تبليغاتX
انجمن فرهنگی و اجتماعی باران

انجمن فرهنگی و اجتماعی باران

اطاعت از خدا خدمت برای مردم

ما بیشتر به جوهر عمل ارج می گذاریم تا هیاهو

ما بیشتر به جوهر عمل ارج می گذاریم تا هیاهو

 

این که جبهه ی ملی نتواند توافق کند و یا گرفتار دو نظری گردد، از محتملات است و نباید به احتمالات باور داشت. جبهه ی ملی از بدو تشکیل حرکت هماهنگ داشته و بحث ها و تصامیم با همسویی و هم نظری گرفته شده و من باورم این است که جبهه ی ملی می تواند برای انتخابات فردی را معرفی کند.

تامین امنیت از وظایف اولی و اصلی یک حکومت و یک دولت است. مورد دوم مبارزه با فساد اداری است، حکومتی که از فساد اداری عاری نباشد و مانند حکومت ما که تا گلو در فساد فرورفته، نمی تواند در هیچ عرصه ای برای مردم دست آوردی داشته باشد.

هر شخصی، ویژه گی هایی دارد، پرداختن به تبلیغات و هیاهو برای من و همکارانم، از گذشته ها، مطرح نبوده و حالا هم نیست. ما بیشتر به جوهر عمل ارزش قایلیم و کمتر به تبلیغات و سروصدا ارج می گذاریم. از طرف دیگر، ما دست خود را به هر طرف دراز نکرده ایم و برا ی ما این اصل نبوده که در کجا امکانات است بلکه اصل برای ما، خدمت به مردم بدون در نظر داشت این که کسی ازما قدردانی می کند یا نمی کند، بوده و است.



اشاره: استاد محمد اکبری در ولسوالی ورس ولایت بامیان در یک خانواده متدین و کم زمین چشم به جهان گشود. وی تعلیمات ابتدایی را در زادگاه اش به پایان برد و بعد راهی مدارس دینی شد.

در سال 1345 استاد اكبري حاضر به انجام خدمت سربازی شد و بعد از ختم دوره سربازی، بار ديگر به مد ارس ديني بازگشت و در سال 1350، برای تحصیل علوم اسلامی به عراق رفت و بعد از برگشت از آنجا، به تدریس علوم اسلامی در مدارس پنجاب و ورس ولایت بامیان پرداخت.

 استاد اکبری از آغاز سال 1358 به صفوف مجاهدان پیوست و تا فروپاشی حکومت نجیب الله فعالیت های نظامی، اجتماعی و سیاسی داشت. در جریان جهاد او یکی از اعضای شورای رهبری "پاسداران جهاد اسلامی افغانستان" بود و در سال 1367، با همکاری چند تن از هم رزمانشان، حزب وحدت اسلامی افغانستان را تاسیس کردند.

 بعد از سال 1373 که حزب وحدت اسلامی به دو جناح تقسیم شد، مسوول یک شاخه از آن بود و پس از تحولات جدید، ایشان مسوولیت حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان را بر عهده دارند و در کنار آن، نماینده مردم بامیان در شورای ملی و هم چنين عضو ارشد شوراي رهبري جبهه ملي هستند.

جناب استاد اکبری، بیش از شش ماه می شود که شما چه در پارلمان و چه در محافل سیاسی و اجتماعی بیرون از پارلمان نسبت به بی عدالتی موجود در کشور و به ویژه موضوع کوچی ها و هزاره ها، معترض هستید؛ اما حضور رسانه ای شما در مقایسه با سطح تلاشها و کوشش هایتان کمتر است، علت چیست؟

 اول این که؛ روحیه من در واقع این است که اگر کاری را به نفع مردم و کشور تشخیص بدهم، آنرا انجام می دهم. زمانی که منافع ملی در خطر باشد، زمانی که آبرو، جان و مال مردم در خطر باشد، من خود را مسوول میدانم که با قبول خطر از منافع ملی و آبروی مردم حراست کنم و به جنبه های تبلیغاتی اقدامات خود کمتر اهمیت داده ام.

دوم این که من امکانات نشر، پخش و بازتاب فعالیت های خود را چه در رسانه های دیداری- شنیداری و چه در رسانه های نوشتاری، به گونه ی وسیع ندارم و بدون امکانات نمی توان به بازتاب عمده ی این فعالیت ها دست یافت.

شما فکر نمی کنید که برخی از شخصیت های سیاسی چه در سمت حکومت و چه در طرف مردم هزاره، از قضیه ی بهسود بهره گیری سیاسی کرده باشند تا همدردی واقعی یا تلاش صادقانه برای پایان دادن به این معضل اجتماعی؟

در اين مورد نمی توان قضاوت کرد و باید داوری را به مردم واگذاشت که مردم خود داور باشند؛ اما تلاشهایی که در مورد حل این مشکل از سوی بزرگان، مشاهیر، وکلای مجلس و متنفذین صورت گرفته، تلاشهای قانون مند بوده و تمام حرف ما با حکومت این بوده که این قضیه از مجاری قانونی حل گردد.

 وضعیت اکنون در بهسود چگونه است؟ آیا فرمان رییس جمهور در ممانعت از تهاجم کوچی ها و یا برخوردهای قومی در بهسود کمکی کرده است؟

 رییس جمهور در تاریخ ده سرطان یک حکم سه ماده ای مبنی بر اسکان کوچی ها صادر کرد و ما فکر کردیم که با صدور این حکم، دامنه ی فاجعه برچیده شده و توسعه پیدا نکند؛ اما متاسفانه که چنین نشد و جنگ ها و تهاجم های زیادی بعد از صدور حکم صورت گرفت.

در تاریخ 30 سرطان، رییس جمهور حکم پنج ماده ا ی دیگری صادر کرد که در ماده ی اول آن آمده است : "کوچی ها در حال حاضر به محل های خزانی و زمستانی خود برگردند." اگرچه کوچی ها بعد از مدتی برگشتند اما؛ این برگشت نیز با تهاجم، خراب کاری و آتش زدن خانه های مردم محل همراه بوده و نتیجه ای که باید حکم رییس جمهور می داد، نداده است و من نمی دانم که آیا واقعا رییس جمهور عزم محکمی در مورد اجرای این احکام نداشت یا در این زمینه توانایی کافی نداشت.

از فرمان رییس جمهور برداشت مثبت صورت نگرفته و این فرمان را دارای ابهامات و اغراض سیاسی و قومی دانسته اند، نظر شما چیست؟ در این زمینه، رییس جمهور دو حکم صادر کرده است، حکم اول که مبنی بر اسکان کوچی ها است، من حرف زیادی ندارم و حزب وحدت ملی اسلامی افغانستان در مورد، بیانیه ای نیز صادر کرد که از این حکم (حکم ده سرطان) حمایت مشروط شده است.

 اما حکم دوم، ابهاماتی دارد. به جز ماده ی اول این حکم، که اگر بگونه ی فوری عملی می گردید و طی آن کسانی که به نام کوچی خراب کاری کردند و مردم را آواره ساختند، از منطقه خارج می شدند، قابل قدر بود مگر در مواد دیگر این حکم بیشتر مصالح و منافع کوچی ها در نظر گرفته شده و این را به صراحت می گویم که حکومت های افغانستان در مساله ی کوچی ها و هزاره ها، هیچگاه بی طرف نبوده اند و حتا همین حکومت فعلی.

 شما از فرمان اسکان کوچی ها که توسط رییس جمهور صادر شد استقبال کردید، اگر قرار شود که بخشی از اراضی مناطق مرکزی برای اسکان و شهرک سازی در اختیار کوچی ها قرار داده شود، موافق هستید؟

 تقریبا بیش از 40% مردم هزاره جات بی زمین هستند و در این کشور به اندازه ی کف دست خود زمین ندارند. دولت برای این مردم که از اثر بی مهری حکومت ها و شرایط نامساعد اقلیمی به شدت فقیر و محروم اند، در هزاره جات زمین برای توزیع ندارد و از طرف دیگر، افزایش بی رویه ی جمعیت، بیشتر مردم مناطق مرکزی را مجبور به سکونت در شهرها نموده است. بنابراین هزاره جات ظرفیت اسکان کوچی ها را در خود ندارد پس چگونه می توان در جایی که مردم خود بی زمین اند به کسان دیگر زمین داد؟

 در افغانستان زمین های زیادی در مناطق گرم وجود دارد که در آنجا می توان فارم های زراعتی احداث کرد، درختان مثمر کاشت و به کشاورزی پرداخت که به برادران کوچی بدهند و این به نفع تمام مردم افغانستان است.

 برخی ها فکر می کنند که اصرار کردن بر این که این سرزمین از آن هزاره ها است یا آن سرزمین از آن تاجیک ها و یا پشتون ها، مخالف قانون اساسی و اصل شهروندی در افغانستان است و درست این است که هر افغان در هر جای کشورش حق دارد، زندگی کند و یک زمانی شما از بابت سخت گیری هایی که برای هزاره ها در هرات وجود داشت انتقاد می کردید، حالا خود شما با اسکان کوچی ها در هزاره جات مخالف هستید؟ این مشکل چگونه حل شود؟

 ما به این نظر هستیم که افغانستان خانه تمام مردم افغانستان است. همه اقوام حق دارند که در این خانه با عزت، با برخورداری از حقوق و امتیازات مساوی، با احترام به حقوق یکدیگر، در پرتو قانون و به عنوان شهروندان افغانستان در هر جای کشور زندگی کنند. همین اکنون همه درکنار هم زندگی می کنیم، درکابل، در غزنی، در بلخ، در هلمند، در بامیان و دیگر ولایات افغانستان، هزاره درکنار پشتون، در کنار تاجیک، در کنار ازبک و دیگر اقوام زندگی می کند و همین گونه دیگران درکنار ما زندگی می کنند و زندگی برادرانه و خوبی هم داریم.

کسانی که از گذشته ها با عنوان کوچی در هزاره جات زمین خریده اند و قباله ی قانونی وشرعی دارند، ما آنها را مالک زمین می دانیم و آنها حق دارند که از زمین خود استفاده نمایند؛ اما بگونه ا ی که به دیگران ضرر نرسد، نه به این صورت که به عنوان زمین دار، 300 کیلومتر کشت و زارعت مردم را با هزاران رأس مواشی به بهانه ی داشتن زمین در آنطرف هزاره جات پایمال کنند. بدین ترتیب، موضع ما و مردم ما در این باره روشن است.

هر کسی که در هزاره جات زمین دارد می تواند در محدوده ی قباله ی خود از ملکیت خود، استفاده ی مالکانه کند، در آنجا ساکن شود و با مردم در پرتو احکام اسلامی و قانونی زندگی کند. بعد از این نیز تمام اقوام کشور می توانند در سرزمینی که به گونه ی سنتی هزاره نشین بوده، با موافقت طرفین، بر مبنای قانون و شریعت، زمین بخرند، مالک شوند و ما هیچگاهی مدعی این نیستیم که در یک منطقه صرفا هزاره ها زندگی کنند و چنین ادعایی را، ما، نه شرعی می دانیم و نه قانونی.

استاد محترم از آن جا که شما عضویت در جبهه ی ملی را نیز بر عهده دارید می خواستیم بگوییم که گفته می شود جبهه ی ملی بر سر انتخاب یک نامزد واحد انتخابات ریاست جمهوری ممکن است به توافق نرسند، نظر شما در این باره چیست؟

 اگر به سراغ احتمالات برویم، هر چیزی ممکن است ولی خوب است که در مورد تصامیم جبهه ی ملی خوشبین باشیم. تصمیم جبهه ملی این است که برای انتخابات ریاست جمهوری یک نامزد داشته باشد؛ اما تا اکنون این فرد مشخص نشده است و بر مبنای تصامیم پیشین، جبهه ی ملی فردی را که مناسب باشد، معرفی خواهد کرد.

 اگر واقعا جبهه ی ملی نتواند یک کاندید واحد برای ریاست جمهوری معرفی کند، آیا فلسفه ی تشکیل آن عبث نخواهد بود؟

 این که جبهه ی ملی نتواند توافق کند و یا گرفتار دو نظری گردد، از محتملات است و نباید به احتمالات باور داشت. جبهه ی ملی از بدو تشکیل حرکت هماهنگ داشته و بحث ها و تصامیم با همسویی و هم نظری گرفته شده و من باورم این است که جبهه ی ملی می تواند برای انتخابات فردی را معرفی کند.

 از نظر شما یک رییس جمهور چه کارهایی را باید انجام می داد که آقای کرزی نتوانست انجام بدهد؟

 در کشور ما چند مساله مهم بود، آوردن امنیت کاری اساسی بود. کشور ما، یک کشور بیرون آمده از جنگ و بحران بوده و در یک محیط امن، هر طیف و صنف اجتماعی می تواند که به گونه ی عادی به کار و فعالیت خود بپردازد و تامین امنیت از وظایف اولی و اصلی یک حکومت و یک دولت است. مورد دوم مبارزه با فساد اداری است، حکومتی که از فساد اداری عاری نباشد و مانند حکومت ما که تا گلو در فساد فرورفته، نمی تواند در هیچ عرصه ای برای مردم دست آوردی داشته باشد.

مسایل دیگر مبارزه با کشت و تولید مواد مخدر و پرداختن به امر بازسازی و انکشاف بود. این چهار وظیفه از مسوولیت های اصلی رییس جمهور بود که باید فساد اداری را ریشه کن می کرد، کشت و تولید مواد مخدر را از میان بر می داشت، امنیت مردم را تامین می کرد و بازسازی را به گونه ی دقیق انجام می داد که متاسفانه حکومت ما و در راس آن رییس جمهور در هر چهار عرصه و مسوولیت عمده، دست آورد بسیار اندکی داشته که اگر بگویم در این چند سال هیچ کاری انجام نشده، این را منصفانه نمی دانم و واقع بینی و انصاف حکم می کند که بگویم در بعضی موارد پیشرفت هایی هم صورت گرفته است؛ اما با در نظر داشتن حمایت جامعه ی جهانی، پول و امکاناتی که این حکومت دارد و هیچ یک از حکومت های پیشین این امکانات را نداشته، دست آوردهای ناچیزی داشته است. اگر ما حکومتی عاری از فساد و با درایت می داشتیم، می توانست که چهار برابر کارهای صورت گرفته کار کند.

 از نظر شما مهمترین اولویت های افغانستان کدام ها هستند؟ برقراری امنیت، مبارزه با فساد اداری، مبارزه بر ضد کشت، تولید و تورید مواد مخدر، مبارزه برای محو فقر وبیکاری و دست یافتن به سطح مناسب رفاه، تلاش برای محو بیسوادی و از همه مهمتر، تلاش برای تحقق وحدت و همسویی ملی.

من به این باورم که تا مردم افغانستان از این نعمت (وحدت ملی) برخوردار نشوند، نمی توانند در عرصه های دیگر کامیاب باشند. تا وقتی که مردم، طیف های اجتماعی و به ویژه زمامداران، آنهایی که در بلندترین مقام های کشور قرار دارند، روحیه قوم گرایی داشته باشند، آجندای قومی داشته باشند، نمی توانند که برای افغانستان یک دست آورد خوب و مطلوبی به ارمغان بیاورند.

 آیا جبهه ی ملی داری ظرفیت و تجربه ی کافی در حل معضلات موجود و پاسخگو به مطالبات مردم هست؟

در جبهه ی ملی شخصیت هایی از تمام مردم افغانستان حضور دارد که تجربه ی حکومت داری و تجربه ی مبارزاتی بلند مدتی دارند و من فکر می کنم که جبهه ی ملی می تواند معضلات را حل کند و به مطالبات مردم پاسخ دهد.

ظاهرا برخی کشورهای غربی هنوز هم به بعضی از رهبران جبهه ملی اعتماد ندارند، علت این امر چیست؟

 سیاست کشورهای غربی در آسیا، در کشورهای اسلامی و به گونه ی کلی، در کشورهای جهان سوم، بیشتر غرض آلود بوده و است. در این راستا، منافع مردم کشورهای غیر غربی، به خصوص کشورهای اسلامی برای غرب مساله اصلی نبوده است، با وجود ادعایی که غرب دارد، ما نمی توانیم تمام ادعای آنها را قبول کنیم مگر یک مورد که می گویند؛ ما (غربی ها) به دنبا منافع ملی خود هستیم. بنابراین، هم آمریکا و هم اروپا در هر جایی که پا می گذارند به خاطر منافع خود آنها است و در هر جایی منافع آنها با منافع ملی ما، همخوانی ندارد. بدین ترتیب، اگر غربی ها به کسانی اعتماد داشته باشند و به کسان دیگر اعتماد نداشته باشند، بر می گردد به همان دیدی که نسبت به جهان و مخصوصا جهان اسلام دارند، یعنی هدف اصلی شان منافع ملی است.

 فکر نمی کنید که رهبران جبهه ی ملی با شناختی که از کشور دارند و با تجربه های غنی که در عرصه ی مبارزه با مداخلات خارجی کسب کرده اند، حاضر نخواهند بود که در برابر برخی سیاست ها و اراده های بیرونی منفعلانه و وازده عمل کنند و به همین خاطر تیم رییس جمهور کرزی از این جهت قابل اعتمادتر برای برخی حلقه های خارجی محسوب می شود؟

 همیشه در افغانستان هر حکومت، نظام و یا جریان سیاسی که خواسته در چوکات منافع ملی و تکیه به استقلال ملی کار کند و دنباله رو سیاست های بیرونی نباشد، تحت فشار قرار گرفته که این امر اکنون نیز محتمل به نظر می رسد و هر کسی که باب طبع خارجی ها نباشد، تحت فشار قرار خواهد گرفت.

 آنچنان که گفته شد، کشورهای غربی به هر مساله از چشم انداز منافع ملی خود می نگرند، که این سیاست، سیاستی ناکام است و دلیل ناکامی آنها در کشور ما نیز همین ا ست.

رهبران جبهه ی ملی چه طرح ها و برنامه هایی روی دست دارند و چه زمانی با معرفی یک كانديد، وارد كارزار انتخاباتي خواهند شد؟

جبهه ی ملی، طرح ها و برنامه های خود را اعلام کرده؛ اما در رابطه به معرفی کاندید ریاست جمهوری، تصمیمی گرفته نشده و زمان معرفی نیز تعیین نشده ولی میزان بالای درایت، آگاهی و رشد سیاسی جبهه ی ملی نشان می دهد که زعامت جبهه ی ملی، در وقت مناسب نامزد جبهه را معرفی خواهد کرد.

نظر شما تاخیر انتخابات و همچنین برخی تلاشها برای اضطرار کردن اوضاع کشور چگونه است؟ موقف شما در میان این اقدامات چیست؟

من فکر می کنم که حکومت افغانستان در شرایطی که کشورهای زیادی با امکانات نظامی و مالی خود در کشور حضور دارند، اگر هماهنگی به خرج دهند و بخواهند که انتخابات را در موعدی که قانون اساسی تصریح کرده برگزار کنند، یک اقدام عملی بوده و انتخابات صورت خواهد گرفت. همین اکنون در بیشتر نقاط افغانستان امنیت برقرار است و اگر خارجی ها در قسمت تعلیم و تجهیز پولیس و اردوی ملی کشور صادقانه تلاش کنند، حکومت با همکاری جامعه جهانی، اگر غرضی درکار نباشد، می تواند در موعد معین، انتخابات را برگزار کند و اگر چنین نشود، من فکر می کنم که افغانستان به سوی بحران خواهد رفت، بی اعتمادی به اوج خود خواهد رسید و حکومت مشروعیت خود را از دست خواهد و اگر بی اعتنایی به قانون اساسی که تنها مبنای اتکای مردم افغانستان است، صورت بگیرد، در آن وقت آینده ی مطلوبی برای کشور محبوب و ملت رنجدیده ی افغانستان پیش بینی نمی شود.

به نظر می رسد که اقوام در افغانستان نسبت به یکدیگر بی اعتماد اند، عامل این بی اعتمادی چیست، مقصر کیست؟

حکومت ها در گذشته بیشتر گرایش قومی داشتند و به نظر می رسد که این مساله یک بیماری فراگیر شده. زمامداران گذشته، به جای این که در صدد ایجاد یک ملت واحد از این اقوام متعدد باشند، بیشتر در پی تامین منافع قومی بوده و همین امر، سبب شده که یک قوم احساس کند که از دیگران بهتر است، یا حق و امتیاز بیشتر دارد و دیگران شهروندان درجه دوم اند.

سیاست نظام های گذشته چنین بوده؛ اما بعد از این چند سال هم که ما قانون اساسی داریم، جامعه ی جهانی در کنار ما است، باید تلاش صورت می گرفت که از اقوام کشور یک ملت واحد ساخته می شد. متاسفانه، من در این زمینه کوشش لازم را نمی نگرم و نظام ما در این مورد کاری مثبتی را انجام نداده است و با گذشت زمان علایمی را می توان دید که حکومت ما بیشتر به طرف قومی شدن در حرکت است.

 جامعه ی شعیه و جامعه ی هزاره، یک بخش قابل توجهی از مردم افغانستان را تشکیل می دهند و نقش موثری در دورانهای مختلف تاریخی در دفاع از آزادی و استقلال کشور ایفا کرده اند؛ آیا شخصیت های سیاسی شعیه و هزاره برابر با فداکاری و نقش بزرگ مردم، خدمتگذار و مدافع حقوق آنها بوده اند؟

 مردم ما با وجود برخورداري از تمام مشكلاتي كه معلول سياست هاي گذشته است، خوب درخشیدند، در برابر نظام های غیر مردمی و اشغال گران فداکاری کردند و وظیفه ی خود را انجام دادند، در دوره ی جهاد و مقاومت با بذل مال و جان خود مبارزه کردند و خوب هم مبارزه کردند؛ اما کسانی که در رأس کار بودند، در بسا موارد عملکرد قابل تحسین نداشته اند.

به نظر می رسد که شما به اندازه ای که دارای پایگاه و نفوذ اجتماعی گسترده در میان مردم خود هستید، از این موقعیت کمتر بهره برداری سیاسی کرده اید، علت چیست؟

 هر شخصی، ویژه گی هایی دارد، پرداختن به تبلیغات و هیاهو برای من و همکارانم، از گذشته ها، مطرح نبوده و حالا هم نیست. ما بیشتر به جوهر عمل ارزش قایلیم و کمتر به تبلیغات و سروصدا ارج می گذاریم. از طرف دیگر، ما دست خود را به هر طرف دراز نکرده ایم و برا ی ما این اصل نبوده که در کجا امکانات است بلکه اصل برای ما، خدمت به مردم بدون در نظر داشت این که کسی ازما قدردانی می کند یا نمی کند، بوده و است.

 شما عضو ارشد شورای رهبری جبهه ی ملی افغانستان هستید، علت تاسیس این جبهه چه بود و نقش آن را در تحولات سیاسی کشور را چگونه ارزیابی می کنید؟

 جبهه ی ملی، بر مبنای مفاد قانون اساسی و پلورالیزم سیاسی ایجاد شد و هدف از تاسیس آن، این بود که جبهه ی ملی به منزله ی یک آیینه برای نظام باشد. به نظر ما، جبهه ی ملی نسبت به حکومت، به مثابه ی لنگر است برای کشتی؛ اما متاسفانه رییس جمهور در برابر جبهه ی ملی حساسیتی نشان داد که گویا جبهه ی ملی، خصم حکومت و یک جریانی برضد حکومت باشد، حال آن که جبهه ی ملی، به عنوان یک جریان اصلاح گر و منتقد خیرخواه به وجود آمد تا شاید بتواند سبب این شود که حکومت نقاط ضعف خود را بزداید و نقاط قوت خود را تقویت کند و به این ترتیب، بیشتر در خدمت مردم باشد و بتواند اعتماد و حمایت بیشتر مردم کشور را جلب نماید.

طی یک سال گذشته، جبهه ی ملی یکی از تاثیر گذارترین محورهای سیاسی در کشور بوده و به همین دلیل این جبهه، آماج حملات حلقه های حکومتی و رسانه های همسو با حکومت قرار گرفته است، آیا جبهه ی ملی یک رقیب و یک بدیل جدی برای رهبری سیاسی حاکم است؟

جبهه ی ملی بر مبنای قانون اساسی و قوانین نافذه ی کشور ایجاد و بر همان مبنا، فعالیت نیز می کند، درست این بود که از ایجاد و فعالیت جبهه ی ملی اسقبال می شد نه این که مخالفت. جبهه ی ملی سیاست براندازی نظام را با توسل به قوه نداشته و ندارد بلکه حرکت جبهه ی ملی، حرکت قانون مند، سیاسی و صلح خواهانه است که نباید این حرکت، به منزله ی یک اقدام بر مبنای تقابل با حکومت فعلی تلقی می گردید.

 موفقیت ها و دست آوردهای جبهه ی ملی در یک سال گذشته چه چیزهایی بوده است؟

 در حرکت های سیاسی کلان و گسترده، یک سال زمان زیادی نیست؛ اما به تناسب زمان، جبهه ی ملی کارهای بزرگ و در خور تقدیری انجام داده است. جناب استاد، در فرجام شما چه پیامی به خوانندگان هفته نامه ی جبهه ی ملی دارید؟ من آروزمند این نکته هستم که هر کسی در هر جریان و یا حزبی که هست، در چارچوب قانون، سعی کند خدمت گذار راستین وطن و مردم افغانستان باشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:25  توسط محمد حسین محمودی  | 

لیله القدر شب سر نوشت ساز

لیله القدر شب سر نوشت ساز

 تفسير سوره قدر

سوره قدر مكى است و پنج آيه دارد

سوره قدر آيات 1 - 5

بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر (1) و ما ادراك ما ليلة القدر (2) ليلة القدر خير من الف شهر (3) تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر (4) سلام هى حتى مطلع الفجر (5).

ترجمه آيات

به نام خداوند رحمان و رحيم.ما اين قرآن عظيم الشان را(كه رحمت واسع و حكمت جامع است) در شب قدر نازل كرديم(1).

و تو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟(2).

شب قدر(در مقام و مرتبه)از هزار ماه بهتر و بالاتر است(3).

در اين شب فرشتگان و روح(يعنى جبرئيل)به اذن خدا از هر فرمان(و دستور الهى و سرنوشت‏خلق) نازل مى‏شوند(4).

اين شب رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه(5).

بيان آيات

اين سوره نزول قرآن در شب قدر را بيان مى‏كند، و آن شب را تعظيم نموده از هزار ماه بالاتر مى‏داند، چون در آن شب ملائكه و روح نازل مى‏شوند، و اين سوره، هم احتمال مكى بودن را دارد، و هم مى‏تواند مدنى باشد، و رواياتى كه درباره سبب نزول آن از امامان اهل بيت (عليهم السلام) و از ديگران رسيده خالى از تاييد مدنى بودن آن نيست، و آن رواياتى است كه دلالت دارد بر اينكه اين سوره بعد از خوابى بود كه رسول خدا(ص)ديد، و آن خواب اين بود كه ديد بنى اميه بر منبر او بالا مى‏روند، و سخت اندوهناك شد، و خداى تعالى براى تسليتش اين سوره را نازل كرد(و در آن فرمود شب قدر بهتر از هزار ماه حكومت‏بنى اميه است).

"انا انزلناه فى ليلة القدر"

ضمير در"انزلناه"به قرآن برمى‏گردد، و ظاهرش اين است كه: مى‏خواهد بفرمايد همه قرآن را در شب قدر نازل كرده، نه بعضى از آيات آن را، مؤيدش هم اين است كه تعبير به انزال كرده، كه ظاهر در اعتبار يكپارچگى است، نه تنزيل كه ظاهر در نازل كردن تدريجى است.

و در معناى آيه مورد بحث آيه زير است كه مى‏فرمايد: "و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (1) ، كه صريحا فرموده همه كتاب را در آن شب نازل كرده، چون ظاهرش اين است كه نخست‏سوگند به همه كتاب خورده، بعد فرموده اين كتاب را كه به حرمتش سوگند خورديم، در يك شب و يكپارچه نازل كرديم.

پس مدلول آيات اين مى‏شود كه قرآن كريم دو جور نازل شده، يكى يكپارچه در يك شب معين، و يكى هم به تدريج در طول بيست و سه سال نبوت كه آيه شريفه"و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا" (2) ، نزول تدريجى آن را بيان مى‏كند، و همچنين آيه زير كه مى‏فرمايد: "و قال الذين كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه ترتيلا" (3) .

و بنا بر اين، ديگر نبايد به گفته بعضى (4) اعتنا كرد كه گفته‏اند: معناى آيه"انزلناه" اين است كه شروع به انزال آن كرديم، و منظور از انزال هم انزال چند آيه از قرآن است، كه در آن شب يكباره نازل شد نه همه آن.

و در كلام خداى تعالى آيه‏اى كه بيان كند ليله مذكور چه شبى بوده ديده نمى‏شود بجز آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن" (5) كه مى‏فرمايد: قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده، و با انضمام آن به آيه مورد بحث معلوم مى‏شود شب قدر يكى از شبهاى ماه رمضان است، و اما اينكه كداميك از شب‏هاى آن است در قرآن چيزى كه بر آن دلالت كند نيامده، تنها از اخبار استفاده مى‏شود، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده بعضى از آنها از نظر خواننده مى‏گذرد.

در اين سوره آن شبى كه قرآن نازل شده را شب قدر ناميده، و ظاهرا مراد از قدر تقدير و اندازه‏گيرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گيرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث يك سال را يعنى از آن شب تا شب قدر سال آينده را تقدير مى‏كند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت، شقاوت و چيزهايى ديگر از اين قبيل را مقدر مى‏سازد، آيه سوره دخان هم كه در وصف شب قدر است‏بر اين معنا دلالت دارد: "فيها يفرق كل امر حكيم امرا من عندنا انا كنا مرسلين رحمة من ربك" (6) ، چون"فرق"، به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است، و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند.

و از اين استفاده مى‏شود كه شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى كه قرآن در آن شبش نازل شد نيست، بلكه با تكرر سنوات، آن شب هم مكرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، كه در آن شب امور سال آينده تا شب قدر سال بعد اندازه گيرى و مقدر مى‏شود.

براى اينكه اين فرض امكان دارد كه در يكى از شبهاى قدر چهارده قرن گذشته قرآن يكپارچه نازل شده باشد، ولى اين فرض معنا ندارد كه در آن شب حوادث تمامى قرون گذشته و آينده تعيين گردد. علاوه بر اين، كلمه"يفرق"به خاطر اينكه فعل مضارع است استمرار را مى‏رساند، در سوره مورد بحث هم كه فرموده: "شب قدر از هزار ماه بهتر است"و نيز فرموده: "ملائكه در آن شب نازل مى‏شوند"مؤيد اين معنا است.

پس وجهى براى تفسير زير نيست كه بعضى (7) كرده و گفته‏اند: شب قدر در تمام دهر فقط يك شب بود، و آن شبى بود كه قرآن در آن نازل گرديد، و ديگر تكرار نمى‏شود.و همچنين تفسير ديگرى كه بعضى (8) كرده و گفته‏اند: تا رسول خدا(ص) زنده بود شب قدر در هر سال تكرار مى‏شد، و بعد از رحلت آن جناب خدا شب قدر را هم از بين برد.و نيز سخن آن مفسر (9) ديگر كه گفته: شب قدر تنها يك شب معين در تمام سال است نه در ماه رمضان.و نيز سخن آن مفسر (10) ديگر كه گفته: شب قدر شبى است در تمام سال، ولى در هر سال يك شب نامعلومى است، در سال بعثت در ماه رمضان بوده در سال‏هاى ديگر در ماههاى ديگر، مثلا شعبان يا ذى القعده واقع مى‏شود، هيچ يك از اين اقوال درست نيست.

بعضى (11) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى منزلت است، و اگر شب نزول قرآن را شب قدر خوانده به خاطر اهتمامى بوده كه به مقام و منزلت آن شب داشته، و يا عنايتى كه به عبادت متعبدين در آن شب داشته.

بعضى (12) ديگر گفته‏اند: كلمه"قدر"به معناى ضيق و تنگى است، و شب قدر را بدان جهت قدر خوانده‏اند كه زمين با نزول ملائكه تنگ مى‏گردد.و اين دو وجه به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد چنگى به دل نمى‏زند.

پس حاصل آيات مورد بحث‏به طورى كه ملاحظه كرديد اين شد كه شب قدر بعينه يكى از شبهاى ماه مبارك رمضان از هر سال است، و در هر سال در آن شب همه امور احكام مى‏شود، البته منظورمان" احكام"از جهت اندازه‏گيرى است، خواهيد گفت پس هيچ امرى از آن صورت كه در شب قدر تقدير شده باشد در جاى خودش با هيچ عاملى دگرگون نمى‏شود؟ در پاسخ مى‏گوييم: نه، هيچ منافاتى ندارد كه در شب قدر مقدر بشود ولى در ظرف تحققش طورى ديگر محقق شود، چون كيفيت موجود شدن مقدر، امرى است، و دگرگونى در تقدير، امرى ديگر است، همچنان كه هيچ منافاتى ندارد كه حوادث در لوح محفوظ معين شده باشد، ولى مشيت الهى آن را تغيير دهد، همچنان كه در قرآن كريم آمده: " يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب" (13) .
علاوه بر اين، استحكام امور به حسب تحققش مراتبى دارد، بعضى از امور شرايط تحققش موجود است، و بعضى‏ها ناقص است، و احتمال دارد كه در شب قدر بعضى از مراتب احكام تقدير بشود، و بعضى ديگرش به وقت ديگر موكول گردد، اما آنچه از روايات بر مى‏آيد و به زودى رواياتش از نظر خواننده خواهد گذشت‏با اين وجه سازگار نيست.

"و ما ادريك ما ليلة القدر"

اين جمله كنايه است از جلالت قدر آن شب و عظمت منزلتش، چون با اينكه ممكن بود در نوبت دوم ضمير ليلة القدر را بياورد، خود آن را تكرار كرد.واضح‏تر بگويم، با اينكه مى‏توانست‏بفرمايد: "و ما ادريك ما هى، هى خير من الف شهر"براى بار دوم و بار سوم خود كلمه را آورد و فرمود: "و ما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر".

"ليلة القدر خير من الف شهر"

اين جمله به طور اجمال آنچه را كه در جمله"و ما ادريك ما ليلة القدر"بدان اشاره شده بود، يعنى عظمت آن شب را بيان مى‏كند، و مى‏فرمايد: بدين جهت گفتيم آن شب مقامى ارجمند دارد كه از هزار شب بهتر است.
و منظور از بهتر بودنش از هزار شب به طورى كه مفسرين تفسير كرده‏اند بهتر بودنش از حيث فضيلت عبادت است، و مناسب با غرض قرآن هم همين معنا است، چون همه عنايت قرآن در اين است كه مردم را به سوى خدا نزديك، و به وسيله عبادت زنده كند، و زنده‏دارى آن شب با عبادت بهتر است از عبادت هزار شب.و ممكن است همين معنا را از آيه سوره دخان نيز استفاده كرد، چون در آنجا شب قدر را پر بركت‏خوانده، و فرموده: "انا انزلناه فى ليلة مباركة" (14) .البته در اين ميان معناى ديگرى نيز هست، كه ان شاء الله در بحث روايتى آينده خواهد آمد.

"تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر"

كلمه"تنزل"در اصل تتنزل بوده، و ظاهرا مراد از روح آن روحى است كه از عالم امر است و خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "قل الروح من امر ربى" (15) ، و اذن در هر چيز به معناى رخصت دادن در آن است، و يا به عبارت ديگر اعلام اين معنا است كه مانعى از اين كار نيست.

و كلمه"من"در جمله"من كل امر"به گفته بعضى (16) از مفسرين به معناى باء است.

بعضى (17) ديگر گفته‏اند: به معناى خودش است، يعنى ابتداى غايت، ولى سببيت را هم مى‏رساند، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان و به سبب هر امرى الهى نازل مى‏شوند".

بعضى (18) ديگر گفته‏اند: باء براى تعليل به غايت است، و معنايش اين است"ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، براى خاطر اينكه هر امرى را تدبير كنند".

ليكن حق مطلب اين است كه: مراد از امر، اگر آن امر الهى باشد كه آيه"انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون" (19) تفسيرش كرده، حرف"من"براى ابتدا خواهد بود، و در عين حال سببيت را هم مى‏رساند، و به آيه چنين معنا مى‏دهد: "ملائكه و روح در شب قدر به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند، در حالى كه نزولشان را ابتدا مى‏كنند و هر امر الهى را صادر مى‏نمايند".

و اگر منظور از امر مذكور هر امر كونى و حادثه‏اى باشد كه بايد واقع گردد، در اين صورت حرف"من" به معناى لام تعليل خواهد بود، و آيه را چنين معنا مى‏دهد: ملائكه و روح در آن شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند براى خاطر تدبير امرى از امور عالم.

"سلام هى حتى مطلع الفجر"

در مفردات گفته: كلمه"سلام"و"سلامت"به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است (20) .
پس جمله"سلام هى"اشاره است‏به اينكه عنايت الهى تعلق گرفته است‏به اينكه رحمتش شامل همه آن بندگانى بشود كه به سوى او روى مى‏آورند، و نيز به اينكه در خصوص شب قدر باب نقمتش و عذابش بسته باشد، به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد.و لازمه اين معنا آن است كه طبعا در آن شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود، همچنان كه در بعضى از روايات هم به اين معنا اشاره رفته است.

ولى بعضى (21) از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه"سلام"اين است كه: در آن شب ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند سلام مى‏دهند.برگشت اين معنا هم به همان معناى اول است و اين دو آيه يعنى آيه"تنزل الملئكة و الروح"تا آخر سوره در معناى تفسيرى است‏براى آيه قبلى كه مى‏فرمود"ليلة القدر خير من الف شهر".

بحث روايتى

در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت آورده كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه در عهد انبياء بوده و امر بر آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر در آن شب تعطيل مى‏شده است؟فرمود: نه بلكه شب قدر تا قيامت هست (22) .

مؤلف: در اين معنا روايات زيادى از طرق اهل سنت نيز آمده (23) .

و در مجمع البيان است كه از حماد بن عثمان از حسان ابن ابى على نقل شده كه گفت: از امام صادق(ع)از شب قدر پرسيدم، فرمود در نوزدهم رمضان و بيست و يكم و بيست و سوم جستجويش كن (24) .

مؤلف: در معناى اين روايات ، رواياتى ديگر نيز هست، و در بعضى از اخبار ترديد بين دو شب شده، يكى بيست و يكم و ديگرى بيست و سوم، مانند روايتى كه عياشى از عبد الواحد از امام باقر(ع)روايت كرده (25) . و از رواياتى ديگر استفاده مى‏شود كه شب قدر خصوص بيست و سوم است، و اگر معينش نكرده‏اند به منظور تعظيم امر آن بوده، تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نكنند (26) .

و نيز در تفسير عياشى در روايت عبد الله بن بكير از زراره از يكى از دو امام باقر و صادق(ع)آمده كه فرمود: شب بيست و سوم همان شب جهنى است، و حديث جهنى اين است كه گفت: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: منزل من از مدينه دور است، دستورم بده در شب معينى داخل مدينه شوم فرمود: شب بيست و سوم داخل شو (27) .

مؤلف: حديث جهنى كه نامش عبد الله بن انيس انصارى بود، از طرق اهل سنت نيز روايت‏شده، و سيوطى آن را در الدر المنثور از مالك و بيهقى نقل كرده (28) .

و در كافى به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: امام صادق(ع) فرمود: تقدير در نوزدهم و ابرام در شب بيست و يكم و امضا در شب بيست و سوم است (29) .

مؤلف: در اين معنا هم روايات ديگرى هست (30) .

پس معلوم شد آنچه همه روايات مختلفى كه از ائمه اهل بيت(ع)وارد شده در آن اتفاق دارند اين است كه: شب قدر تا روز قيامت‏باقى است، و همه‏ساله تكرار مى‏شود، و نيز ليلة القدر شبى از شبهاى رمضان، و نيز يكى از سه شب نوزده و بيست و يك و بيست و سه است.

و اما از طرق اهل سنت روايات به طور عجيبى اختلاف دارند كه به هيچ وجه نمى‏شود بين آنها را جمع كرد، ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم است، و در آن شب بوده كه قرآن نازل شده.از خوانندگان محترم هر كه بخواهد آن روايات را ببيند بايد به تفسير الدر المنثور و ساير جوامع حديث مراجعه كند.

و در الدر المنثور است كه خطيب از ابن مسيب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص)فرمود: در خواب به من نشان دادند كه بنى اميه بر منبرم بالا مى‏روند، و اين معنا بر من سخت گران آمد و خداى تعالى در اين مناسبت‏سوره"انا انزلناه فى ليلة القدر"را نازل كرد (31) .

مؤلف: نظير اين روايت را خطيب هم در تاريخ خود از ابن عباس آورده.و ترمذى و ابن جرير، طبرانى، ابن مردويه و بيهقى هم روايتى در معناى آن از حسن بن على نقل كرده‏اند (32) .و در اين ميان روايات بسيارى در اين معنا از طرق شيعه از ائمه اهل بيت(ع) نقل شده، و در آنها آمده كه خداى تعالى ليلة القدر را كه بهتر از هزار ماه سلطنت‏بنى اميه است‏به عنوان تسليت‏به رسول خدا(ص)عطا فرمود (33) .

و در كافى به سند خود از ابن ابى عمير از عده‏اى راويان از امام صادق(ع) روايت آورده كه گفت: بعضى از اصحاب ما اماميه كه به نظرم مى‏آيد سعيد بن سمان بود از آن جناب پرسيد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟(با اينكه در آن هزار ماه در هر دوازده ماهش يك شب قدر است)، فرمود عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد (34) .

و در همان كتاب به سند خود از فضيل، زراره و محمد بن مسلم از حمران روايت كرده كه از امام باقر(ع)از معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة"سؤال كرد، فرمود بله شب قدر كه همه‏ساله در ماه رمضان در دهه آخرش تجديد مى‏شود شبى است كه قرآن جز در آن شب نازل نشده، و آن شبى است كه خداى تعالى در باره‏اش فرموده: "فيها يفرق كل امر حكيم".

آنگاه فرمود: در آن شب هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد تقدير مى‏شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندى كه قرار است متولد شود، و يا اجلى كه بنا است فرا رسد، و يا رزقى كه قرار است(تنگ و يا وسيع)برسد، پس آنچه در اين شب مقدر شود، و قضايش رانده شود قضايى است‏حتمى، ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است(و خدا با حتمى كردن مقدرات، العياذ بالله به دست‏خود دست‏بند نمى‏زند).

حمران مى‏گويد: پرسيدم منظور خداى تعالى از اينكه فرمود"شب قدر بهتر است از هزار شب"چيست؟ فرمود عمل صالح از نماز و زكات و انواع خيرات در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد، و اگر خداى تعالى جزاى اعمال خير مؤمنين را مضاعف نمى‏كرد، مؤمنين بجايى نمى‏رسيدند، ولى خدا پاداش حسنات ايشان را مضاعف مى‏كند (35) .

مؤلف: منظور امام از اينكه فرمود: "ولى در عين حال مشيت‏خداى تعالى در آنها محفوظ است"، اين است كه قدرت خداى تعالى هميشه مطلق است، او هر زمان هر كارى را بخواهد مى‏كند، هر چند قبلا خلاف آن را حتمى كرده باشد، و خلاصه حتمى كردن يك مقدر قدرت مطلقه او را مقيد نمى‏كند، او مى‏تواند قضاى حتمى خود را هم نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كارى را نمى‏كند.

و در مجمع است كه از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت شده كه فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچم‏هايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد (36) .

و در تفسير برهان از سعد بن عبد الله روايت كرده كه به سند خود از ابى بصير روايت كرده كه گفت: با امام صادق(ع)بودم كه سخن از پاره‏اى خصائص امام در هنگام ولادت به ميان آمد، فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود امام مستوجب روح بيشترى مى‏گردد.عرضه داشتم فدايت‏شوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟فرمود: روح از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: "تنزل الملئكة و الروح"پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است (37) .

مؤلف: روايات در معنا و خصائص و فضائل شب قدر بسيار زياد است، (كه ما در اينجا مختصرى از آن را آورديم)، و در بعضى از آن روايات علامتهايى براى شب قدر ذكر شده، از قبيل اين كه: صبح شب قدر آفتاب بدون شعاع طلوع مى‏كند، هوا در صبح آن شب معتدل است، و ليكن چون اين علامتها نه دائمى است و نه اغلب چنين است، لذا از ذكر آن روايات خوددارى نموديم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:5  توسط محمد حسین محمودی  | 

درباره ماه رمضان

درباره ماه رمضان
رمضان اسمی از اسماء الهي مي باشد و نبايست به تنهائي ذکر گردد مثلا بگوئيم ، رمضان آمد يا رفت، بلکه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعني ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) گوش فرا مي دهيم.

رمضان از اسماء الله است
هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن
رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.
و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.
در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد
. اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:0  توسط محمد حسین محمودی  | 

هفته شهيد با سخنراني خليلي آغاز گرديد

 
آقای خلیلی بعد از ویرانی افغانستان خرف پسداری را می زند .

هفته شهيد با سخنراني  خليلي

 آغاز گرديد

   12/6/1387
از آغاز هفته شهيد با سخنراني استاد خليلي معاون رئيس جمهور در بالروم هوتل انترکانتينانتال کابل گرامي داشت به عمل آمد.
به اساس گزارش دفتر مطبوعاتي رياست جمهوري، از آغازين روز هفته شهيد و تقارن آن با آغاز ماه مبارک رمضان، طي محفل باشکوهي با حضور شخصيتهاي سياسي، رهبران جهادي، وکلاي مجلسين شوراي ملي و صدها تن از هموطنان در بالروم هوتل انترکانتينانتال تجليل شد. در افتتاح اين محفل که به همت بنياد شهيد احمد شاه مسعود و در آستانه هفتمين سالگرد شهادت قهرمان ملي کشور برگزار گرديده بود محمد کريم خليلي معاون دوم رئيس جمهور طي سخناني ضمن گرامي داشت حلول ماه مبارک رمضان و هفته شهيد، هفتمين سالگشت شهادت شهيد مسعود را به حضار تسليت گفته و از نقش وي در جهاد و مقاومت تجليل نمود.
معاون رئيس جمهور نظام مبتني بر دموکراسي و آراي مردم را محصول خون شهداي افغانستان دانسته و بر پاسداري از آرمانهاي شهدا تاکيد نموده گفت: آزادي افغانستان از چنگ اشغالگران، وحدت و برادري و همدلي مردم کشور و پياده شدن نظام مبتني بر اراده مردم در افغانستان، از آرمانهاي شهداي کشور بخصوص قهرمان ملي شهيد احمد شاه مسعود بود.
استاد خليلي با اشاره بر ضرورت تقويت وحدت و برادري، مبارزه با تروريزم را مورد تاکيد قرار داده گفت:
نگذاريم تاريکي و سياهي دوباره حاکم شده و کشور به سمت تعصبات قومي، گروهي و سمتي رجعت نمايد.
در اين محفل همچنين حاجي دين محمد والي ولايت کابل، احمد ولي مسعود رئيس بنياد شهيد احمد شاه مسعود، و چند تن ديگر از شخصيتهاي کشور در مورد اين مناسبت سخنراني نمودند.
احمد ولي مسعود ضمن تشريح برنامه هاي هفته شهيد و پروگرامهاي سالگرد شهادت قهرمان ملي کشور، از رسانه ها و مطبوعات خواست تا در جهت پخش و نشر آئين ها وبرنامه هاي اين مناسبت دَين خويش را به شهداي کشور ادا نمايند.

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:52  توسط محمد حسین محمودی  |