى بپرورد و آنگاه مطمئن از خداى خود خانه‏اى را نزد او بخواهد.

و بار دیگر «مریمى‏» باردار عیساى «حیات‏» و «هستى‏» كه در هجوم جهل و تهاجم لكه‏هاى ننگ اجتماعى بر دامن خویش به درگاه خدایش پناه مى‏برد و قباى قضاوت را بر تن نوزادش مى‏پوشد تا خود را روح خدا بنامد از دامن پاك مریم؛ براى اصلاح امتى جاهل. و فردا حیات مى‏بخشد مردگان متعفن قومى را كه مى‏بایست از دامن پاك زنى به سعادت رسند.

هر دردى كه بر جان زنى دردمند نشسته، تلخیش مذاق زینب را آزرده است.

و یك بار دیگر تاریخ «خدیجه‏اى‏» را مى‏طلبد كه تكیه‏گاه مطمئن و حریرین محمد(ص) شود و زندگانى شیرین خود را در رسالتى ببازد كه باید جهانى نو بسازد. سروش رسالت را بشنود و اولین مؤمن هنجارشكن مكه شود، روى از همه خدایان برتابد و خود را از راستاى «هُبل‏» در خم ركوع خدا بپیچاند، تنهایی‌هاى "حرا"نشینى محمد(ص) را تحمل كند و خود را حبس دیوارهاى بى‏تفاوتى نمى‏كند.

و اما زینب...

هر دردى كه بر جان زنى دردمند نشسته، تلخیش مذاق زینب را آزرده است.

حسین محمودی : hnasery_ali@yahoo.com

حسین محمودی: hnasery_ali@hotmail.com

حسین محمودی: hussainmahmoudi@gmail.com  

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 9:55  توسط محمد حسین محمودی  | 

شیعه در افغانستان

شيعه در افغانستان

در افغانستان حدود تقريبي 10 ميليون شيعه وجود دارد

اكسريت شيعيان افغانستان را هزاره ها تشكيل ميدهند

شيعيان افغانستان مرداني چون شهيد مزاري را در خود پرورش داده اند

و مرداني چون محقق نسب ُاستاد محققِ و استاد محمد اکبری و محقق كابلي و شاعراني چون داود

و چهره هاي ديگري كه همواره هزاره ها به آن ها افتخوار ميكند

شيعيان افغانستان همواره در كنار برادران ديگر افغاني گام بر داشته است

شيعيان افغانستان هيچ وقت در پي كسب شهرت نبوده است

همواره  براي آبادي ملت خود تلاش كرده و تلاش خواهد كرد

تاريخ شيعه در افغانستان هيچ وقت همراه با خشونت نبوده است

به اميد خدا شما وجود با بركت شيعه را در افغانستان حس خواهي كرد

جوانان شيعه آينده ساز افغانستان خواهد بود

و براي تمام اقليت هاي افغان تلاش خواهد كرد

حسین محمودی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 17:30  توسط محمد حسین محمودی  |